مقاومت یا سازش؛ بررسی هزینهها، فایدهها (بخش اول)

حجتالاسلام محمد ملکزاده عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
در دهههای اخیر، بهویژه پس از تحولات عمدهای چون جنگهای غزه، شهادت تعداد زیادی از فرماندهان مقاومت و جمع زیادی از غیر نظامیان و بحرانهای خاورمیانه، راهبرد «مقاومت» به یکی از مباحث محوری در ادبیات سیاسی-امنیتی ایران و بسیاری از کشورهای درگیر با تهدیدات خارجی تبدیل شده است. این بحث، اغلب در قالب یک جدال نظری میان دو طیف مطرح میشود: طیفی که مقاومت را بهعنوان یک سیاست پرهزینه و بازدارنده از رشد اقتصادی و رفاه اجتماعی معرفی میکند، و طیفی که آن را ضرورتی راهبردی برای بقا، استقلال و شأن ملی میداند.
جریانهای منتقد مقاومت، معمولاً با تمرکز بر هزینههای اقتصادی (مانند تحریمها، کاهش صادرات، محدودیتهای مالی و…) و هزینههای سیاسی (انزوای بینالمللی، فشار دیپلماتیک)، سعی در بزرگنمایی بار منفی این رویکرد دارند. این جریان، اغلب از تجربههای کوتاهمدت و شاخصهای اقتصادی لحظهای برای تقویت ادعای خود بهره میگیرد.
در مقابل، شواهد تاریخی و تحلیلهای ژئوپلیتیکی نشان میدهد که کشورهایی که راهبرد مقاومت را پی گرفتهاند، توانستهاند در بلندمدت موقعیت راهبردی، قدرت بازدارندگی، و نفوذ منطقهای خود را افزایش دهند. بر پایه مبانی نظری همچون بازدارندگی فعال، موازنه قدرت، و امنیت پایدار، «هزینه مقاومت» باید نه بهعنوان یک مصرف یا خسارت، بلکه بهمثابه یک سرمایهگذاری حیاتی برای حفظ استقلال، امنیت ملی و اعتبار راهبردی کشور ارزیابی شود. بدینترتیب، مقاومت به جای آنکه مانعی برای پیشرفت باشد، بستر و ضمانتی برای آن فراهم میآورد. در این نوشتار، با اتکا به اصول نظری و شواهد عینی و آماری، به نقد دیدگاه مخالفان مقاومت پرداخته و اثبات میشود که «هزینه مقاومت» نه یک خسارت، بلکه یک سرمایهگذاری ضروری و بلندمدت برای حفظ استقلال و امنیت ملی است.
۱. امنیت؛ پدیدهای ساختنی، نه اعطایی
امنیت ملی، برخلاف تصور برخی، پدیدهای منفعل و وارداتی نیست که بتوان آن را از خارج خریداری کرد یا به صورت رایگان دریافت نمود. نظریههای متعددی در علوم سیاسی و روابط بینالملل، بر جنبه «ساختنی» امنیت تأکید دارند. بر اساس این نظریات، امنیت ملی مفهومی ثابت و اعطایی نیست که از سوی قدرتهای خارجی یا نهادهای بینالمللی تضمین شود. به عنوان مثال، مکتب «رئالیسم تدافعی» بر این باور است که دولتها به دنبال تأمین امنیت خود از طریق ایجاد موازنه قدرت و توانایی دفاعی هستند، نه سلطه بر دیگران. از سوی دیگر، مفاهیمی چون «امنیتسازی بومی» بر ضرورت ایجاد سازوکارهای امنیتی متناسب با شرایط داخلی و بومی هر کشور تأکید دارد. این رویکرد بیانگر این است که امنیت پایدار، تنها از درون یک جامعه و با تکیه بر توانمندیهای آن قابل دستیابی است. آیت الله خامنهای درباره تاثیر استفاده از ظرفیتهای داخلی بر خنثی شدن توطئههای دشمنان و حفظ امنیت کشور میفرماید: «اگر ظرفیتهای داخلی را فعال کنیم و بر توان داخلی متمرکز شویم، آمریکا و قدرتهای دیگر توانایی هیچ غلطی را اعم نظامی و غیرنظامی نخواهد داشت و نخواهد توانست ملت ایران را با فشار زمینگیر کند».[2]
