مقاومت یا سازش؛ بررسی هزینه‌ها، فایده‌ها (بخش دوم)

حجت‌الاسلام محمد ملک‌زاده عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

شواهد تاریخی و تحلیل‌های ژئوپلیتیکی نشان می‌دهد که کشورهایی که راهبرد مقاومت را پی گرفته‌اند، توانسته‌اند در بلندمدت موقعیت راهبردی، قدرت بازدارندگی، و نفوذ منطقه‌ای خود را افزایش دهند. بر پایه مبانی نظری همچون بازدارندگی فعال، موازنه قدرت، و امنیت پایدار، «هزینه مقاومت» باید نه به‌عنوان یک مصرف یا خسارت، بلکه به‌مثابه یک سرمایه‌گذاری حیاتی برای حفظ استقلال، امنیت ملی و اعتبار راهبردی کشور ارزیابی شود. بدین‌ترتیب، مقاومت به جای آنکه مانعی برای پیشرفت باشد، بستر و ضمانتی برای آن فراهم می‌آورد. در این نوشتار، با اتکا به اصول نظری و شواهد عینی و آماری، به نقد دیدگاه مخالفان مقاومت پرداخته و اثبات می‌شود که «هزینه مقاومت» نه یک خسارت، بلکه یک سرمایه‌گذاری ضروری و بلندمدت برای حفظ استقلال و امنیت ملی است. ادامه (بخش اول)

۶. پویایی مناسبات ژئوپلیتیک و بازسازی امنیت با مقاومت

محیط ژئوپلیتیک جهانی مانند صفحه‌ای سیال است که هرگز در یک وضعیت پایدار باقی نمی‌ماند. روابط قدرت در نظام بین‌الملل به دلایل گوناگون، از تغییرات اقتصادی و فناوری گرفته تا تحولات اجتماعی و ایدئولوژیک، پیوسته دگرگون می‌شود. اتحادها و ائتلاف‌های سیاسی ممکن است در طول چند سال تغییر جهت دهند، دشمنان دیروز به شرکای امروز بدل شوند، و قدرت‌های مسلط، با کاهش نسبی یا مطلق توان خود، جایگاهشان را واگذار کنند؛ نمونه‌هایی چون افول امپراتوری بریتانیا در قرن بیستم، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در دهه ۱۹۹۰، یا کاهش نفوذ ایالات متحده در دهه اخیر، گواه این پویایی هستند. این پویایی نه‌تنها به فروپاشی یا شکل‌گیری نظم‌های جدید منجر می‌شود، بلکه تعریف «امنیت» و ابزارهای تأمین آن را نیز تغییر می‌دهد. در نظم‌های نوظهور، ائتلاف‌های امنیتی، خطوط جبهه و حتی فناوری‌های بازدارنده بازتعریف می‌شوند. در چنین شرایطی، راهبرد «مقاومت» _ چه در قالب حفظ توان بازدارندگی و چه از طریق شبکه‌سازی منطقه‌ای_ می‌تواند نه‌تنها به بقای موقعیت استراتژیک یک بازیگر کمک کند، بلکه به او این ظرفیت را بدهد که در لحظه‌های گذار، سهم تعیین‌کننده‌ای در معماری نظم امنیتی آینده داشته باشد.

به بیان دیگر، مقاومت یک وضعیت انفعالی یا صرفاً دفاعی نیست، بلکه نوعی سرمایه‌گذاری در آینده به‌شمار می‌آید؛ زیرا در هنگامه تغییر معادلات قدرت، بازیگرانی که ظرفیت مقاومت و تاب‌آوری خود را حفظ کرده‌اند، می‌توانند جایگاه بالاتری در نظم جدید بیابند، همان‌گونه که برخی کشورهای محور مقاومت در تحولات پس از جنگ‌های ۳۳روزه لبنان (۲۰۰۶) یا بحران سوریه (۲۰۱۱) توانستند نفوذ منطقه‌ای خود را گسترش دهند.

