نواندیش دینی و تهی کردن دین از کارکرد!

در دیداری که اخیرا رئیسجمهور در سفر به قم با نواندیشان دینی داشت، دکتر مهراب صادقنیا ضمن سخنانی تاکید کرد: «نواندیشان دینی به مثابه یک سرمایه انسانی میتوانند به دولت و کشور کمک کنند» ؛ وی در ادامه تصریح کرد: «عقلانیّت اجتماعی یعنی تمرکز بر مناسبترین اقدام و نه لزوما درستترین اقدام [!] به بیان دیگر ممکن است یک کاری از پشتوانه فلسفی و یا دینی برخوردار باشد ولی تحقق آن در حوزه عمومی مناسب نباشد و چالشهای اجتماعی زیادی پدید بیاورد.» به تعبیری وی از کلیدیترین کمک نواندیشان دینی به کارگزاران غربگرا نام برد که همان تئوریزه کردن سکولاریزم در جامعه و پیش از آن در حکمرانی است.
یکی از پرتکرارترین بهانههای نواندیشان دینی در روزگار ما این است که «زمانه کنونی اقتضای اجرای برخی احکام دینی را ندارد» ، این جمله در ظاهر، عاقلانه، واقعبینانه و مصلحتاندیشانه به نظر میرسد اما در باطن، غالباً پوششی است برای تعطیل تدریجی شریعت و تهی کردن دین از کارکردِ واقعی آن. مسئله این نیست که شرایط زمان و مکان در اجتهاد بیتأثیر است، این سخن در جای خود درست و پذیرفتهشده است. مسئله آنجاست که برخی، از «توجه به زمانه» عبور کرده و به «تسلیم در برابر زمانه» رسیدهاند، یعنی به جای آنکه دین معیار سنجش عصر باشد، عصر را معیار سنجش دین قرار دادهاند.
این دقیقاً همان نقطهی انحراف است. از اینجا به بعد، دیگر سخن از اجتهاد نیست، بلکه سخن از استحالهی دین است. هر حکمی که با پسند انسان معاصر ناسازگار افتاد، تاریخی خوانده میشود، هر اصلی که با فرهنگ غالب غربی همخوان نبود، به «شرایط خاصِ گذشته» حواله داده میشود؛ هر بخش از شریعت که اقتدار، الزام، مرزبندی و هزینه داشته باشد، به نام عقلانیت، اخلاق، حقوق بشر یا اقتضائات جهان جدید، از میدان بیرون رانده میشود. در این قرائت، دین تا وقتی محترم است که مزاحم سبک زندگی مدرن نباشد و درست از همینجا باید پرسید: اگر دین بناست هر جا با ذائقهی زمانه تعارض پیدا کرد، عقبنشینی کند، پس اساساً برای چه آمده است؟
قرآن کریم دین را تابع امواج متغیر سلیقههای بشری معرفی نمیکند. خداوند میفرماید:
«ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلَىٰ شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ» (جاثیه، 18) «سپس تو را بر شریعتی از امر قرار دادیم؛ پس از آن پیروی کن و از خواستههای کسانی که نمیدانند پیروی مکن.»
آیه، تکلیف را روشن کرده است: اتّباع شریعت یا اتّباع أهواء. راه سومی در کار نیست. وقتی کسی میگوید فلان حکم چون با اقتضای جهان امروز سازگار نیست، فعلاً باید کنار گذاشته شود، باید دید «اقتضای امروز» دقیقاً چه چیزی جز نام مؤدبانهی همان «أهواء» است؟ چرا باید نظام ارزشی مدرنیته، معیار اعتبار یا بیاعتباری احکام الهی شود؟ اگر قرار باشد شریعت هر روز به اقتضای ذائقهی غالب بازنویسی شود، آنچه باقی میماند دیگر دین نیست، بلکه نسخهای دستکاریشده و بیخاصیت از آن است.
نواندیشان دینی معمولاً با لحنی نرم و فریبنده سخن میگویند. نمیگویند «دین را کنار بگذارید» بلکه میگویند «بعضی احکام برای دوران گذشته بوده است.» نمیگویند «قصاص، حدود، احکام خانواده، ولایت، امر به معروف، حجاب یا احکام جزایی را انکار میکنیم»؛ بلکه میگویند «فعلاً اقتضای اجرا ندارد» اما واقعیت این است که این «فعلاً»ها در عمل، به تعطیلی احکام الهی میانجامد. تجربه نشان داده است که هر حکمی که به بهانهی ناسازگاری با زمانه کنار گذاشته شود، دیگر به میدان بازنمیگردد زیرا زمانهی جدید همیشه مدعی اقتضائات تازهتر است و این عقبنشینی پایان ندارد.
مشکل اساسی اینجاست که این جریان، به جای آنکه برای اصلاح انسان و جامعه تلاش کند، دین را با انسانِ تربیتنشده و جامعهی دلبسته به هواها تطبیق میدهد. حال آنکه رسالت دین، درست در نقطهی مقابل این رویکرد است. دین آمده است تا انسان را از اسارت زمانه، عرف فاسد و میل سرکش نجات دهد، نه آنکه خود، اسیر آنها شود. قرآن درباره کسانی که از حکم خدا رویگردان میشوند، میفرماید:
«أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْمًا لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ» (مائده، 50) «آیا حکم جاهلیت را میخواهند؟ و برای مردمی که یقین دارند، چه کسی بهتر از خدا حکم میکند؟»
این آیه یک هشدار جدی است. هر گاه حکم خدا به بهانهی ناسازگاری با پسند عمومی کنار گذاشته شود، در واقع راه برای بازگشت «حکم جاهلیت» باز میشود؛ فقط با ظاهری نو و واژگانی مدرن. جاهلیت همیشه به شکل بتپرستی سنگی ظاهر نمیشود؛ گاهی در لباس انسانمحوری افراطی، نسبیگرایی اخلاقی و تقدیس میل اکثریت رخ مینماید.
از سوی دیگر، برخی نواندیشان میکوشند با استفاده از مفهوم زمان و مکان، اینگونه وانمود کنند که گویا هر اصراری بر اجرای احکام دینی، نوعی جمود و تحجر است. این نیز مغالطهای رایج است. هیچ فقیه آگاهی منکر تأثیر زمان و مکان در موضوعات، شرایط، شیوهها و تطبیقات نیست؛ اما این سخن هرگز به معنای تعلیق اصل حکم الهی نیست. تفاوت است میان اینکه بگوییم اجرای حکم نیازمند فراهم بودن شرایط و ضوابط است، با اینکه بگوییم چون جهان امروز با آن راحت نیست، اصل حکم را به حاشیه برانیم. اولی منطق فقه است؛ دومی منطق تسلیم.
در حقیقت، آنچه امروز زیر عنوان نواندیشی دینی تبلیغ میشود، در بسیاری از موارد چیزی جز «عرفیسازی خزندهی اسلام» نیست؛ پروژهای که میخواهد دین را به سطح اخلاق شخصی، تجربهی عرفانی و مناسک بیخطر تقلیل دهد. دینی که نه قدرت داوری داشته باشد، نه قدرت مرزبندی، نه قدرت الزام، نه قدرت مقاومت در برابر انحرافات مسلط. روشن است که چنین دینی برای جهان مدرن، دینی مطلوب است: دینی آرام، منزوی، خلع سلاحشده و بیادعا. اما آیا این همان دینی است که پیامبران برای آن مبعوث شدند؟
قرآن صریحاً هدف بعثت را اقامه قسط معرفی میکند:«لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید، 25) ؛ اقامه قسط، با دینی بیخاصیت و خنثی ممکن نیست. عدالت، هزینه دارد؛ مرزبندی میخواهد؛ قانون میخواهد؛ ضمانت اجرا میخواهد. اگر هر جا که حکم الهی با معیارهای مسلط جهانی تعارض پیدا کرد، آن را تاریخی، نمادین یا غیرقابل اجرا بخوانیم، از دین فقط پوستهای لطیف باقی میماند که نه میتواند ظلم را مهار کند، نه جامعه را بسازد، و نه انسان را تربیت کند.
از همین رو، بهانهی «زمانه اقتضا ندارد» در بسیاری از موارد، نه نشانهی فهم عمیق، بلکه نشانهی ترس از ایستادن پای دین است. این سخن، بیشتر از آنکه محصول اجتهاد باشد، محصول مرعوب شدن در برابر فرهنگ غالب است. نواندیشیای که از دفاع از احکام دین شرم دارد و دائماً در پی توجیه، تعلیق، تأویل و عقبنشینی است، در حقیقت نه در حال نوسازی دین، بلکه در حال خنثیسازی دین است.
توجه به زمانه، اگر در چارچوب اجتهاد و شناخت موضوعات باشد، ضرورتی انکارناپذیر است؛ اما تبدیل «زمانه» به داور نهاییِ حق و باطل، خیانت به جوهرهی شریعت است. دین نیامده است تا در برابر هر موج فکری و فرهنگی عقب بنشیند. اگر قرار باشد احکام الهی فقط تا وقتی معتبر باشند که جهان جدید با آنها مشکلی نداشته باشد، دیگر هیچ چیز از شریعت باقی نخواهد ماند. اینجاست که نواندیشی دینی، از یک تلاش فکری، به ابزاری برای تهی کردن دین از کارکرد، اقتدار و حضور تاریخیاش بدل میشود.
صــلــحــاء