جریانهای غیرهمسو با حکومت نبوی (ص) در آینه خطبه غدیر

تحلیلی بر فراز «قِلّة المتقین و کثرة المنافقین» در خطبه غدیر و شناسایی لایههای مخالفت پنهان در جامعه اسلامی
رسول اعظم (ص) در یکی از فرازهای خطبه غدیر درباره تقاضای ایشان نسبت به معاف شدن از ابلاغ پیام غدیر تصریح فرموده و بیان میفرمایند: «و از جبرئیل خواستم که از خدا برای من معافیت بخواهد از رساندن این امر به شما، ای مردم؛ زیرا میدانستم که پرهیزگاران اندکاند، منافقان بسیارند، عیبجویان فساد میکنند، و مسخرهکنندگان اسلام نیرنگها به کار میبرند؛ همان کسانی که خدا در کتابش توصیفشان کرده که با زبانهایشان چیزی میگویند که در دلهایشان نیست، و آن را کاری سبک میپندارند، در حالی که نزد خدا بزرگ است.»[1]
این فراز از خطبه غدیر، از مهمترین بخشها برای فهم فضای سیاسی-اجتماعی اواخر حکومت پیامبر (ص) است؛ چون پیامبر (ص) در آن، تصریح میفرمایند که ابلاغ این پیام، صرفاً یک اعلام عادی نبود، بلکه در برابر جریانهای فعالِ غیرهمسو و مزاحم قرار داشت.
بر اساس همین فراز، میتوان جریانهای غیرهمسو با حکومت پیامبر (ص) را اینگونه تشریح کرد:
1. قلّة المتقین
جریان «کمتقوایی عمومی»؛ ضعف بدنه اجتماعیِ حامی حکومت حق
این تعبیر خودش یک نکته مهم دارد: پیامبر فقط از دشمنان حرف نمیزنند؛ بلکه از کمیِ نیروهای استوار و اهل تقوا نیز سخن میگویند. چرا این مهم است؟ بدین خاطر که هر حکومت حق، فقط با وجود رهبر حق پابرجا نمیماند، بلکه به بدنه اجتماعی وفادار، نخبگان باایمان و حامیان فهمیده و مقاوم نیاز دارد.
وقتی پیامبر(ص) میفرمایند «متقین کماند»، یعنی جامعه، از نظر ایمانی و سیاسی، آنقدر پخته نشده بود که همه بتوانند یک فرمان سنگین الهی را بهدرستی بپذیرند و چه بسا بسیاری تابع حق نبودند، بلکه تابع مصلحت، عادت، قبیله، ترس یا منفعت بودند.
حال باید دید آیا این هم یک «جریان غیرهمسو» است؟ بهمعنای دقیق یعنی اینکه یک جریان سازمانیافته باشد، پاسخ منفی است؛ اما یک بستر اجتماعی مساعد برای رشد جریانهای معارض است؛ یعنی نفاق و تمسخر و اخلال، وقتی اثرگذار میشود که اهل بصیرت و تقوا کم باشند.
2. کثرة المنافقین
جریان «منافقان»؛ مخالفان پنهان در درون ساختار جامعه اسلامی
اینها چه کسانی بودند؟ منافقان کسانی بودند که در ظاهر در جامعه اسلامی حضور داشتند، خود را مسلمان نشان میدادند اما در باطن با جهتگیریهای اصلی حکومت نبوی همراه نبودند.
چرا برای حکومت پیامبر خطر داشتند؟ خطر این گروه از دشمنان بیرونی بیشتر بود، چون از درون جامعهعمل میکردند، به زبان دینی حرف میزدند، میتوانستند در تصمیمات حساس، افکار عمومی را منحرف کنند و مخصوصاً در موضوعاتی مثل رهبری پس از پیامبر(ص)، زمینه مقاومت و انکار ایجاد کنند.
در ماجرای غدیر، این گروه احتمالاً با اصل پیام مشکل داشتند، نه فقط با شیوه بیان آن. یعنی مسئلهشان این بود که اختیار آینده امت از مسیر نصّ الهی تعیین شد و نه طبق نظر آنان از مسیر چانهزنیهای قبیلهای و سیاسی؛ پس نفاق در اینجا فقط یک صفت اخلاقی نیست؛ یک موضع سیاسی پنهانهم هست.
۳. إدغال اللائمین
جریان «لائمانِ مُدغِل»؛ عیبجویانِ اخلالگر و تخریبچی
این بخش بسیار مهم است. «إدغال» از ریشهای میآید که معنای فسادانگیزی، اخلالگری، وارد کردن تباهی در کار را میرساند؛ «لائمین» هم فقط به معنای سرزنشگران ساده نیست؛ بلکه کسانیاند که با ملامت، سرزنش، بدگویی و فضاسازی منفی، در مسیر حق اخلال میکنند.
