از هم گسیختگی مبانی ادعایی با «گفتگوی» مدعایی

وبگاه «اندیشهما» مقالهای از دکترسیدعلیرضا صفوی با عنوان «مبانی نظری گفتگو در تفسیر المیزان» منتشر نموده که در آن بر «اهمیت گفتگو در قرآن و ضرورت بازخوانی آن» تاکید شده است.
نگارنده در این مقاله مدعی است گفتگو و انتخاب بهترین سخن از مهمترین موضوعات اخلاقی، تربیتی و اجتماعی در قرآن است و با وجود این، جامعه اسلامی کمتر از این ظرفیت بهره برده است.
این مقاله با هدف برجستهکردن جایگاه «گفتگو» در قرآن و تفسیر المیزان، تلاش میکند مبانی انسانشناختی و دینشناختی آن را توضیح دهد. با این حال، در کنار نکات قابل توجه، این نوشته با کاستیهایی نیز روبهروست که توجه به آنها میتواند فهم دقیقتر موضوع را ممکن سازد.
نخستین نکته آن است که یادداشت از همان آغاز بر «کمتوجهی جامعه اسلامی به ظرفیت گفتگویی قرآن» تأکید میکند، اما این ادعا بدون ارائه شواهد تاریخی یا اجتماعی مشخص مطرح شده است. در واقع روشن نیست که این کمتوجهی دقیقاً در چه عرصههایی و با چه مصادیقی رخ داده است. بدون چنین شواهدی، این گزاره بیشتر به یک داوری کلی شباهت دارد تا یک تحلیل مستند.
دوم آنکه در بخش مبانی انسانشناختی، انسان در تفسیر المیزان بهعنوان موجودی عقلانی و انتخابگر معرفی میشود؛ نکتهای که البته با رویکرد علامه طباطبایی سازگار است. با این حال، یادداشت بیشتر به توصیف این دیدگاه بسنده کرده و نشان نمیدهد که چگونه از این مبنا میتوان به ضرورت «گفتگو» بهعنوان یک سازوکار اجتماعی رسید. به بیان دیگر، پیوند میان «عقلانیت فردی انسان» و «ساختارهای گفتگویی در جامعه» بهطور نظری توضیح داده نشده است و این خلأ استدلالی در متن دیده میشود.
نکته سوم به مبنای دینشناختی مربوط است. اشاره به سه شیوه «حکمت، موعظه حسنه و جدال احسن» در دعوت پیامبر نکته درستی است، اما یادداشت این روشها را بهطور کلی با مفهوم گفتگوی امروزی یکی میگیرد، در حالی که این دو الزاماً یکسان نیستند. جدال احسن در متون دینی بیشتر ناظر به مناظره هدایتگرانه است، نه لزوماً گفتگوی برابر میان دیدگاههای مختلف. بنابراین، برای استنتاج یک نظریه گفتگویی از این آیات، نیاز به تحلیل دقیقتر مفهومی وجود دارد.
از سوی دیگر، بخش مربوط به «رهاوردهای گفتگو» نیز بیشتر حالت توصیهای و آرمانی دارد. نویسنده از نقش گفتگو در شکلگیری تفکر جمعی، حل مسائل اجتماعی و تقویت خلاقیت سخن میگوید، اما توضیح نمیدهد که این اهداف چگونه و از چه مسیر نهادی یا فرهنگی قابل تحقق هستند. در نتیجه، این بخش بیشتر به بیان مطلوبها میپردازد تا تحلیل سازوکارها.
در مجموع، مقاله «مبانی نظری گفتگو در تفسیر المیزان» با طرح موضوعی مهم و قابل توجه آغاز میشود و به درستی بر ظرفیت عقلانی قرآن و تفسیر المیزان تأکید میکند، اما برای تبدیل شدن به یک بحث تحلیلی قویتر، نیازمند سه امر است: ارائه شواهد عینی برای ادعاهای کلی، تبیین دقیقتر پیوند میان مبانی انسانشناختی و نظریه اجتماعی گفتگو، و تفکیک مفهومی میان شیوههای جدلی در متون دینی و مفهوم معاصر گفتگوی اجتماعی.