شواهد عینی:

بازگشت سوریه به اتحادیه عرب در سال ۲۰۲۳ شاهد مناسبی بر این ادعاست. پس از بیش از یک دهه تعلیق عضویت سوریه در اتحادیه عرب، این کشور در سال ۲۰۲۳ با مقاومت در برابر جریانهای برانداز مورد حمایت قدرتهای خارجی توانست مجدداً به این اتحادیه بازگردد. این تحول در صورت تداوم راهبرد مقاومت می‌توانست گامی مهم در جهت بازسازی بخشی از روابط و امنیت داخلی و منطقه‌ای محسوب شود. اگرچه این بازگشت، بهای سنگینی داشت و هزینه‌های جنگ داخلی و بحران انسانی در سوریه را بر این کشور تحمیل کرد؛ با این حال، مقاومت دولت و مردم سوریه در برابر نیروهای تکفیری و حامیان خارجی آنها، مانع از فروپاشی کامل این کشور و تبدیل شدن آن به یک «دولت شکست‌خورده» شد. این مقاومت، ضمن حفظ بقای دولت مرکزی، امکان حضور مجدد سوریه در معادلات منطقه‌ای و تلاش برای بازسازی را فراهم آورد. در سالهای بعد با تضعیف مقاومت و فروپاشی دولت مرکزی و به قدرت رسیدن گروه‌های وابسته و منفعل در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی، زیرساختهای نظامی و اقتصادی سوریه توسط اسرائیل بطور کامل نابود و هزینه‌های بسیار سنگین‌تری بر این کشور تحمیل شد.

۷. دکترین مقاومت جمهوری اسلامی: دفاعی، نه تجاوزکارانه

یکی از متداول‌ترین برچسب‌هایی که منتقدان و مخالفان به راهبرد «مقاومت» می‌زنند، ادعای «جنگ‌طلبی» یا «تمایل به تجاوز» است؛ گویی هر شکل از توان دفاعی و بازدارندگی، به‌طور ذاتی به سیاست تهاجمی منتهی می‌شود. این برداشت بیش از آنکه بر واقعیت‌های میدانی و تاریخ معاصر استوار باشد، حاصل پروپاگاندای رسانه‌ای و جنگ روانی است که در راستای تضعیف مشروعیت محور مقاومت طراحی شده است. با این حال، بررسی مبانی نظری دکترین امنیتی جمهوری اسلامی ایران نشان می‌دهد که ستون‌های اصلی این دکترین بر دفاع فعال، بازدارندگی چندلایه، و پاسداری از حاکمیت ملی استوار است. اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی (اصل ۱۵۲ و ۱۵۴) بر «عدم مداخله در امور داخلی دیگران» و حمایت از «ملت‌های تحت ستم» تأکید دارد؛ این چارچوب رسمی، مرجع همه اقدامات امنیتی کشور است:

اصل ۱۵۲: سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر اساس نفی هر گونه سلطه‌جویی و سلطه‌پذیری، حفظ استقلال همه‌جانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت‌های سلطه‌گر و روابط صلح‌آمیز متقابل با دول غیر محارب استوار است.

اصل ۱۵۴: جمهوری اسلامی ایران سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود می‌داند و استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل را حق همه مردم جهان می‌شناسد. بنا بر این، در عین خودداری کامل از هر گونه دخالت در امور داخلی ملتهای دیگر، از مبارزه حق‌طلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین در هر نقطه از جهان حمایت می‌کند.

اصول فوق، به صراحت نشان می‌دهند که هدف سیاست خارجی ایران، نه گسترش نفوذ از طریق تجاوز، بلکه دفاع از منافع ملی و خودداری از تسلط بر دیگران یا زیر بار سلطه رفتن است. در عمل نیز، جمهوری اسلامی ایران در چهار دهه اخیر هیچ‌گاه آغازگر جنگ یا تجاوز نبوده و حتی در جنگ تحمیلی ۸ ساله، رویکردش بر دفع تجاوز و سپس ایجاد شرایط صلح عادلانه متمرکز بود. همکاری‌های امنیتی و نظامی ایران با کشورهای همسایه، منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نیز همواره مشروط به دعوت و رضایت دولت یا گروه‌های مشروع در کشور مقابل بوده است.

شواهد عینی:

همکاری ایران با دولت قانونی سوریه، نمونه شاخص این سیاست است. همکاری دو جانبه با سوریه از زمان پیروزی انقلاب اسلامی آغاز شد و پس از بحران ۲۰۱۱ با درخواست رسمی دمشق تقویت گردید. این همکاری، شامل آموزش، انتقال تجربه، و هماهنگی سیاسی-امنیتی بود که به ارتقای بازدارندگی سوریه کمک کرد. اما با تغییر موضع سیاسی سوریه در برهه‌هایی که بخشی از نخبگان آن کشور به سمت عادی‌سازی روابط با آمریکا، اسرائیل و برخی رقبای منطقه‌ای ایران متمایل شدند و جمع قابل توجهی از مردم سوریه را با خود همراه ساختند، شکاف در همکاری پدید آمد. در نتیجه، بخشی از ظرفیت امنیتی سوریه تضعیف و شبکه‌های نفوذ دشمنان فعال‌تر شدند؛ این خلأ، یکی از بسترهای بروز بحران داخلی و جنگ ترکیبی علیه دمشق بود.

به هر حال تجربه سوریه نشان می‌دهد که دکترین امنیتی جمهوری اسلامی بر امنیّت‌سازی دوستانه یعنی ایجاد و تقویت امنیت مشترک با شرکا مبتنی است، نه تحمیل امنیت یا سلطه نظامی. هرگاه این پیوندهای امنیتی سست شده‌اند، نه تنها امنیت شریک آسیب دیده، بلکه محیط امنیتی منطقه نیز بی‌ثبات‌تر شده است. این واقعیت نشان داد که اتکای صرف به دیپلماسی یا سازش، بدون پشتوانه اقتدار و توان دفاعی داخلی و انگیزه قوی برای مقاومت در برابر فشارهای خارجی، می‌تواند به تضعیف موقعیت امنیتی و وابستگی زیان‌بارتر منجر شود.

بر همین اساس می‌توان گفت دکترین امنیتی جمهوری اسلامی ایران بر پایه مقاومت که اصلی دفاعی و نه تجاوزکارانه است شکل گرفته است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با مقایسه هزینه مقاومت و سازش می‌فرماید مقاومت گرچه بدون هزینه نیست اما تجارب تاریخی نشان می‌دهد که هزینه تسلیم بیش از هزینه مقاومت است. ایشان با اشاره به تجارب مختلف در گذشته و حال می‌فرماید:

«مقاومت البتّه هزینه دارد، بدون هزینه نیست، امّا هزینه‌ تسلیم در مقابل دشمن بیشتر است از هزینه‌ مقاومت. وقتی شما در مقابل دشمن تسلیم می‌شوید، باید هزینه بدهید. رژیم پهلوی در مقابل آمریکا تسلیم بود، هم نفت می‌داد، هم پول می‌داد، هم باج می‌داد، هم توسری می‌خورد! امروز دولت سعودی هم همین جور است؛ هم پول می‌دهد، هم دلار می‌دهد، هم بر طبق خواست آمریکا موضع‌گیری می‌کند، هم توهین می‌شنود؛ به او می‌گویند «گاو شیرده»! هزینه‌ سازش، هزینه‌ تسلیم، هزینه‌ عدم مقاومت، از هزینه‌ مقاومت بمراتب بیشتر است؛ هزینه‌ مادّی هم دارد، هزینه‌ معنوی هم دارد».[1]