اینها چه میکردند؟ این جریان احتمالاً: تصمیمات بزرگ پیامبر را زیر سؤال میبرد، درباره آنها شبهه تولید میکرد، با سرزنش و طعنه، هزینه همراهی با پیامبر را بالا میبرد و فضا را برای پذیرش اجتماعی فرمان الهی مسموم میکرد.
در سیاست امروز به چه چیزی شبیه است؟ اگر بخواهیم مفهومی بگوییم، اینها شبیه «جریان تخریب رسانهای»، «شبههافکنان اجتماعی» و یا «بدنامکنندگان تصمیمات حاکمیت» هستند.
البته باید دقت کرد که در متن دینی، اینها صرفاً «منتقد» نیستند؛ بلکه منتقدِ مفسد هستند، یعنی هدفشان اصلاح نیست، بلکه اخلال است. این گروه شاید آشکارا با اصل اسلام نجنگند، اما با «اقتدار تصمیمگیری پیامبر(ص)» مسئله دارند. آنها میخواهند فرمان الهی را به موضوعی قابل مناقشه، تمسخر یا بدگویی تبدیل کنند.
۴. المستهزئین بالإسلام
جریان «مستهزئین به اسلام»؛ جنگ روانی علیه اصل دین و رهبری دینی
این تعبیر از دیگر تعابیر صریحتر است. پیامبر (ص) از حیلهها و نیرنگهای مسخرهکنندگان اسلام سخن میگویند. اینها چه کسانیاند؟ این گروه صرفاً مخالف خاموش نبودند، بلکه به شیوههای روانی و تبلیغی عمل میکردند، دین را سبک میشمردند و با استهزاء، شأن احکام و اوامر الهی را پایین میآوردند.
چرا استهزا مهم است؟ تمسخر، فقط شوخی نیست؛ یک ابزار سیاسی بسیار مؤثر است. وقتی یک حقیقت مهم، موضوع خنده و تحقیر شود، از جدیت آن در ذهن مردم کاسته میشود، پیروانش منزوی میشوند و مخالفان، بدون ورود به بحث جدی، آن را بیاعتبار میکنند.
چرا پیامبر (ص) از «حیل» سخن میگویند؟ چون این استهزا، ساده و بیبرنامه نبود، بلکه حسابشده، هدفمند و برای منحرف کردن اذهان بود پس پیامبر (ص) با یک جریان جنگ روانی و تبلیغاتی روبهرو بودند.
۵. یقولون بألسنتهم ما لیس فی قلوبهم
جریان «دوچهرهها»؛ شکاف میان گفتار علنی و باور درونی
این جمله، ماهیت درونی همه جریانهای بالا را روشن میکند. ویژگی اصلی جریانهای مذکور این است که در ظاهر همراهی زبانی دارند اما در باطن، باور و التزام ندارند؛ یعنی ممکن است در جمع مسلمانان حرفی بزنند، اظهار اطاعت کنند، حتی ظاهر دینی داشته باشند اما وقتی پای یک فرمان سرنوشتساز میرسد، در دل با آن مخالف باشند.
از نظر حکومتی، این چه معنایی دارد؟ یعنی حکومت پیامبر(ص) فقط با مخالفان آشکار روبهرو نبود بلکه با افرادی مواجه بود که زبانشان در نظم سیاسی اسلامی بود، اما قلبشان بیرون آن.
این، یکی از دشوارترین انواع مخالفت برای هر حکومت است چون شناساییاش سختتر است، هزینه مقابله با آن بالاتر است، و قدرت نفوذش بیشتر است.
۶. ویحسبونه هیّناً و هو عندالله عظیم
جریان «سبکشماران امر عظیم»؛ بیاهمیت جلوهدادن مسئله رهبری
این جمله خیلی تعیینکننده است؛ چه چیزی را سبک میشمردند؟ در این فراز، ظاهر عبارت این است که آنان موضوعی را که نزد خدا بسیار عظیم است، کوچک میپنداشتند. در سیاق خطبه غدیر، یکی از روشنترین مصادیق آن، ابلاغ ولایت و تعیین تکلیف رهبری امت است.
این جریان چه میگفت؟ احتمالاً رویکردشان این بوده که این مسئله آنقدر مهم نیست یا موضوعی شخصی/خانوادگی است که میتوان بعداً دربارهاش تصمیم گرفت.
این جریان، لزوماً با فریاد مخالفت نمیکند بلکه با کوچکنمایی کار میکند؛ یعنی مسئله را از جایگاه الهیاش پایین میآورد، حساسیت مردم را کم میکند و راه را برای عبور از آن باز میگذارد؛ در واقع اینها خنثیسازان اهمیت سیاسی و دینی غدیر بودند.