شواهد عینی:
تاریخ معاصر کشورهایی مانند ایران، عراق، افغانستان و سوریه نشان میدهد که امنیت وارداتی و متکی به بیگانگان، در بهترین حالت، موقتی و زودگذر است. در مقابل، امنیت پایدار نیازمند زیرساختهای بومی، توان دفاعی مستقل و اراده ملی است:
تجربه ایران: اتفاقات مربوط به ایران پیش از انقلاب به خوبی نشان میدهد که امنیت پدیدهای ساختنی با اتکای به توان داخلی است، نه اعطایی از سوی قدرتهای جهانی و سلطهگر. حکومت پهلوی کاملا تسلیم غرب بود و تصور میکرد از این طریق میتواند امنیت خود را به دست آورد. اما تسلیم بودن حکومت پهلوی در مقابل قدرتهای غربی و آمریکا نه تنها ایران را تضمین نکرد بلکه هزینههای سنگین مادی و معنوی و عقبماندگی بیشتر برای این کشور را به همراه داشت. هزینه سازش رژیم پهلوی با انگلیس و آمریکا برای حفظ امنیت، جدا شدن بحرین از ایران بود حالی که نتیجه مقاومت و ایستادگی جمهوری اسلامی در جنگ تحمیلی هشت ساله با استکبار جهانی، حفظ میهن و ممانعت از واگذاری حتی یک وجب از خاک این کشور به دشمنان را در پی داشت. هزینه عدم مقاومت و تسلیم، تحمیل قراردادهای ننگین ترکمانچای و گلستان به ایران و از دست دادن حوزه آبی هیرمند، ارتفاعات مرزی آذربایجان و… در دورههای بعد بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی گرچه هزینه مقاومت ما در برابر استکبار، تحریم ایران و فشارها و محدودیتهای ناشی از آن بوده است؛ اما هزینه سازش با دشمن نیز بهمراتب سنگینتر از تحریم میتوانست باشد. این در حالی است که تسلیم نشدن جمهوری اسلامی در برابر تحریمهای غرب، عامل پیشرفتهای بزرگ ایران نیز بوده و آوردههای بسیاری برای این کشور به همراه داشته است.
تجربه عراق: پس از اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ توسط ائتلاف غرب به رهبری آمریکا، ساختار امنیتی این کشور بهطور کامل زیر نفوذ واشنگتن قرار گرفت. در این دوره تصمیم پل برمر برای منحلکردن ارتش عراق و ساخت یک نیروی جدید تحت آموزش مستشاران آمریکایی، محور اصلی وابستگی امنیتی عراق شد و به دنبال آن قرارداد امنیتی بین بغداد و واشنگتن در سال ۲۰۰۸ به امضا رسید. گرچه ظاهر این قرارداد رسمیت بخشیدن به روند خروج نیروهای آمریکا بود، اما مکانیزمهای آموزشی، اطلاعاتی و لجستیکی، امنیت عراق را به ساختار امنیتی ساخته شده توسط ایالات متحده گره زد و بحرانها ناامنیهای داخلی را تشدید نمود. نتایج رابطه امنیتی میان عراق و آمریکا نشان داد که اتکای به امنیت خارجی نهتنها پایدار نیست، بلکه در شرایط بحران ناکارآمد میگردد. نمونه روشن آن ظهور داعش در ۲۰۱۴ در عراق است. نیروهای ارتش وابسته عراق در برابر گروه داعش به سرعت از هم پاشیدند و موصل ظرف چند روز سقوط کرد. در این مقطع تنها عاملی که عراق را از سقوط حتمی در برابر داعش نجات داد، اتکا بر بسیج مردمی (الحشد الشعبی) با حمایت مستشاری و نوعدوستانه ایران بود. این مسئله نیز در عمل نشان داد امنیت واقعی از اراده و ظرفیت داخلی ساخته میشود نه اتکای به قدرتهای خارجی و بیگانگان.