بر اساس همین منطق عقلی، آیت‌الله خامنه‌ای به ضرورت مقاومت نظام جمهوری اسلامی در برابر دولت استکباری آمریکا، تاکید نموده و می‌فرماید کسی نباید در اصل این ضرورت تردید و تصور کند سازش با آمریکا می‌تواند مشکلات نظام سیاسی را کمتر نماید؛ زیرا دولت‌هایی که تسلیم زیاده‌خواهی‌های آمریکا شدند، متحمل خسارات بیشتری شده‌اند: «برخی تصور می‌کنند که اگر دولتی تسلیم خواسته‌ها و سیاست‌های آمریکا شود، سود و بهره خواهد برد در حالی‌‌که دولت‌های تسلیم در برابر زورگویی‌های آمریکا، بیشترین ضربه را خورده‌اند و گرفتاری‌های آن‌ها بیشتر شده است».[2] از این‌رو ایشان معتقد است مصلحت نظام اسلامی در مقاومت مقابل دشمنان نظام اسلامی است؛ زیرا هزینه سازش بسیار سنگین‌تر از مقاومت می‌باشد. ایشان با تاکید بر منطقی بودن و دستاورد بیشتر رویکرد مقاومت در مقایسه با تسلیم می‌فرماید:

«بعضی نسخه‌ دیگری را تجویز می‌کنند، می‌گویند تسلیم بشویم تا دشمن علیه ما موذی‌گری نکند؛ اینها نمی‌دانند که هزینه‌ تسلیم شدن بمراتب بیشتر از هزینه‌ مقاومت کردن و ایستادگی کردن است. بله، ایستادگی کردن ممکن است هزینه‌ای داشته باشد، امّا دستاوردهای بسیار بزرگی دارد که صدها برابرِ آن هزینه برای ملّتها ارزش دارد؛ امّا تسلیم شدن در مقابل دشمن عنود و لجوج و خبیث، جز لگدمال شدن، جز ذلیل شدن، جز بی‌هویّت شدن هیچ اثری ندارد. این قانون لایتخلّف پروردگار است… خدای متعال برای شما کم نمی‌گذارد در مقابل مجاهدتی که انجام داده‌اید، پاداش این مجاهدت را به‌طور کامل به شما خواهد داد». [3]

مقاومت جمهوری اسلامی ایران برای حفظ صنعت هسته‌ای شاهد دیگری است که نشان می‌دهد هزینه مقاومت از مصالحه و تسلیم، بسیار کمتر است. با وقوع انقلاب اسلامی و فسخ یک‌طرفه قرارداد ساخت نیروگاه هسته‌ای بوشهر از سوی شرکت آلمانی زیمنس، ایران برای تکمیل این نیروگاه به سراغ روسیه و چین رفت. در سال 1371 و 1372 توافق‌نامه‌ و سپس قرارداد تأمین سوخت هسته‌ای رآکتور بوشهر میان ایران و روسیه امضاء گردید.همزمان دو قرارداد ساخت دو نیروگاه تحقیقاتی 300 مگاواتی و همچنین پروژه UCF با چینی‌ها به امضاء رسید؛ اما به‌دلیل کارشکنی‌های آمریکا، قراردادهای فوق با پرداخت 17 میلیون دلار به عنوان خسارت از طرف چینی‌ها فسخ گردید. پس از فسخ قرارداد، ایران تسلیم فشارها نشد بلکه با تلاش مضاعف دانشمندان و مهندسان ایرانی برای به سرانجام رساندن پروژه UCF اصفهان، این پروژه با هزینه کمتر و در مدت زمانی بسیار کوتاه‌تر از قرارداد با چینی‌ها، در سال 1383 به بهره‌برداری رسید. پایداری ایران برای حفظ و تکمیل صنعت هسته‌ای، ضمن برخورداری کشور از این فناوری پیشرفته و کاربردی در صنایع مختلف، هزینه مقابله با ایران را برای قدرت‌های استکباری افزایش داد. واقعیت‌های موجود و تجارب متعدد نشان می‌دهد تسلیم شدن در برابر فشارهای غرب به رهبری آمریکا جهت کنار نهادن صنعت هسته‌ای و یا قدرت موشکی نه تنها کمکی به برداشته شدن تحریم‌ها و رفع تهدیدها نمی‌کرد بلکه سایه جنگ را نیز بر ایران می‌گستراند.