بر اساس این فراز از خطبه غدیر، جریانهای غیرهمسو با حکومت پیامبر(ص) را میتوان در چند لایه دید:
الف) مخالفان سازمانمند و درونی
– منافقان
– دوچهرهها
– اخلالگران پنهان
اینها در ظاهر در جامعه اسلامی بودند اما در باطن با مسیر رهبری الهی زاویه داشتند.
ب) جریانهای عملیات روانی و تبلیغی
– مستهزئین به اسلام
– عیبجویان و سرزنشگران مفسد
– کوچکنمایان
حال باید دید چگونه این جریانات در زمان پیامبر(ص) و پس از آن تشکل یافتند؟
این جریانها در زمان حکومت پیامبر (ص)، نه به شکل نهادینه و سازمانیافته بلکه به صورت فراگیر و غیرمستقیم وجود داشتند. اما میتوان آنها را در اتفاقات تاریخی زیر مشاهده کرد:
۱. منافقان و دوچهرهها در سیره حکومتی
به عنوان نمونه در غزوه خندق، گروهی از منافقان (مانند عبدالله بن ابی) به بهانههایی مانند ناامنی یا ناکافیبودن منابع، از شرکت در جنگ سرباز زدند. این نمونهای از «گفتن چیزی که در دل نیست» بود: در ظاهر مسلمان، اما در عمل مخالف؛ این گروهها باعث ایجاد تردید در میان مردم نسبت به وحدت و ایمان عمومی جامعه شدند.
۲. مستهزئین و استهزاگران
به عنوان نمونه شاعرانی مانند ولید بن مغیره که اسلام را «سحر» یا «دیوانگی» خطاب میکردند، یا قریش که در مکه، اسلام را موضوع خنده قرار میدادند (مانند پرتاب گل و پوست حیوانات بر سر پیامبر(ص)؛ این استهزاها، بستری برای مقاومت علیه دعوت اسلامی فراهم کرد و بسیاری را از پذیرش دین بازداشت.
۳. لائمین و عیبجویان
به عنوان نمونه پس از صلح حدیبیه، برخی مسلمانان با انتقاد از شرایط صلح، فضایی از شک و تردید ایجاد کردند، این گروهها با ایجاد شبهه، اقتدار تصمیمات حکومتی را زیر سؤال میبردند.
۴. سبکشماران امر عظیم
به عناون نمونه برخی از صحابه که پس از وفات پیامبر(ص)، مسئله ولایت را یک مسئله عادی میپنداشتند و به اهمیت آن نمیپرداختند. این رویکرد منجر به اختلافات سیاسیو در نهایت تشکیل جریانهای شیعه و سنی شد؛ تردید در مشروعیت رهبری، باعث شکافهای عمیق در جامعه اسلامی پس از وفات پیامبر(ص) شد.
اکنون بنگریم که چگونه پیامبر(ص) با این جریانات مقابله کرد؟
پیامبر (ص) در خطبه غدیر، نه تنها به تشخیص این جریانات پرداخته، بلکه راهکارهایینیز برای مقابله با آنها ارائه داده:
1. تقویت بدنه متقین: با انتصاب حضرت امیر(ع) به عنوان جانشین، ایشان یک فرماندهی قوی با ایمان را برای حفاظت از حکومت الهی فراهم کرد.
2. تبلیغ صریح: با ابلاغ عمومی ولایت در غدیر، پیامبر سعی کرد این موضوع را از دایره «مورد اختلاف» خارج کند و آن را به یک حقیقت مسلم تبدیل کند.
3. نقد ساختارمند:ایشان به جای سکوت در برابر مخالفان، آنها را بهطور شفاف نام گذاشتند و از مردم خواستند «ایمان واقعی» را از «ایمان ظاهری» تشخیص دهند.
این خطبه و خصوصا فراز مورد نظر، در واقع یک هشدار پیشگیرانه نسبت به جریانهایی بود که پس از شهادت پیامبر(ص) به شکل گستردهای ظهور کردند و جامعه اسلامی را با چالشهایی مانند جنگهای داخلی، تفرقه و انحرافات ایدئولوژیک روبهرو کردند.
صلحاء
[1] . «وَسَأَلْتُ جَبْرَئیلَ أَنْ یَسْتَعْفِی لِی (السَّلامَ) عَنْ تَبْلیغِ ذالِکَ إِلیْکُمْ – أَیُّهَاالنّاسُ – لِعِلْمی بِقِلَّةِ الْمُتَّقینَ وَکَثْرَةِ الْمُنافِقینَ وَإِدغالِ اللّائمینَ وَ حِیَلِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِالْإِسْلامِ، الَّذینَ وَصَفَهُمُ الله فی کِتابِهِ بِأَنَّهُمْ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَیْسَ فی قُلوبِهِمْ، وَیَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَالله عَظیمٌ.»