تجربه افغانستان: فروپاشی ناگهانی ساختار امنیتی-سیاسی افغانستان پس از خروج نیروهای آمریکایی از این کشور، نمونه بارزی از وابسته نبودن امنیت به بیگانگان است. نیروهای نظامی و امنیتی که با حمایت و آموزش خارجیها شکل گرفته بودند، پس از مدت کوتاهی، در کمتر از ۱۱ روز، در مواجهه با طالبان از هم پاشیدند. این واقعه نشان داد که امنیت تحمیلی و فاقد ریشههای بومی، شکننده و ناپایدار است و نمیتواند تضمینکننده بقای یک نظام باشد. وابستگی صرف به کمکهای خارجی، بدون ایجاد توانمندیهای داخلی، منجر به استقلال شکننده و در نهایت، از دست دادن تمامیت ارضی و امنیتی میگردد.
تجربه سوریه: در دههی ۱۹۹۰ و اوایل ۲۰۰۰ میلادی، بخشی از نخبگان سیاسی و اقتصادی سوریه بر این باور بودند که فاصله گرفتن تدریجی از محور مقاومت و بازکردن مسیر گفتوگو و سازش با غرب و حتی تلآویو، میتواند امنیت و ثبات بلندمدتی برای این کشور به ارمغان بیاورد. اما واقعیتهای میدانی بعد از سقوط دولت بشار اسد نشان داد که رویکرد فاصله گرفتن از محور مقاومت، نه تنها امنیت سوریه را افزایش نداد، بلکه آسیبپذیری آن را بالاتر برد. آمریکا و اسرائیل نهتنها امنیتی به مردم سوریه اعطا نکردند بلکه با تخریب زیرساختهای سوریه و بالا گرفتن جنگ داخلی، بحران را تشدید نمودند. بنابراین تجربه سوریه نشان داد قطع پیوند با جبهههای مقاومت به امید امنیت هدیه شده از سوی آمریکا و اسرائیل، نتیجهای جز تضعیف و بحران بیشتر ندارد. امنیت اعطایی، در عمل ابزار فشار و امتیازگیری طرف مقابل است و امنیت پایدار تنها از مسیر ساخت داخلی و تقویت ائتلافهای راهبردی با بازیگران دوست و همهدف بهدست میآید.
مثال تاریخی دیگر، تسلیم شدن و عقبنشینی سرهنگ قَذّافی رهبر لیبی در مقابل فشارها و تحریمهای آمریکا برای نابودی توان موشکی و دفاعی مستقل لیبی است. او در تاریخ 19 دسامبر 2003م با امید پایان یافتن تحریمهای آمریکا با عقب نشینی از مواضع خود اعلام کرد تمام تجهیزات هستهای و موشکهای دوربرد خود را از میان خواهد برد. اما این اقدامات نه تنها از تحریمها علیه لیبی نکاست بلکه زمینه حملات همهجانبه علیه خاک لیبی و نابودی این کشور را فراهم کرد. تداوم اشغالگری سرزمین فلسطین و افزایش کشتار مردم این سرزمین نیز نتیجه چند دهه سازشِ سران تشکیلات خودگردان است که بعد از دهها مذاکره با رژیم اشغالگر قدس و عقبنشینیهای پی در پی تنها به یک باریکه کوچکی از کشورشان رضایت دادند و امنیت خویش را به خواست دشمن گره زدند. در حالی که جنوب لبنان با پایداری و مقاومت حزبالله و مردم لبنان در برابر اسرائیل و آمریکا و با اتکا به توان دفاعی خویش آزاد شد.
بنابراین تجربههای متعدد ثابت میکند که امنیت وقتی بر ارکان بومی، مردمی و مستقل استوار نباشد، در بحرانهای ساخته شده توسط بیگانگان فرو میریزد. امنیت اعطایی قدرتهای خارجی همواره ابزاری برای تسلط سیاسی و اقتصادی آنهاست، نه هدیهای بیقیدوشرط.
۲. هزینه امنیتی مقاومت؛ سرمایهگذاری بلندمدت و بازدارنده
مخالفان «مقاومت»، اغلب هزینههای نظامی و امنیتی مقاومت را به عنوان بار اضافی بر دوش اقتصاد و نوعی «اتلاف منابع» معرفی میکنند، در حالی که این هزینهها در حقیقت، بهمثابه بیمهای برای بقا و استقلال کشور و سرمایهگذاریهای حیاتی برای بازدارندگی و جلوگیری از خسارتهای جبرانناپذیر محسوب میشوند. هیچ کشوری، حتی ثروتمندترین آنها، بدون صرف منابع برای تأمین امنیت ملی خود قادر به بقا نیست. همچنانکه خروج نیروهای آمریکا از افغانستان و سقوط سریع ساختار سیاسی وابسته به آن، نشان داد که حذف هزینههای واقعی مقاومت، منجر به فروپاشی شتابان امنیت میشود.
شواهد عینی- آماری:
تمام کشورها و قدرتهای جهان برای امنیت خود حاضرند هزینههای زیادی صرف کنند و هرگز این هزینهها را اتلاف منابع نمیدانند. بطور مثال میتوان به بودجه دفاعی کشورهای ناتو استناد کرد. طبق گزارش سالانه ناتو در سال ۲۰۲۳، میانگین بودجه دفاعی کشورهای عضو سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) ۲ درصد از تولید ناخالص داخلی (GDP) آنها بود. این رقم برای کشورهای بزرگی چون آمریکا به ۳.۴ درصد و برای روسیه به 4.1 درصد GDP میرسید. آنها این هزینههای کلان را برای ایجاد «بازدارندگی» و حفظ امنیت خود در برابر تهدیدات احتمالی یک سرمایهگذاری ضروری میدانند. در همین حال میتوان به مقایسه بودجه دفاعی ایران با همسایگان نیز اشاره کرد. بر اساس برآوردهای مؤسسه بینالمللی مطالعات صلح استکهلم در سال 2022م، میانگین بودجه دفاعی ایران کمتر از ۳ درصد از GDP بوده است. این رقم در مقایسه با همسایگان منطقهای مانند عربستان سعودی که ۶.۶ درصد از GDP خود را به هزینههای نظامی اختصاص داده، به مراتب پایینتر است. با وجود این رقم پایینتر، جمهوری اسلامی ایران توانسته تهدیدات امنیتی جدی را ذیل راهبرد مقاومت مدیریت کرده و از منافع ملی خود در برابر هجمههای خارجی دفاع نماید. این نشان میدهد که «مقاومت» لزوماً به معنای صرف هزینههای گزاف نیست، بلکه به معنای استفاده بهینه و راهبردی از منابع موجود برای دستیابی به بازدارندگی مؤثر است.
۳. پویایی دائمی راهبردها و تاکتیکهای امنیتی مقاومت
محیط بینالمللی، فضایی سیال، پویا و غیرقابلپیشبینی است. «رئالیسم سیاسی»، به عنوان یکی از برجستهترین نظریههای روابط بینالملل، بر این واقعیت تأکید دارد که دولتها همواره در حال انطباق با تحولات و تغییرات محیطی هستند. در این صورت راهبردها و تاکتیکهای دفاعی – امنیتی یک کشور باید متناسب با تحولات و رویدادهای جهانی، منطقهای و داخلی بازنگری و بهینه شوند تا اثربخشی خود را حفظ کنند. بطور مثال محور مقاومت در مواجهه با رژیم صهیونیستی، از جنگهای کلاسیک به الگوی جنگ ترکیبی و جنگ سایبری تغییر مسیر داده است. این پویایی که به شکل سرمایهگذاری در فناوری، آموزش و شبکهسازی منطقهای و دیگر تاکتیکهای امنیتی نمود دارد، تنها ذیل مقاومت – نه سازش – تعریف میشود. زیرا مشکل اصلی اینجاست که سازش وابستگی ایجاد میکند و ظرفیت تغییر تاکتیک را محدود میسازد. کشور سازشگر چون استقلالی از خود ندارد، راهبردها و تاکتیکهای امنیتی او نیز فاقد پویایی لازم است ضمن آنکه طرف مقابل یعنی قدرت مسلط نیز از «اهرم توافق» برای کنترل رفتار کشور زیر سلطه استفاده میکند و آزادی و اختیار عمل کامل را از او سلب میکند. به بیان ساده، امنیت مانند یک مسابقه پویا است؛ اگر در مقاومت، این پویایی ابزار رشد قدرت ملی است، در سازش گاهی بهجای رشد، صرفاً هزینهای برای ماندن در سطح موجود میشود.
شواهد عینی:
موفقیت جبهه مقاومت در خنثیسازی برخی طرحهای آمریکا در سوریه و عراق که با تاکتیکهای عملیاتی پویا و به روز همراه بوده است، نتیجه همین انعطاف عملیاتی است. در عراق پس از ظهور داعش، شاهد تغییر راهبرد نیروهای مقاومت بودهایم. ظهور گروه تروریستی داعش در سال ۲۰۱۴، تهدید جدی برای منطقه و امنیت عراق ایجاد کرد. در واکنش به این تهدید، نیروهای مقاومت در عراق، که پیش از آن بیشتر بر راهبرد دفاعی متمرکز بودند، راهبرد خود را به «حملات پیشدستانه» تغییر دادند. این تغییر تاکتیکی، که با هدف مقابله مؤثر با تهدید و جلوگیری از گسترش آن صورت گرفت، نقش بسزایی در آزادسازی موصل و شکست نهایی داعش در عراق ایفا کرد. این نمونه نشان میدهد که مقاومت، در مواجهه با تهدیدات جدید، قادر به بازنگری و انطباق تاکتیکی خود است؛ مسئلهای که در فرض سازش تحقق نمییابد.
۴. موازنه امنیت – تهدید در فرض مقاومت
در عرصه روابط بینالملل، افزایش امنیت یا توانمندی یک طرف، میتواند به عنوان تهدیدی برای طرف مقابل تلقی شود و بالعکس. یعنی همانگونه که ما در حال ساختن امنیت هستیم، دشمن نیز در حال ایجاد امنیت برای خود از طریق تخریب امنیت ما است. رقابت در حوزه امنیت، میتواند به تعادل و بازدارندگی منجر شود؛ به طور مثال تقویت موقعیت ژئوپلیتیکی ایران در خلیج فارس، میتواند به تضعیف موقعیت دشمنان منطقهای و فرامنطقهای منجر شود. این رابطه متقابل که ضرورت هوشیاری و آمادگی دائمی را ایجاب میکند، در نتیجه مقاومت بدست آمده و موجب ایجاد تعادل امنیتی در برابر تهدیدات دشمن است؛ ولی در فرض سازش و ترک مقاومت، تعادل امنیتی از بین میرود و افزایش امنیت دشمن به قیمت نابودی امنیتی خودی تمام خواهد شد.
شواهد عینی:
از سال 2024 میلادی افزایش توان دفاعی نیروهای مسلح یمن و متحدانشان در واکنش به حملات رژیم اسرائیل به نوار غزه، مستقیماً امنیت کشتیرانی اسرائیل را مختل کرد. این وضعیت، نمایانگر این اصل است که تقویت توان بازدارندگی یک طرف (یمن)، مستقیماً بر محاسبات امنیتی طرف دیگر (اسرائیل) تأثیر گذاشته و آن را با چالش مواجه میسازد. از سوی دیگر، تلاشهای اسرائیل برای تأمین امنیت مسیرهای دریایی خود، منجر به تشدید تنش و درگیری شده است. این رابطه پویا نشان میدهد که «مقاومت» یک واکنش انفعالی نیست، بلکه یک اقدام فعال برای بازتعریف موازنه قدرت و تأمین منافع امنیتی در برابر تهدیدات است.
شاهد عینی دیگر افزایش قدرت موشکی و پهبادی ایران در برابر تهدیدات ایالات متحده آمریکاست که توانسته است تهدیدات آمریکا و اسرائیل علیه منافع ایران را تعدیل نموده و بازدارندگی ایجاد نماید. ایران امروز میتواند با برد و دقت بالای موشکهای بالستیک و کروز خود، بخشهای حیاتی زیرساخت نظامی و اقتصادی دشمنانش را در شعاع بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر هدف قرار دهد. این به معنای بالا رفتن هزینه هرگونه جنگ مستقیم علیه برای آمریکا و اسرائیل است؛ چرا که دیگر نمیتوانند تنها به حمله یکطرفه و امن امیدوار باشند. پهپادهای شناسایی و رزمی نیز ایران را قادر ساختهاند که عمق دفاعی خود را تا فراتر از مرزها گسترش دهد. این توان، هم برای کشف تهدید پیش از وقوع و هم برای هدفگیری فوری نقاط حساس دشمن بهکار میرود. این بازدارندگی واقعی نتیجه مقاومت است در حالی که نتیجه سازش، چیزی جز واگذاری قدرت دفاعی و افزایش تهدیدها نخواهد بود. در شرایط امروزی، مقاومت بر سر حفظ توان موشکی و پهپادی، نهفقط ایران را محفوظتر کرده، بلکه این فناوریها، امنیت و قدرت شریکان منطقهای ایران را نیز ارتقا داده است.
۵. فراز و فرود در نبرد امنیتی
تاریخ پر است از نمونههایی که نشان میدهد پیروزی و شکست در نبردهای نظامی و امنیتی، امری تناوبی و ناپایدار است و در تقابلهای امنیتی، تضمینی برای پیروزی کامل و بیوقفه وجود ندارد. آموزههای دینی نیز بر این واقعیت صحه میگذارند. به عنوان مثال، در قرآن کریم آمده است: «وَ تِلْکَ الأیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ الَّذینَ آمَنوا» (آلعمران، آیه ۱۴۰) «و این روزها را میان مردم میگردانیم، تا ایمان آوردهگان واقعی شناخته شوند». این آیه، به صراحت بیانگر ماهیت متغیر پیروزی و شکست در مبارزات است. در برخی از جنگها و غزوات پیامبر (ص) شکست ظاهری مسلمانان اتفاق افتاد اما آن حضرت هرگز دست از مقاومت نکشید و به مسلمانان اطمینان داد که پیروزی نهایی در چارچوب سنتهای الهی و حفظ مسیر مقاومت است.
شواهد عینی:
شواهد متعددی در تاریخ اسلام برای شکست مقطعی مسلمانان در برابر دشمنان وجود دارد. جنگ اُحد در سال سوم هجری یک شاهد مثال مناسب در این زمینه است. در این جنگ، علیرغم حضور پیامبر اسلام (ص)، مسلمانان با وجود موفقیتهای اولیه، متحمل شکستی مقطعی شدند. اما این رویداد، نه تنها موجب دلزدگی و انفعال نشد، بلکه به بازنگری اساسی در راهبردها و تاکتیکهای نظامی مسلمانان در جنگهای آینده انجامید. این تجربه نشان میدهد که شکستهای موقت، بخشی از مسیر مبارزه است و نباید منجر به توقف مقاومت شود، بلکه از آنها باید درسهایی برای پیشبرد اهداف مبارزه در مراحل بعدی استخراج گردد. «هزینه» در این مورد، نه از دست دادن نبرد، بلکه یادگیری و آمادگی برای پیروزیهای آتی خواهد بود. بنابراین به صرف وقوع برخی شکستها نباید ناامید شد و مقاومت را ترک کرد.
[1] عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
[2] آیتالله خامنهای، بیانات در دیدار با مردم ایلام، 23/2/1393؛ https://khl.ink/f/26388.