8. نقش مذاکره در دو گانه مقاومت- سازش

برخی تحلیلگران یا سیاستمداران در قالب یک «میانه‌روی ظاهری» تلاش می‌کنند دوگانه روشن «مقاومت ـ سازش» را به یک سه‌گانه «مقاومت ـ مذاکره ـ سازش» تبدیل کنند، تا چنین القا شود که مذاکره یک مسیر مستقل و مجزا از منطق مقاومت یا سازش است. اما در منطق راهبردی و از منظر فقه سیاسی اسلام، مذاکره ذاتاً یک ابزار است، نه یک راهبرد مستقل. کارکرد و مشروعیت آن وابسته به چارچوبی است که در آن انجام می‌گیرد:

1-8. مذاکره مشروع؛ ذیل مقاومت

مذاکره‌ای از دیدگاه اسلام مورد پذیرش است که گفت‌وگو با طرف مقابل، بدون زیر پا گذاشتن خطوط قرمز، ارزش‌ها و مصالح بنیادی امت اسلامی انجام شود. این‌گونه مذاکرات ابزاری برای مدیریت بحران، خرید زمان، یا کاهش تهدیدات با حفظ عزت و اقتدار ملی است. مانند مذاکره در صلح حدیبیه در دوره پیامبر(ص) که با وجود بندهای ظاهراً نابرابر، منجر به تقویت جبهه مسلمانان و جذب قبایل مختلف به اسلام شد. اما بعد از نقض عهد کفار نسبت به مفاد پیمان حدیبیه، با وجود تلاش ابوسفیان برای مذاکره با پیامبر(ص) جهت حفظ این پیمان، در خواست وی قاطعانه رد شد و پیامبر خدا (ص) حاضر به مذاکره با وی نشد.

2-8. مذاکره نامشروع؛ ذیل سازش یا تسلیم

مذاکره کشور اسلامی با دشمنان از دیدگاه اسلام زمانی نامشروع است که کشور اسلامی در موضع ضعف کامل، به پذیرش شروط تحمیلی تن داده و یا از اصول و آرمان‌های خود چشم‌پوشی نماید. البته گاهی کشور اسلامی مجبور است برای خرید زمان، یا کاهش تهدیدات بدون زیر پا نهادن اصول و ارزش‌های اسلامی، تن به مذاکره با دشمنان دهد. اما این نیز به معنای سازش و ترک مقاومت نیست بلکه در ادامه مقاومت قرار می‌گیرد. رهبر معظم انقلاب اسلامی در همین چارچوب، مفهوم «نرمش قهرمانانه» را مطرح کرده‌اند؛ به این معنا که انعطاف‌پذیری تاکتیکی می‌تواند بخشی از مقاومت باشد، مشروط بر آن‌که خط مشی اصولی، غیرقابل معامله بماند. ایشان در تبیین سیره اهل بیت(ع) از مفهوم «انسان ۲۵۰ ساله» استفاده کرده و نشان داده‌اند که همه ائمه(ع)، با وجود تفاوت شرایط و روش‌ها، مسیر واحدی از مقاومت را پیموده‌اند: امام حسین(ع) با قیام عاشورا، امام حسن(ع) با صلح استراتژیک، حضرت زهرا(س) و امام سجاد(ع) با روش‌های فرهنگی و معنوی، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) با جهاد علمی، و حتی مسئله تقیه، همگی جلوه‌های مختلف مقاومت بوده‌اند. بنابراین در این چارچوب فقط قیام امام حسین مصداق مقاومت نیست بلکه موارد دیگر هم که گاه می‌توانند به تعبیر رهبر معظم انقلاب در قالب نرمش قهرمانانه تعریف شوند، جلوه‌های دیگری از مقاومت در برابر نظام سلطه می‌باشند. در نتیجه می‌توان گفت مقاومت شامل مجموعه‌ای است که از جهاد و مبارزه مسلحانه تا دیپلماسی و مذاکره مشروع را در بر می‌گیرد؛ اما هرگاه مذاکره از مدار اصول و ارزش‌ها خارج شود، از مقاومت به سازش تغییر ماهیت خواهد داد.

شواهد عینی:

برای شفاف‌تر شدن مرز میان «مذاکره ذیل مقاومت» و «مذاکره ذیل سازش»، می‌توان آن را در قالب نمونه‌های تاریخی و معاصر دسته‌بندی کرد. پیمان‌های صلح حدیبیه و صلح امام حسن (ع) با حاکمان طاغوت و نیز تعامل و همکاری مقطعی امام علی (ع) با خلفا و سایر ائمه با حاکمان طاغوت، جلوه‌هایی از مذاکره و نرمش قهرمانانه ذیل مقاومت است که ضمن حفظ خطوط قرمز اعتقادی، از فرصت آرامش برای تقویت قدرت جامعه اسلامی و بهره‌گیری از فضای جدید برای گسترش معارف اهل بیت –بدون پذیرش مشروعیت کامل حاکم ستمگر- استفاده می‌کردند.

شواهد عینی مذاکره ذیل سازش یا تسلیم در دوره معاصر از جمله شامل پیمان ترکمانچای و کاپیتولاسیون در ایران زمان قاجار و پهلوی، و قرارداد کمپ دیوید از سوی دولت مصر می‌باشد. در قرارداد ننگین ترکمانچای که بین دولت  قاجار با دولت روسیه پس از شکست نظامی و بدون حفظ منافع راهبردی ایران به امضا رسید، ضمن از دست رفتن اراضی وسیعی از خاک ایران، دولت با حق قضاوت کنسولی نیز موافقت و عزت ایران را نابود کرد.

در قرارداد کمپ دیوید نیز پس از توافق انور سادات با اسرائیل، شروط زیادی‌خواهانه رژیم صهیونیستی به‌جای بازپس‌گیری کامل حقوق فلسطینیان پذیرفته شد و خیانت بزرگی به آرمان ملت فلسطین انجام شد.

در خصوص مذاکرات برجام نیز اگر شروط 9 گانه رهبر معظم انقلاب به دقت رعایت می‌شد، می‌توانست مصداق کاملی از مذاکره ذیل مقاومت در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تلقی گردد. این مذاکرات در سال 2015 ابتدا به‌عنوان ابزاری برای رفع تحریم‌ها، حفظ توان هسته‌ای در سطح راهبردی و خنثی‌سازی سناریوی جنگ استفاده شد، اما متاسفانه به دلیل عدم رعایت شروط مورد تاکید رهبر معظم انقلاب و ضعف در تضمین‌ها نتوانست اهداف ایران را تحقق بخشد و هزینه‌هایی بر کشور تحمیل کرد.

مذاکرات مستقیم با آمریکا تحت فشار غرب: بنا بر توضیحات فوق، مذاکرات مستقیم با آمریکا تحت فشار غرب، می‌تواند از منظر راهبردی مصداقی از «مذاکره نامشروع» یا «مذاکره ذیل سازش» تلقی شود و امنیت ملی را تهدید کند. به‌ویژه وقتی چند ویژگی همزمان وجود داشته باشد:

۱. شرایط نابرابر

وقتی مذاکره نه بر پایه توازن یا حداقل بازدارندگی متقابل، بلکه تحت فشار شدید نظامی، اقتصادی یا رسانه‌ای دشمن آغاز شود، طرف ایرانی عملاً در «موضع انفعال» قرار می‌گیرد. در این حالت، فرآیند گفت‌وگو به جای نقش ابزاری برای مدیریت تهدید، به توافقی یک‌طرفه و تحمیلی میل پیدا می‌کند. از این رو رهبر معظم انقلاب بارها مخالفت خود را نسبت به مذاکره از موضع ضعف اعلام نموده‌اند: «تنها راه در پیش پای ملّت ایران عبارت است از قوی شدن؛ باید تلاش کنیم قوی بشویم؛ ما از مذاکره هم ابائی نداریم… امّا نه از موضع ضعف، از موضع قوّت، از موضع قدرت».[4]

2. هدف‌گذاری طرف مقابل: خلع یا مهار  قدرت

در چارچوب استراتژی ایالات متحده، مذاکره اجباری اغلب برای «مهار» و «خلع قدرت» طرف مقابل به کار می‌رود. وقتی آمریکا تحت فشار کوتاه‌مدت یا عملیات روانی، جمهوری اسلامی را به گفت‌وگویی مستقیم و عجولانه بکشاند، هدف اصلی حذف یا محدود کردن ظرفیت‌های کلیدی (مانند توان دفاعی، نفوذ منطقه‌ای، یا برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز) خواهد بود، نه حل واقعی اختلافات. از این رو رهبر انقلاب با اشاره به نیت واقعی آمریکا از مذاکره می‌فرماید:

مشکل ما را با آمریکا یک چیز حل می‌کند؛ چه چیزی؟ به آمریکا باج بدهیم؛ نه یک بار؛ آمریکایی‌ها به یک بار باج هم قانع نیستند؛ امروز باج بدهیم، فردا می‌آیند یک باج دیگر می‌خواهند، [باز باید] باج بدهیم؛ پس‌فردا می‌آیند یک باج دیگر می‌خواهند، [باز باید] باج بدهیم. امروز می‌گویند هسته‌ای را تعطیل کنید ــ اوّل می‌گویند بیست درصد را تعطیل کنید، بعد می‌گویند پنج درصد را تعطیل کنید، بعد می‌گویند بساط هسته‌ای را برچینید ــ بعد می‌گویند قانون اساسی را عوض کنید، بعد می‌گویند شورای نگهبان را بردارید؛ آمریکایی‌ها باج می‌گیرند. اگر بخواهید مشکلتان با آمریکا حل بشود، باید این کار را بکنید؛ مرتّب باج بدهید. آمریکا اینها را می‌خواهد: پشت مرزهای خودتان، خودتان را محبوس کنید، دستتان را خالی کنید، صنایع دفاعی‌تان را تعطیل کنید. کدام ایرانی باغیرتی حاضر است که یک چنین باجی بدهد؟[5]

3. ابزار تبلیغاتی دشمن در مذاکره

ورود ناخواسته یا تحمیلی به میز مذاکره مستقیم، به واشنگتن این امکان را می‌دهد که آن را به عنوان «تغییر موضع» یا «پذیرش شکست مقاومت» معرفی کند. این پیام، هم به شبکه متحدان آمریکا و هم به افکار عمومی جهانی منتقل می‌شود تا مشروعیت راهبرد مقاومت زیر سوال رود.

4. عدم وجود تضمین کافی برای عمل به تعهدات

مذاکره بدون تضمین کافی برای عمل به تعهدات، بسیار زیانبار است. تجربه‌های متعدد تاریخی نشان داده که آمریکا هرگز به تعهدات خود پای بند نیست. رهبر انقلاب با اشاره به این واقعیت ضمن مرور پیشینه نقض تعهدات آمریکا خطاب به طرفداران مذاکره می‌فرماید:

مشکل با آمریکا چه جوری حل می‌شود؟ با نشستن و مذاکره کردن و از آمریکا تعهّد گرفتن مشکل حل می‌شود؟ [اینکه] بنشینیم با آمریکا مذاکره کنیم، تعهّد بگیریم که شما باید فلان کارها را بکنید، فلان کارها را نکنید، مشکل حل می‌شود؟ در قضیّه بیانیّه الجزایر، سر قضیّه آزادی گروگان‌ها در سال ۶۰، شما نشستید با آمریکا صحبت کردید… به واسطه الجزایر و بدون رودررویی با آمریکایی‌ها صحبت کردند… قرارداد گذاشتند، تعهّدهای متعدّدی گرفتند که ثروت‌های ما را آزاد کنید، تحریم‌های ما را بردارید، در امور داخلی کشور ما دخالت نکنید، و ما هم از این طرف گروگانها را آزاد می‌کنیم. گروگانها را آزاد کردیم، آیا آمریکا به آن تعهّدات عمل کرد؟ آیا آمریکا تحریم را برداشت؟ آیا آمریکا ثروتهای مسدودشده‌ ما را به ما پس داد؟ نه! آمریکا به تعهّد عمل نمی‌کند… در برجام؛ گفتند که [اگر] شما فعّالیّت صنعتی هسته‌ای را کم کنید ــ حالا جرئت نکردند بگویند تعطیلِ تعطیل ‌ــ به این مقدار فروکاهی کنید، ما این کارها را انجام می‌دهیم؛ تحریم‌ها را برمی‌داریم، این کار را می‌کنیم، آن کار را می‌کنیم؛ کردند این کارها را؟ نکردند دیگر. مذاکره مشکل ما را با آمریکا حل نمی‌کند.[6]

بنابراین، مذاکره مستقیم با آمریکا در شرایط فشار شدید و بدون توازن قدرت، عملاً از ابزار مقاومت به ابزار کنترل دشمن بر ایران تبدیل می‌شود. نتیجه نه بازدارندگی، که وابستگی و آسیب‌پذیری بیشتر خواهد بود؛ و این دقیقاً همان وضعیتی است که در ادبیات مقاومت، «مذاکره ذیل سازش یا تسلیم» خوانده می‌شود.

نتیجه‌گیری

نقد علمی و استنادمحور بر موضوع «هزینه داشتن مقاومت»، نشان می‌دهد که هزینه‌های مقاومت، برخلاف هزینه‌های سازش یا وابستگی، نه نشانه‌ای از ناکارآمدی، بلکه هزینه‌های بیمه آینده سیاسی و امنیتی یک کشور مستقل و آزاد هستند و دارای ماهیت سرمایه‌ای و بازدارنده‌اند. این سرمایه‌گذاری‌ها، در بلندمدت به جلوگیری از خسارت‌های بزرگ‌تر، از جمله از دست دادن استقلال، تجزیه سرزمینی، و تحمیل اراده بیگانگان، منجر می‌شوند. تجربه‌هایی چون افغانستان، سوریه و عراق و برخی اتفاقات تاریخی دیگر، به وضوح نشان داده‌اند که کنار گذاشتن مقاومت و تسلیم شدن در برابر فشارها، نه تنها امنیت پایدار به ارمغان نمی‌آورد، بلکه امنیت موجود را نیز نابود کرده و کشور را به ورطه فروپاشی سوق می‌دهد. «هزینه‌های مقاومت»، برخلاف «هزینه‌های سازش و وابستگی»، که معمولاً به صورت تدریجی و پنهان، استقلال و موقعیت ژئوپلیتیکی کشور را تضعیف می‌کنند، شفاف، قابل محاسبه و در نهایت، تضمین‌کننده حاکمیت ملی و بقای پایدار هستند. مقاومت، نه یک انتخاب اختیاری، بلکه یک ضرورت استراتژیک در جهان پر از چالش کنونی است. به بیان دیگر، در جهان امروز که رقابت امنیتی میان بازیگران منطقه‌ای و جهانی شدت یافته، عدم پرداخت هزینه مقاومت معادل با قرار دادن امنیت در گرو اراده دیگران است؛ و این، خود پرهزینه‌ترین انتخاب ممکن است.


[1] آیت‌الله خامنه‌ای، بیانات در مراسم سی‌امین سالگرد رحلت امام خمینی (ره)، 14/03/1398؛ https://khl.ink/f/42758.

[2] آیت‌الله خامنه‌ای، بیانات به مناسبت میلاد حضرت محمد(ص) و ولادت حضرت امام جعفر صادق(ع)، 13/8/1399؛ https://khl.ink/f/46771.

[3] آیت‌الله خامنه‌ای، بیانات در مراسم دانش‌آموختگی دانشجویان دانشگاه امام حسین (علیه‌السلام)، 9/4/1397؛ https://khl.ink/f/40055.

[4] بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران، 27/10/1398؛ https://khl.ink/f/44695.

[5] بیانات در دیدار بسیجیان، 5/9/1401؛ https://khl.ink/f/51418.

[6] بیانات در دیدار بسیجیان، 5/9/1401؛ https://khl.ink/f/51418.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *