اردستانی، نوک کوه یخ نفوذ جریان شبه سلفی در حوزه

ادبیات وهابیتزده و سخیف یکی از اعضای انجمن مجمع محققین حوزه، سبب نگرانی و واکنش بسیاری از بزرگان و دلسوزان مکتب اهلبیت شد.
اما باید توجه داشت که ماجرای نفوذ جریانهای شبهسلفی در حوزه و به ویژه باند سیدمهدی هاشمی در قم و اصفهان، عمیقتر از آن چیزی است که بسیاری تصور میکنند. اعضای مجمع محققین و مدرسین، که بخش مهمی از شاگردان آقای منتظری و آقای صانعی هستند، به لطف رسانههای غربی و غربزده، به مقام آیتالله و آیتاللهالعظمی رسیدهاند، در حالی که واقعا از لحاظ فکری دچار بحران هستند و حوزه باید به تدریج منتظرآشکار شدن ابعاد این انحراف باشد. «هر دم از این باغ بری میرسد…»
احمد عابدینی، که بسیاری از سایتهای وابسته به مدعیان اصلاحات، از وی با تعبیر آیتالله نام میبرند، اخیرا در مقالهای با عنوان «جایگاه و ارزش صحابه پیامبر(ص)»، با شعار «مبارزه با خشونت»، «وحدت» و «اسلام رحمانی» اشکارا ابوبکر، طلحه و زبیر و دیگر صحابه پیامبر(ص) را تبرئه کرده و اعتقاد شیعه در برائت از دشمنان اهل بیت را زیر سؤال میبرد. عابدینی وقیحانه ابوبکر را با امام خمینی (ره) مقایسه کرده و مدعی است که هر دو بر اساس اعتقاد و اجتهادشان عمل کردهاند و هر دو اشتباهاتی داشتهاند. وی مدعی است، برائت از ابوبکر و بعضی دیگر از صحابه بزرگ پیامبر (ص) مانند طلحه و زبیر، که سابقه بسیار بزرگی در اسلام دارند، یک خطای بزرگ در شیعه است. در بخشی از مقاله احمد عابدینی آمده است:
«آیا به نظر شما طلحه و زبیر با آن همه فداکاری به خاطر اینکه بعدا در مقابل حضرت علی(ع) ایستادند، حتما جهنم میروند؟ به نظرم در این باره سکوت به احتیاط و تقوا نزدیکتر است…. شاید ابوبکر با خود میگفته که من پیرمرد و یار غار پیامبر(ص) هستم و فکر اقتصادی خوبی دارم، پس برای خلافت مناسب هستم. بنابراین بعید ندانیم که برخی از آنها اجتهاد کرده باشند».
وی در ادامۀ هتاکی جریان منتظری به حضرت امام خمینی ره، مدعی اشتباهات آن عالم بزرگ شیعه شده و مدعی است که حضرت امام هم اجتهاد کرده و خطا کرده است، همانطور که صحابه «اجتهدوا فاخطئوا».
طلاب و اساتید حوزه، باید در مورد انحرافات این جریان، شفاف سازی کرده و در برابر هجمههای روزافزون آنان به عقاید شیعه بایستند.
این شبهات امثال عابدینی و اردستانی، از ابتدائیترین شبهات مباحث کلامی شیعه هستند، که در مباحث کلامی شیعه به آنان پاسخ داده شده است ولی در این نوشتار نیز پاسخی اجمالی ارائه میشود.
- ادعای اجتهاد صحابه و بعد مقایسه ابوبکر و طلحه و زبیر با امام خمینی(ره)، تحریف معنای اجتهاد در کلام و فقه اسلامی است؛ «اجتهاد در برابر نص»، مخالفت صریح با دستور پیامبر ص و کودتا و شورش علیه امام برحق، هرگز اجتهاد صحیح و مقبول نبوده و مأجور نخواهد بود. اجتهاد صحیح و مأجور، اجتهاد در راستای نصوص دینی و علوم آنان است، نه قیام تمام قد، علیه قرآن و سنت پیامبر ص.
- ادعای اینکه «سکوت درباره سران جمل به “احتیاط و تقوا” نزدیکتر است»، همان شبهه غزالی است، که «لعن یزید را خلاف احتیاط» دانسته و به بهانه «تقوا و دینداری» یکی از بزرگترین احکام الهی، یعنی «برائت و دشمنی با دشمنان خدا» را تعطیل میکنند. بر اساس این احتیاط، نباید هیچ حدی جاری شود و با هیچ دشمنی مبارزه شود و …. . اگر این احتیاط صحیح بود، چرا صحابه علیه امام بر حق، قیام کردند. چرا هزاران نفر را در جنگها جمل و صفین، به کشتن دادند و در ادامه چرا سالها بر فراز منابر خویش «اهل بیت را لعن کردند.» این فتوای به احتیاط،جبهه حق را در برابر دشمن خلع سلاح و متوقف میکند و البته دست دشمن در برابر جبهه حق کاملا باز میماند.
- اصرار بر حذف برائت از آموزههای شیعه، به بهانه وحدت و شکلگیری اسلام رحمانی از دیگر خطاهای آشکار و فریبهای رسوای شده این جریان است. این افراد که سابقه باند مخوف و قاتل سیدمهدی هاشمی را دارند، امروز مدعی اسلام رحمانی و حقوق بشر هستند. آنان که در برابر جبهه حق، مرتب دم از صلح ادیان و تحمل مخالف سرمیدهند، به هنگامۀ فتنه، سردمدار فتنهها شده و قتل و کشتار نیروهای نظامی و بسیجیان را دفاع مشروع آشوبگران از خود میدانند. «فقه خوارجی» این جریان در برابر جبهه انقلاب، کاملا مخالف «اسلام رحمانی» آنان در کنار جبهه کفر و نفاق است.
به تعبیر مقام معظم رهبری، اسلام رحمانی اینان، نه اسلام است و نه رحمانی. آنان با شعار «فقه پویا» و «خط امام ره» عملا، در حال تعطیل سازی احکام الهی و سکولاریسم هستند. آنان با وصل شدن به شبکه قدرت، علم و فقاهت خویش را در خدمت تعطیل کردن احکام الهی و فقه اسلامی قرار دادهاند.
حجتالاسلام سیدمحمدهادی پیشوایی