اشعری‌گرایی زیباکلام برای تطهیر گوساله طلائی غرب

صادق زیباکلام، مرد رُک و صادقِ جریان روشنفکری در ایران، با تردید در «حملۀ آمریکا به هواپیمای ایرباس» و «جنایت مدرسه میناب» گفته «ما نمی‌دانیم … حتما آمریکایی‌ها یک توجیه و دلیلی داشته که این کار را کرده‌اند و الا ….»

چرا روشنفکران «علت کار آمریکایی‌ها را نمی‌دانند؟!» و «به وجود دلیل و توجیه عادلانه در ذهنیت آمریکایی‌ها ایمان دارند؟!!»

نکته مغفول در عقلانیت روشنفکری این است که «روشنفکران واقعا در اعماق جان خویش، آمریکا را خدا می‌دانند نه کدخدا». اصولا روشنفکر کسی است که مغزش با نور غرب منور شده است. زرق و برق طلائی تمدن فرعونی و قارونی، در جان آنان رخنه کرده و عظمت و صدای این گوساله، آنان را مقهور ساخته است. سامری علت اصلی انحراف بنی‌اسرائیل نبود، بلکه علت اصلی تعلق خاطر آنان به عظمت بتهای طلائی مصریان و «خضوع در برابر زرق و برق طلای قارون» بود. «اجعل لنا الها کما لهم اله» و البته سامری و قارون، از این علقه سوء استفاده کردند.

روشنفکر کسی است که عظمت ظاهری غرب، او را مقهور کرده باشد و از این رو، وجه بارز تفکر روشنفکری همین پذیرش نورانیت و تقدس این تمدن است. روشنفکر کسی است که واقعا از اعماق جان، غرب را ادامۀ راه انبیاء الهی می‌داند. (پارسانیا، حدیث پیمانه، ص164) شیخ محمد عبده، واقعا از عمق جان باور داشت که تمدن غرب، تجسم اسلام واقعی است و به همین خاطر گفت:«به غرب رفتم اسلام دیدم، مسلمان ندیدیم و ….»(پیشوائی، الگوهای حکومت اسلامی منهای ولایت فقیه، ص17)  بازرگان در کتاب «راه طی‌شده» واقعا، تمدن غرب را ادامۀ تعالیم انبیاء دانسته و مدعی حقانیت و تطابق این تمدن با تعالیم انبیاء بود. (بازرگان، راه طی شده، ص 147) دکتر علی شریعتی، واقعا «لوئی ماسینیون» را یک قدیس و یک معبود می‌دانست و می‌گفت: «در حضور او، خود را در برابر یک روح بزرگ و یک انسان فراتر و یک خوبی مطلق و متعالی  و یک انسان نفیس و بسیار کمیاب‌ می‌یافتم… اما ماسینیون، گر چه بزرگ ترین ‌ترین اسلام شناس جهان معاصر بود اما زیبایی روح و جلال انسانیت و احساس ظریف و پرجاذبه او بیشتر در نزدیکانش اثر‌ می‌گذاشت تا نبوغ علمی و فکری اش… و به او ارادت‌ می‌ورزیدم، روحم را سیراب‌ می‌کرد. قلبم را پر‌ می‌کرد از او بیش از علم و بیش از فکر؛ خوب بودن را، در سطح بسیار متعالی و مرتفعی‌ می‌شناختم….» (شریعتی، کویر، ص315)  در حالی که همین شخص، رئیس فرهنگی بخش مستعمرات فرانسه بود. یک استعمارگر خبیث واقعا قدیس و «معبود» شریعتی بود. (پیشوائی، همان، ص188) دکتر عبدالکریم سروش، به معنای واقعی کلمه، بی‌دینی تمدن غرب را مقدس دانسته و آن را محصول «استغنای ممدوح بشر از دین» می‌دانست، زیرا «این تمدن، واقعا در راه خدا قرار داشته و نیاز به پیامبر ندارد.» (سروش، استغنای ممدوح بشر از دین، مدارا و مدیریت، ص 409-412) آیت‌الله مصطفی محقق داماد! واقعا «اعلامیه حقوق بشر» را یک سند بالادستی الهی می‌داند و مدعی است که تعالیم انبیاء الهی، باید با این اعلامیه بازخوانی شود و فقه شیعه، بر اساس این بیانیه، باید بازنویسی شود و ….

بنابراین، روح تمدن غرب، برای این جماعت، یک روح الهی و مقدس است و هیچ گرد شک و شبهه‌ای نباید بر آن بنشیند و واقعا «سبوح» و «قدوس» است.

اما، بزرگترین بحران ادیان باطل، تعارض دین با عقل است. برای مثال، وقتی در دنیای اهل سنت، دین و نماد دین، یعنی خلفایی چون معاویه و بسیاری از صحابه، که فرض این است که همه اهل بهشتند و … رفتارهای متعارض و متناقض دارند، دین با عقل بشر در تعارض می‌افتد. اگر عایشه، طلحه، زبیر، معاویه و دیگر صحابه، بهشتی‌اند، پس چرا این چنین همدیگر را تکه‌تکه می‌کنند و … ؟!! این چه دینی است که پر از تناقض است و این چه خدایی است که چنین متناقض عمل‌ می‌کند؟! پس عدالت کجاست؟!!

در برابر چنین پرسش‌های بی‌پاسخی، راهی جز عقب‌نشینی عقل و «لاادری‌گری» و «من چه می‌دانم؟!!» و «ما از کار خدا سر در نمی‌آوریم» و …. وجود ندارد. «عقل بشر، حسن و قبح را تشخیص نمی‌دهد!»، «بشر معنای عدالت را نمی‌فهمد و خدا هر کاری کند عین عدل است!» و… بر اساس این منطق است که، «هر چه نمایندگان خدا، مانند معاویه و یزید و … انجام دهند، همه خوب است» و عقل یک سنی اموی، واقعا نمی‌تواند بفهمد که «حق با علی (ع) است.» «اشعری‌گری» یعنی خضوع عقل در برابر تقدس دین باطل.

جریان روشنفکری هم، در برابر تقدس غرب، علی‌رغم شعار «عقل‌گرایی» کاملا ضدعقل عمل کرده و همیشه این دو کار را انجام داده است:

 اول، انکار؛ از کجا معلوم کار غرب بوده؟ جنایت میناب، کار خودشان است؟! و …

 دوم، اگر قابل انکار نبود، توجیه؛ «حتما یک توجیهی داشته و الا چرا؟! مگر می‌شود آمریکا، هزاران بچۀ بیگناه را بکشد؟!!» «ما از پشت پرده بی‌خبریم، حتما یک دلیل منطقی داشته که این اتفاق افتاده و الا آمریکا مگر دیوانه است که …»

اینچنین، با شعار «ما نمی‌دانیم» و «شاید …» و هزار توجیه در رد عقل می‌آید، تا «تقدس الوهیتی آمریکا» نشکند و «این خدا, خدا بماند؟!». هیچگاه عقل یک روشنفکر، نمی‌تواند بفهمد که غرب اشتباه می‌کند؟! در صورتی که چنین خطائی رخ دهد، روشنفکر دیگر روشنفکر نیست و به آرمان روشنفکری کافر شده است. «روشنفکر یعنی کسی که با آرمان تمدن غرب، ایمان دارد و در تقدس این آرمان شک‌ نمی‌کند. اگر شک و تردید کرد، یعنی عقل غربی و روشن او! از دست رفته و ….»

به امثال صادق زیبا کلام حق بدهید، اگر هزار جنایت آمریکا را ببینند، هیچگاه دست از ایمان خویش برندارند و همه را توجیه کنند. همانگونه که اصحاب خلفا، تمام جنایات بزرگان خویش را توجیه کردند و می‌کنند و …؛ «عقلی در خدمت تعالیم ضدعقل معاویه و …». این یعنی «اشعری‌گریی جریان روشنفکری».

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمدهادی‌‌ پیشوائی ( پژوهشگر فقه سیاسی و تاریخ معاصر)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *