وقتی آیه قرآن را تاب نیاوردند

آیه که خوانده شد، بعضی‌ها طاقت نیاوردند.
نه چون معنای آیه مبهم بود،
نه چون پیامش پیچیده بود،
بلکه چون آیه، بی‌تعارف، آینه بود؛
و بعضی‌ها ناگهان خودشان را در این آینه دیدند.
«لَا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ…»
همین یک جمله کافی بود تا سنگینی حقیقت بر دل‌هایی بنشیند که سال‌ها به حاشیه‌نشینی خو کرده‌اند و در عین حال، دوست دارند در صفِ اهل مجاهدت هم به حساب بیایند.
اما قرآن، دفتر تعارفات را می‌بندد:


برابر نیستند؛


مشکل آن‌جا آغاز می‌شود که برخی، سال‌ها از اعتبار ایمان، از آبروی جبهه‌ی حق، از عنوان دلسوزی و از ژستِ همراهی بهره می‌برند، اما هر وقت نوبت به هزینه دادن می‌رسد، ناگهان غیب‌شان می‌زند.
در روز سخن، حاضرند؛
در روز شعار، پیشتازند؛
در روز عکس و عنوان و تحلیل، فعال‌اند؛
اما در روز خطر، در روز ایستادگی، در روز پرداخت هزینه … .
و تلخ‌تر آن‌که همین قاعدان، معمولاً از شنیدن نام خودشان بیش از هر چیز برآشفته می‌شوند.
آیه را که می‌شنوند، به‌جای محاسبه‌ی نفس، دلخور می‌شوند؛
به‌جای توبه، اخم می‌کنند؛
به‌جای بازگشت به میدان، جلسه را ترک می‌کنند.

چه چیز آزارشان داد؟


این‌که قرآن پرده را کنار زد.
این‌که دیگر نشد پشت واژه‌هایی مثل «مصلحت»، «تدبیر»، «ملاحظه»، «عقلانیت» و «بی‌طرفی» پنهان شد.
این‌که روشن شد بعضی از این عنوان‌های پرطمطراق، چیزی جز روپوشِ ترس، راحت‌طلبی و فرار از مسئولیت نبوده است.
کسانی که با شنیدن این آیه برآشفتند، اگر اهل صدق باشند، باید از خود بپرسند:
چرا آیه‌ی مجاهدان این‌قدر برای من سنگین بود؟
چرا به‌جای آن‌که دعوتی برای برخاستن باشد، برایم اتهام به نظر آمد؟
چرا از شنیدنِ «لا یستوی» ناراحت شدم؟
مگر نه این‌که ناراحتی از آینه، اغلب از نازیباییِ چهره نیست، از دیدن حقیقتِ آن است؟
قرآن استثنا را هم روشن کرده است: «غَیرُ أُولِی الضَّرَر».
یعنی ناتوانان و صاحبان عذر، بیرون از این خطاب‌اند.

پس هر که از این آیه به خشم می‌آید، پیش از هر چیز باید روشن کند:
آیا واقعاً اهل عذر است، یا فقط اهل توجیه؟
حقیقت این است که «قاعدانِ بی‌عذر»، به‌ویژه در میان خواص، فقط یک ضعف شخصی ندارند؛ آنان یک آفت اجتماعی‌اند.
وقتی خواصِ دارای نفوذ، در لحظه‌ی نیاز کنار می‌کشند، نه‌فقط خود سقوط می‌کنند، بلکه دیگران را هم به عافیت‌طلبی دعوت می‌کنند.
سکوت‌شان، ترس را عادی می‌کند.
عقب‌نشینی‌شان، مسئولیت‌گریزی را مشروع جلوه می‌دهد.
و رنجش‌شان از آیه، گواه آن است که هنوز هم حاضر نیستند حقیقت را بپذیرند.
بگذارید بعضی‌ها از آیه ناراحت شوند.
بگذارید اگر نمی‌توانند حقیقت را تحمل کنند، مجلس را ترک کنند.
آن‌چه رسواکننده است، ترکِ جلسه نیست؛
ترکِ میدان است.

آن‌چه مایه‌ی شرمندگی است، دلخوری از تلاوت آیه نیست؛
دل‌بستن به عافیت و وانهادن مسئولیت است.

قرآن راه را روشن کرده است:
مجاهدان یک سوی میدان‌اند و قاعدان سوی دیگر.

میان این دو، فاصله‌ای است به اندازه‌ی حضور و غیبت،
به اندازه‌ی فداکاری و فرار،
به اندازه‌ی صدق و ادعا.
و هر کس از این تقسیم‌بندی می‌رنجد،
شاید هنوز نخواسته تصمیم بگیرد که در کدام سوی این آیه ایستاده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *