بحران پریشان‌گویی

نقدی بر یادداشت «بحران عینک مذاکرات»

روزنامه شرق یادداشتی از محمدعلی ابطحی با عنوان «بحران عینک مذاکرات» منتشر کرد که طبق رویه ناشر و نویسنده تنها مشکله‌ی توافق ایران و آمریکا، وجود تندروهاست و اگر این افرادِ بزعم ابطحی «بسیار اندک» مانع نمیشدند، اکنون قاتلان بالفطرة، تمام مطالبات مذاکره‌کنندگان ایرانی را تمکین میکردند؛ سخافت منطقِ بذله‌گوی مجمع روحانیون مبارز درباره امکان تمکین گاوچرانهای یانکی، نیازمند نقد نیست اما تنگی نظر وی درباره مردم بعثت یافته و تندرو خواندن مردمانی که مطالبه‌ی عقلانیت در مواجهه با کابوهای خونریز  را دارند و سپس همانها را «بسیار اندک» شمردن، نگارنده را بر آن داشت که پاسخی متناسب تدارک بیند.  

مدعای ابطحی  نه از پشتوانه پژوهشی و تحلیل روشمند برخوردار است و نه از جایگاهی که آن را به یک مرجع فکری بدل کند؛ بیشتر یادداشتی با داوری‌های شتاب‌زده است تا یک تحلیل سنجیده. از همین رو، پرداختن به آن بیش از آنکه پاسخ به یک نظریه باشد، تلاشی است برای روشن‌کردن خطاهای روشی و مفهومی که در لباس روایت و تمثیل عرضه شده‌اند.

یادداشتی که با حکایت «کوچه بالایی آش می‌دهند» آغاز شده، بیش از آنکه تحلیل باشد، یک عملیات معنایی است. نویسنده از همان ابتدا تلاش می‌کند با یک تمثیل طنزآمیز، ذهن مخاطب را در چارچوبی خاص قرار دهد: اینکه جریانی در کشور صرفاً محصول تکرار و توهم است؛ اقلیتی کوچک که با بزرگ‌نمایی به «قطب اثرگذار» تبدیل شده است. اما پرسش اساسی اینجاست: آیا اساساً آنچه نویسنده «تندرو» می‌نامد، یک واقعیت عینی است یا یک برچسب سیاسی؟

در ادبیات سیاسی، برچسب‌سازی یکی از ابزارهای حذف نرم رقیب است. وقتی جریانی را «افراطی» یا «تندرو» می‌نامیم، پیشاپیش آن را از دایره عقلانی‌نگری خارج کرده‌ایم؛ بدون آنکه وارد بحث محتوایی با مواضعش شویم. این دقیقاً همان اتفاقی است که در یادداشت ابطحی رخ داده است. به جای آنکه دیدگاه‌های جریان انقلابی در میدان را بررسی کند، صرفاً با یک واژه بارگذاری‌شده، در پی به حاشیه راندن است.

نکته مهم‌تر اینکه واقعیت اجتماعی سال‌های اخیر نشان داده این جریان نه‌تنها «اندک» نیست، بلکه دارای پایگاه قابل توجه و شبکه اثرگذاری منسجم است. در بزنگاه‌های مختلف، از انتخابات تا تحولات سیاسی و اجتماعی، این بدنه توانسته حضور و انسجام خود را نشان دهد. اگر جریانی چنین توان بسیج و مقاومت دارد، تقلیل آن به «چند صدای بلند اما کم‌تعداد» بیشتر شبیه یک آرزوست تا تحلیل.

از سوی دیگر، نویسنده تلویحاً چنین القا می‌کند که برای پیشبرد مذاکرات باید از این جریان عبور کرد و نگاه را متوجه «اکثریت مردم» ساخت؛ گویی این دو از هم جدا هستند. این دوگانه‌سازی، هم جامعه را ساده‌سازی می‌کند و هم بخشی از مردم را نادیده می‌گیرد. در واقع، وقتی یک جریان اجتماعی گسترده با دغدغه‌های مشخص درباره استقلال، امنیت و تجربه‌های تاریخی کشور سخن می‌گوید، نمی‌توان آن را صرفاً مزاحم روند تصمیم‌گیری دانست.

در موضوع مذاکره با آمریکا نیز متن دچار ساده‌سازی جدی است. تجربه عینی سال‌های گذشته نشان داده توافق و مذاکره لزوماً به رفع پایدار تحریم‌ها یا ثبات اقتصادی منجر نشده است. خروج یک‌جانبه طرف مقابل از توافق و بازگشت فشارها، این پرسش را برای بخشی از جامعه ایجاد کرده که آیا اتکا به چنین مذاکراتی، بدون تضمین‌های واقعی، عقلانی است یا نه. این تردید را نمی‌توان صرفاً محصول «عینک تندروها» دانست؛ این یک تجربه تاریخی است که در حافظه سیاسی کشور ثبت شده است.

از این زاویه، یادداشت مورد بحث به جای ورود به این استدلال‌ها، مسیر آسان‌تری را انتخاب کرده است؛ تقلیل مخالفان مذاکره به یک اقلیت پرهیاهو و القای این تصور که مانع اصلی، نه تجربه‌های گذشته، بلکه فشار همین جریان است. چنین رویکردی ناخواسته به این شائبه دامن می‌زند که هدف، نه گفت‌وگوی جدی درباره منافع ملی، بلکه بی‌اعتبارسازی یک رقیب سیاسی است.

در نهایت، تمثیل «آش کوچه بالایی» شاید جذاب باشد، اما خطر آنجاست که ابطحی خود نیز گرفتار همان تمثیل شده؛ یعنی با تکرار یک برچسب، آن را به واقعیتی بدیهی تبدیل نموده. سیاست عرصه برچسب‌ها نیست؛ عرصه وزن‌کشی استدلال‌ها و تجربه‌هاست. اگر قرار است درباره آینده کشور تصمیم‌گیری شود، راه آن نه حذف زبانی یک جریان، بلکه مواجهه صریح و منطقی با استدلال‌های آن است.

صلحاء

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *