ماموریت جریان شبهسلفی در ایران معاصر

شیعهستیزی و تضعیف باورهای مذهبی
حجتالاسلام والمسلمین دکتر محمد ملک زاده
(عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی)
چکیده
این پژوهش با هدف تبیین هویت واقعی جریان شبهسلفی در ایران، به بررسی ظهور و گسترش این جریان در ایران معاصر میپردازد؛ جریانی که با تأکید بر مبارزه با خرافات، آموزههای شیعی را هدف انتقاد قرار داده و بسیاری از باورهای مرکزی تشیع مانند امامت، عزاداری، زیارت قبور، توسل و شفاعت را به چالش کشیده است. افرادی همچون شیخ هادی نجمآبادی، اسدالله خرقانی، شریعت سنگلجی، احمد کسروی، یوسف شعار و برخی دیگر، نقش محوری در ترویج افکار مشابه سلفیت و وهابیت در ایران داشتهاند. یافتههای پژوهش نشان میدهد جریان مورد بحث، ادامه و بازتولید همان رویکرد سلفیون وهابی در پوشش واژگان و روایتهای بومیشده ایرانی است. این جریان اگرچه بهظاهر تحت عنوان اصلاح دینی، بازگشت به قرآن و سلف صالح و با شعار «مبارزه با خرافات» فعالیت میکند، اما مهمترین راهبرد این جریان، تضعیف هویت مذهبی در جامعه ایران بوده و بستر تضعیف آموزههای شیعی و تسهیل نفوذ افکار وهابی را فراهم ساخته است.
مقدمه
تاریخ معاصر ایران، بهویژه از دوران مشروطیت تاکنون، شاهد ظهور جریانهای متعددی بوده است که هدف اصلی خود را هجمه به عقاید تشیع قرار دادهاند. این جریانها با طرح شبهات بیاساس، تلاش در تضعیف، تخریب و مقابله با باورها و اعتقادات ملت شیعه و دوستداران اهلبیت در ایران داشتهاند. از جمله این جریانها، میتوان به جریان نوظهور شبهسلفی اشاره کرد که با شعار مقابله با خرافات در باورهای شیعه، در واقع همان دیدگاههای بیپایه وهابیت و سلفیت را در جامعه شیعی ایران تبلیغ میکند. پژوهش حاضر با هدف بررسی آرا و اندیشههای این جریان، به معرفی شاخصترین رهبران آن در ایران میپردازد.
1. پیشینه جریانی
بررسی جریان شبهسلفی در ایران، بدون توجه به ریشههای فکری آن در سلفیه و وهابیت، ممکن نیست. به طور کلی، سلفیه اصطلاحی نوظهور در تاریخ اندیشه اسلامی است که گروهی از اهل حدیث و پیروان احمد بن حنبل، ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب این عنوان را برای خود برگزیدهاند. از جمله پیشگامان این جریان، احمد بن حنبل بود که بیش از دیگران بر ظاهر آیات قرآن و روایات چه در اصول و چه در فروع تأکید میکرد (مشکور، 1372، ص169-170)؛ از همین رو به عنوان پیشوای اهل حدیث شهرت یافت و کتاب «مسند» او به عنوان مرجعی مهم در مسائل اعتقادی و همچنین رسالهای عملی در احکام فقهی و عبادی مورد استفاده قرار گرفت. (شهرستاني، 1362، ص132)
در سال ۳۰۵ هجری، ابوالحسن اشعری (متوفای ۳۳۴ ه.ق) اصلاحاتی در مکتب اهل حدیث پدید آورد که به شکلگیری مکتب اشعری انجامید. در قرن هفتم هجری، ابن تیمیه (متوفای ۷۲۸ ه.ق) با بازگشت به شیوه احمد بن حنبل، دعوت به روش سلف را شعار خود قرار داد و به عنوان رهبر فکری سلفیه شناخته شد. (ابن تيميه، 1416ه.ق، ج4، ص346) در قرن دوازدهم هجری، محمد بن عبدالوهاب (متوفای ۱۲۰۷ ه.ق) با حمایتهای سیاسی و نظامی محمد بن سعود، به ترویج دیدگاههای ابن تیمیه در شبهجزیره عربستان پرداخت. (الزيندي، 1418ه.ق، ص19) او پس از نبردها و خونریزیهای بسیار، سیطره خود را بر سواحل خلیج فارس و سراسر منطقه حجاز گسترش داد. در ادامه، با افزایش درآمدهای نفتی در عربستان، گرایشهای سلفیگری و وهابیت ابتدا در این کشور و سپس در دیگر مناطق جهان اسلام، از جمله یمن، شبه قاره هند و پاکستان و افغانستان، شمال آفریقا و نهایتاً ایران، با سرعت بیشتری گسترش یافت.
2. انديشههاي سلفي در ايران
ریشههای پیدایش جریان سلفیه در جهان اسلام را، همانند بسیاری از پدیدههای اجتماعی، باید در بستر برخی بحرانهای اجتماعی جستجو کرد که در این میان، بحران هویت اهمیت ویژهای دارد. با ورود استعمار به کشورهای اسلامی و عقبماندگی این کشورها از روند رشد و پیشرفت در مقایسه با جهان غرب، بحران هویت ابعاد گوناگون جوامع اسلامی را دربرگرفت. در ایران نیز، عوامل متعددی در شکلگیری بحران هویت نقشآفرینی کردند که عمدتاً تحت تأثیر بحرانهای فرهنگی ناشی از نفوذ فرهنگ غرب بودند. در این میان، نقش روشنفکران غربزده -که با اعزام دانشجو به کشورهای غربی شکل گرفت و موجب شیفتگی آنان به فرهنگ غرب شد- شایان توجه است؛ اینان، همانند نمونههای مشابه در دیگر کشورهای اسلامی، به ترویج فرهنگ غرب در جامعه ایران پرداختند و بر بحران هویت دامن زدند. در مواجهه با این بحران، یکی از جریانهایی که در عصر معاصر گسترش یافت، جریان سلفیه بود که تنها راه عبور از بحران و جبران عقبماندگی مسلمانان را در بازسازی هویت دینی، بازگشت به ریشهها و بنیادهای اصیل اسلامی، پیروی از «سلف صالح» و مبارزه با خرافات میجست. از دوره پهلوی اول که مقارن با اوجگیری گرایش به غرب بود، جامعه ایران شاهد شکلگیری حرکتی تحت عنوان «ضدیت با خرافات» در سطحی گسترده، به ویژه از سوی برخی گروههای منتسب به روحانیت، بوده است.
در ادامه، با معرفی مهمترین رهبران جریان شبهسلفی در تاریخ معاصر ایران، با اندیشهها و مواضع ایشان در کشور بیشتر آشنا خواهیم شد.
3. چهرههای تاثیرگذار بر جریان شبه سلفی در ایران
برخی، سید جمالالدین اسدآبادی را از نخستین نظریهپردازان بنیادگرایی اسلامی میدانند و گروهی دیگر، وی را بنیانگذار و آغازگر روشنفکری یا نوگرایی دینی در جهان اسلام معرفی میکنند. (نوروزی، 1383) سید جمال، نخستین متفکر مدرن و فعال اجتماعی بود که نسبت به آسیبهای اجتماعی جوامع مسلمان و ضعفهای آنها هشدار داد و در مواجهه با قدرتهای غربی، با تأکید بر مبارزه با استعمار و درمان عقبماندگی مسلمانان، بازگشت به اسلام سلف صالح را تبلیغ کرد. از این رو، تأثیرگذاری او بر جوامع اسلامی، به ویژه در ایران و مصر، بسیار قابل توجه است.
بیشترین دغدغه و نگرانی سید جمال، عقبماندگی کشورهای اسلامی، درماندگی آنان در برابر استعمار و یافتن راهحلی برای خروج از این وضعیت بود. (ر.ک: نوازنی، 1388، ص155-184) وی بهویژه، نفوذ باورهای خرافی در افکار مسلمانان و دوری آنان از اسلام نخستین و سیره سلف را عامل اصلی مشکلات جوامع اسلامی میدانست. برخی از جنبههای این دیدگاه، بعدها از سوی جریانهای وابسته به اندیشههای وهابی و سلفی مورد سوءاستفاده قرار گرفته و به گونهای مغایر با اهداف سید جمال تفسیر شد. در همین زمینه، «ایگناس گلدزیهر»، خاورشناس یهودی اروپایی که از نزدیک با فعالیتهای سید جمالالدین در مصر آشنا بود، وی را بنیانگذار «نهضت وهابی فرهنگی» در آن سرزمین نامیده است. (گلدزیهر، 1374، ص348-349) همچنین محمد البهی، استاد و رئیس اسبق دانشگاه الأزهر، سید جمال را ادامهدهنده همان مسیری میداند که ابن تیمیه در آن گام برداشته بود. (البهی، 1372، ص83 -84)
در ادامه، به منظور معرفی شخصیتهایی در داخل ایران که به نوعی تحت تأثیر افکار شبهوهابی قرار داشتهاند، به بررسی آرا و اندیشههای آنان خواهیم پرداخت.
1-3. شیخ هادی نجمآبادی

شیخ هادی نجمآبادی، از عالمان برجسته تهران در دوران پادشاهی ناصرالدینشاه و مظفرالدینشاه قاجار بود. نجمآبادی با برخی از مهمترین مخالفان ناصرالدینشاه همکاری میکرد. در دو دورهای که سید جمالالدین اسدآبادی به ایران آمد، از حمایتهای شیخ هادی بهرهمند شد (ناظم الاسلام كرماني، 1362، ص 8)؛ به گونهای که وی را نزدیکترین روحانی مقیم ایران به سید جمالالدین دانستهاند. هنگام آغاز فعالیتهای اتحاد اسلام به رهبری سید جمالالدین در استانبول، شیخ هادی از برجستهترین یاران وی در ایران بود. (دولتآبادي، 1362، ج1، ص124) نجمآبادی همچنین از دوستان میرزا آقاخان کرمانی[1] و شیخ احمد روحی بود و در طرح قتل ناصرالدینشاه همراهی کرد. پس از اعدام میرزا رضا کرمانی، قاتل ناصرالدینشاه، توسط مظفرالدینشاه، شیخ هادی بهصورت خصوصی مراسم چهلم و سالگرد وی را برگزار نمود. (ناظم الاسلام کرمانی، 1362، ص234)
شیخ هادی نجمآبادی را میتوان از مهمترین شخصیتهای تاریخ معاصر ایران دانست که اندیشهها و نظراتش تحت تأثیر جریان سلفی قرار داشت. بسیاری از چهرههای شاخص وابسته به تفکر سلفی و جریان روشنفکری دینی در ایران معاصر، از شاگردان و تربیتیافتگان نجمآبادی بوده یا از اندیشههای او تأثیر پذیرفتهاند. میرزا محمدخان قزوینی که از محضر شیخ بهرهمند شده بود، او را «مجتهد آزادمنش، روشنفکر و نابودکننده عقاید موهوم» توصیف میکند. (ر.ک: قزوینی، بیتا)
در شرح احوال شیخ هادی نجمآبادی آمده که او از جمله کسانی بود که شاخه پاناسلامیسم در تهران را در عصر قاجار هدایت میکرد. نجمآبادی گرچه سه سال پیش از آغاز نهضت مشروطیت از دنیا رفت، اما دیدگاهها و اندیشههایش بر بسیاری از پیشگامان روشنفکری مشروطه تأثیر گذاشت. دکتر مهدی ملکزاده ـ که عموماً مناسبات دوستانهای با علما نداشت ـ با تاسف از درگذشت شیخ هادی مینویسد: «عمرش کفاف نداد تا میوه زحماتش را بچیند و کامش را به شهد افکاری که در دلها کاشته بود، شیرین گرداند». (ملكزاده، 1382، ج1، ص171-170) او همچنین از شیخ هادی به عنوان یکی از اعضای روشنضمیر و روشنفکر دوران استبداد ناصری یاد میکند که از معدود روحانیون طرفدار تمدن و فرهنگ نوین (غربی) بوده است. (همان، ص69-68) در جایی دیگر، او را از پیشگامان مبارزه با خرافات ذکر کرده و تأکید میکند که اکثر روشنفکران دوره ناصری، تربیتیافتگان مکتب این روحانی بودهاند و رهبران نهضت نوین با او ارتباط نزدیک داشتهاند. (همان، ص170) اسماعیل رائین نیز از شیخ هادی به عنوان یکی از پیشگامان و اعضای قدیمی فرقه فراماسونری در ایران یاد میکند که حلقه او و همفکرانش به لژ بیداری ایرانیان شناخته میشد. (رائين، 1357، ج2، ص54) عبدالهادی حائری نیز بر ارتباط شیخ هادی با جمعیت آدَمیت ملکمخان تأکید کرده است. (حائري، 1359، ص91) برخی مورخان، شیخ هادی را بابیمسلک و عضو مخفی فرقه بابیه نیز دانستهاند. (دولتآبادی، 1388، ص92؛ هاردینگ، 1370، ص252)
محسن صدر در كتاب خاطرات خود درباره شيخ هادي مينويسد: «حاج شيخ هادي طريقه خاصي در درس و محاوره و زندگي داشت كه به كلي برخلاف سبك و سيره علما بود و با ساير علما مراوده نداشت… سخنان شيخ مشحون به طعن آنان (روحانيون) بود و با عبارات آنان و طبقات وابسته به علما از قبيل وعاظ و روضه خوانها مخالفت صريح ميكرد به درجهاي كه بعضي مقدسين او را ضال و مضل ميگفتند». (مرسلوند، 1378، ص77)
در جمعبندی کلی دیدگاهها و باورهای شیخ هادی نجمآبادی و نقاط اشتراک آنها با جریان سلفیه و وهابیت، میتوان بر موارد زیر تأکید کرد:
۱. تأکید بر مراجعه مستقیم به قرآن کریم
شیخ هادی نجمآبادی بر لزوم رجوع بیواسطه به آیات قرآن و دوری از اتکا به منابع روایی و احادیث اهلبیت(ع) تأکید داشت؛ (الگار، 1369، ص279) رویکردی که با نگرش سلفی، بهویژه وهابیت، همخوانی دارد.
۲. عقلگرایی و مخالفت با تقلید
وی اعتقاد داشت که تقلید نباید مبنای پذیرش باورها و رفتارهای مذهبی باشد و آن را مورد انتقاد قرار میداد. (نجمآبادی، 1312، ص33، 92) نجمآبادی هر آنچه را که با عقل ناسازگار میدانست، خرافه میخواند و در برابر آن موضع میگرفت و مبارزه میکرد. (همان، ص53)
۳. لزوم بازگشت به سلف
محور فکری او، نظیر جریان سلفیه، بر ضرورت بازگشت به آموزهها و سبک زندگی سلف صالح و مسلمانان صدر اسلام قرار دارد. (همان، ص121)
4. مخالفت با شفاعت، توسل و عزاداری
نجمآبادی در بخشهای مختلف کتاب خود، همسو با نگرش سلفی، بهویژه وهابیت با عقاید شیعیان درباره شفاعت، توسل و عزاداری به مخالفت برخاسته است. (ر.ک: نجمآبادی، 1378، ص84، 260-261)
2-3. اسدالله خرقانی

سید اسدالله خرقانی از جمله مدعیان اصلاحگری دینی و از شاگردان برجسته شیخ هادی نجمآبادی به شمار میآید. (دولتآبادی، 1362، ص59-60) خرقانی مدتی در زمره شاگردان آخوند خراسانی بود و به تدریج به بیت این مرجع وقت تشیع نزدیک شد. به دلیل نقش فعال و پررنگی که خرقانی در این بیت ایفا میکرد، برخی پژوهشگران بسیاری از مواضع آخوند خراسانی را تحت تأثیر نفوذ فکری و رفتاری خرقانی دانستهاند. (ر.ک: شهبازي، 1385)
در دوران نهضت مشروطه، خرقانی از فعالان اثرگذار این جنبش بود و نقش رابط میان مشروطهخواهان و علمای نجف را بر عهده داشت. وی در جلسهای که در سال ۱۳۲۲ هجری قمری در باغ میرزا سلیمانخان میکده با حضور رهبران جنبش تجددخواهانه مشروطه برگزار شد، حضور یافت و به عنوان یکی از نه عضو منتخب این جمع انتخاب شد تا برای جلب همراهی علمای نجف با نهضت، به نجف بازگردد و تلاش کند بر مواضع علمای این شهر تأثیر گذاشته و میان آنها و جریان دینی اصیل در ایران فاصله ایجاد کند. (فومنی و تدین، 1353، ص224)
برخی مورخان عقیده دارند که خرقانی همچون استادش نجمآبادی، دلبستگی پنهانی به اندیشههای بابی داشت، اما هرگز این تعلق خاطر را آشکار نکرد. (عينالسلطنه، 1374، ج9، ص6807) برخی از باورها و دیدگاههای خرقانی در کتاب او با عنوان «محو الموهوم و صحو المعلوم» ذکر شده است. وی در این اثر تأکید میکند که مقصود از «اولوالامر» در قرآن، خلفای چهارگانه هستند و پس از آنها، مصداق مشخصی وجود ندارد. (خارقاني، 1339ش/1379ق، ص36-38) او همچنین در زمینه امامت، بر این باور است که استناد شیعیان به آیات مربوط به واقعه غدیر خم برای اثبات اصل امامت کفایت نمیکند و اختلافهای مربوط به خلافت را امری فردی و اجتماعی، نه دینی، میداند. (همان، ص77) خرقانی در همین اثر با تبیین علل ضعف و شکست مسلمانان، تنها راه بازیابی عزت و اقتدار امت اسلامی را بازگشت به سلف معرفی میکند. (همان، ص1-17)
3-3. شیخ ابراهیم زنجانی

شیخ ابراهیم زنجانی را میتوان از جمله چهرههای تأثیرگذار دوران مشروطیت به شمار آورد. اسماعیل رائین با اشاره به فهرست اعضای جامع آدَمیت، از «محمد هادی»، پدر شیخ ابراهیم زنجانی، نیز یاد میکند. (رائین، 1357، ج1، ص678) با آغاز نهضت مشروطه، زنجانی در صف مشروطهخواهان غربگرا قرار گرفت و چندین بار به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد. در دوران مشروطه دوم، او به عنوان دادستان در دادگاه شیخ فضلالله نوری نقشآفرینی کرد و این عالم برجسته را به اعدام محکوم ساخت. (ابوالحسني، 1384، ص307) پس از اعلام برائت آخوند خراسانی از سید حسن تقیزاده، زنجانی به دفاع از تقیزاده برخاست و با استهزا و نقد حکم آخوند خراسانی، تلویحاً وی و مازندرانی را «علمای سوء» خواند. (افشار، 1359، ص336-343) او همچنین از مخالفان سرسخت سید حسن مدرس بود؛ حسین مکی مینویسد: «دو نفر با مدرس خیلی مخالف بودند: حاج میرزا یحیی دولتآبادی و شیخ ابراهیم زنجانی…». (همان، ص247)
زنجانی به مرور زمان از آیین تشیع و مبانی آن فاصله گرفت و تحت تأثیر افکار شبهوهابی در ایران، با این جریان همسو شد. برخی از دیدگاههای او در این حوزه عبارتند از:
۱. توهین به علمای شیعه
زنجانی، تحت تأثیر برخی گرایشهای وهابی، به اهانت نسبت به علمای شیعه و آداب و سنن تشیع پرداخت. او علمای شیعه را افرادی جاهطلب میدانست که برای قرون متمادی بیهوده بر سر مسئله خلافت و امامت با اهل سنت درگیر بودهاند. (همان، ص293-294) در بخشی از خاطراتش درباره عملکرد علما و روحانیون شیعه مینویسد:
«قرآن و احادیث وارده نامجعول را بر طبق آنچه خواستند معنا دادند… بر نفع هر چه خواستند، بر ضرر هر چه خواستند، مغز و دل و فکر عموم را انباشتند… حقایق را زیر هزاران پرده اوهام مستور نمودند، بر دین و شریعت هرچه خواستند افزودند یا کاستند… راه علم و فکر و تعقل و ترقی افکار را بستند و…». (زنجانی، 1379، ص62-63)
در جای دیگری، عشق مردم ایران به اهل بیت(ع) را حاصل تبلیغات هدفمند برخی سودجویان جاه و مقام میداند که با بالا بردن مقام امامان، قصد کسب قداست و مرجعیت برای خود داشته و از طریق ترویج تعظیم و توسل و نذر به امامان، جیب خود را پر سازند! (همان، ص54-57)
۲. شرک دانستن توسل به ائمه
زنجانی مقام انبیاء و ائمه را در حد پیامرسان محدود میکند و کسانی که آنان را وسیله تقرب الهی میدانند و به آنان متوسل میشوند، مشرک و بتپرست میخواند:
«قطعاً اسلام، انبیاء و واسطههای میان خلق و خالق را فقط به همین صفت معرفی کرده که جز پیک بودن و پیغامرساندن و اوامر و نواهی حق را به مردم رسانیدن، امتیازی ندارند و هرگز واسطه تکوین و مقدرات نیستند… هیچ واسطه فیضی میان خدا و خلق نیست». (همان، ص30-77)
۳. تمسخر زیارت ائمه و خرافی دانستن آن
زنجانی عمل زیارت و رفتار زائران و خادمان بارگاه امام رضا(ع) را به سخره گرفته و آن را آمیخته با خرافات معرفی میکند:
«بازیگری، مفتخوری و آدمفریبی و خرافات و گردنکلفتی و طماعیِ آخوندی را باید در آنجا دید… عایدات حضرتی تماما برای تقویت خرافات و افزایش اشرار مفتخوار و گدایی و… صرف میشود؛ بیش از ده هزار نفر بیکار مفتخوار به نام خدام و عناوین مختلف، مشغول اعمال بیمعنی و بینتیجهاند…». (همان، ص172)
4. توهين به مجالس عزاداري و روضهخواني
در یکی از خاطراتی که در مورد شیخ ابراهیم زنجانی از آیتالله حاج آقا عزالدین نقل شده آمده است:
«همراه شیخ ابراهیم، با درشکه از تهران به زنجان میآمدیم که در خرمدره –واقع در ده فرسخی زنجان- با جوانی مطرب و تنبک به دست روبرو شدیم؛ جوانک با دیدن شیخ و به گمان اینکه لابد او نیز همچون دیگر عالمان، این پیشه را سخت مکروه میدارد، به مخفی ساختن تنبک پرداخت که ناگهان بانگ وی برخاست که نه! نه! بیا جلو! و تنبک را بنواز! این تنبکِ تو [نعوذ بالله] از منبر و روضه سید محمد[2] بهتر است»!(ابوالحسني، 1384، ص323-324)
در اواخر عمر، شیخ ابراهیم زنجانی به نگارش و انتشار آثاری پرداخت که سنخیتی با جایگاه روحانیت شیعه نداشت. ترجمه رمانهایی مانند «کاپیتان پانزده ساله»، «برادر خائن» و «یهودی سرگردان»، تألیف رسالههایی چون «شهریار هوشمند»، و همچنین آثاری در نقد مبانی تشیع، از جمله فعالیتهای او در این دوره بود. (شهبازی، 1382، ص16)
4-3. محمد خالصیزاده

شیخ محمد خالصیزاده از جمله شخصیتهایی است که در دوران جنگهای جهانی اول و دوم، به مبارزه با استعمار در ایران و عراق پرداخت و سالهای بسیاری از عمر خود را در زندان و تبعید سپری کرد. با این حال، در دهههای پایانی عمر خویش، به یکی از منتقدان جدی بسیاری از باورها و دیدگاههای شیعی تبدیل شد. هرچند این انتقادات تا حدی او را به برخی از عقاید سلفی و وهابی نزدیک ساخت، اما برخلاف برخی دیگر از فعالان این عرصه، خالصیزاده هرگز کاملاً از دایره تشیع خارج نشد. او همزمان در دو جبهه به مخالفت پرداخت: از یک سو به نقد اندیشههای بابی و شیخی و از سوی دیگر، به مقابله با آنچه آنها را «اوهام و خرافات مذهبی» میدانست، همت گماشت.
تا پایان دوره رضاشاه (شهریور ۱۳۲۰)، خالصیزاده در قامت یک عالم شیعی مبارز شناخته میشد و در این دوران انتقاد چندانی از او نسبت به عقاید تشیع ثبت نشده است؛ اما در دوره محمدرضا پهلوی، کمکم رویکرد انتقادی نسبت به علمای شیعه و مناسک مذهبی در او ظهور یافت. وی با آیینها و رسوم مذهبی که آنها را بدعت و خرافه در اسلام و مذهب تشیع میدانست، مخالفت کرد. از جمله انتقادات شاخص او میتوان به برخی دعاها و همچنین نکوهش رسمهایی مانند زنجیر زدن و گل مالی کردن در عزاداری سیدالشهداء اشاره کرد. (دباغ، ۱۳۸۶، ص132) خالصیزاده در وصیتنامه خود از متولیان و مسئولان مدرسهاش خواسته است که مردم را از انجام چنین اموری که به باور او بدعت به شمار میروند، برحذر دارند و نسبت به پرهیز از این اعمال آموزش دهند. (خالصیزاده، 1344، ص15–16) خالصیزاده در بخشی دیگر از وصیتنامه خویش با تاکید بر حرمت اقامه مجلس فاتحه برای میت مینویسد:
«بین مردم متعارف و معمول است که خویشاوندان میت را به اسم مجلس فاتحه نشانیده و تسلیدهندگان بر آنها وارد میشوند و واردشونده سوره فاتحه را قرائت مینماید و به صدای بلند شعار (فاتحه) میدهند… قرآن کریم را تجزیه کرده به صورت حزب حزب درآورده بر حاضرین تقسیم میکنند تا هر کس حزب خود را قرائت نماید… روضهخوان بلند میشود بر منبر و غالبا او بدتر از تمام حاضرین است و میت را وصف و تعزیهداران را تعریف و توصیف میکند به چیزهایی که اهلیت آن را ندارد و دروغ بر خدا و رسول به نام تعزیهداری حسین(ع) میبندد و غیر ذلک، شکی در حرام بودن این کیفیت به نام مجلس فاتحه برای میت نیست».(همان، ص49-50)
خالصیزاده در کتاب «حقیقت حجاب در اسلام» دو گروه «طبقه مدعیان تجدد» و «طبقه مدعیان و متظاهرین به دیانت» را اینگونه مورد حمله قرار میدهد:
«متجددین وقت خودشان را در تماشاخانهها و قمارخانهها و باشگاههای رقص و مجالس خمر با زنان اجنبی و سینماها و مجالس موسیقی و استماع انواع الحان فسق و فجور در رادیو صرف میکنند… و متدینین وقت خودشان را در مساجد مسقف خالی از نور آفتاب و هوای صاف و مجالس روضهخوانی که هیچ ثمره عملی ندارد صرف میکنند… متدینین زن را در گور سیاه (چادر) متحرک میگذارند و از دیدن فضا و تنفس هوا محروم میسازند…». (جعفریان، 1386، ج2، ص699، 700 و 716)
خالصیزاده از مجموع این دیدگاهها رویکرد بدبینانهای نسبت به عموم مسلمانان امروزی -اعم از شیعه یا سنی- پیدا میکند: «آنچه در نظر من مهم است و انظار را بدان متوجه داشته و دعوت میکنم آن است که معلوم شود مسلمانان، مسلمان نیستند هر چند آنها را بدین اسم مینامیم و شیعه در این ایام پیرو اهل بیت نیستند هر چند بر ایشان لفظ شیعه را اطلاق میکنیم و خودشان خود را شیعه مینامند»! (خالصیزاده، 1344، ص53-54)[3]
خالصیزاده در آثار دیگر خود دایره بدعت را به حدی وسیع میگیرد که بسیاری از امور از جمله نذر و قسم خوردن به غیر خدا، ساختن گنبد و بارگاه و تزیین آنها به طلا و نقره، تضرع و طلب دعا نزد قبور ائمه و آوردن اموات نزد ضریح را بدعت و حرام میداند. (همان، ص76-77 و 109-114)
5-3. شریعت سنگلجی

شریعت سنگلجی یکی از مهمترین مروجان جریان شبهوهابی در ایران عصر پهلوی بود که آزادانه به نشر اندیشههای سلفی و آموزههای وهابیت میپرداخت. او به سبک وهابیان، حملات تندی به شماری از شعائر و باورهای مذهبی شیعه، بهویژه توسل، شفاعت و امثال آن، آغاز کرد و مورد حمایت غیرمستقیم حکومت رضاخان نیز قرار گرفت. حضرت امام خمینی(ره) نیز در کتاب «کشفالاسرار» به این موضوع اشاره کرده و مینویسد: «چرا و به چه دلیل وقتی در رد کتاب شریعت، کتابی به نام ایمان و رجعت نوشته شده، اجازه انتشار نمیدهند؟!» (امام خمینی، بی تا، ص333)
سنگلجی جلسات هفتگی در شامگاههای پنجشنبه در مسجد حاج شیخحسن سنگلجی برگزار میکرد که با استقبال شاگردان و مریدانش روبهرو شد. با افزایش شمار شرکتکنندگان، که عمدتاً از میان افسران ارتش و تحصیلکردگان نوین و علاقهمند به نقد مظاهر مذهبی و دینی بودند، مسجد دارالتبلیغ اسلامی را در همان منطقه سنگلج تهران بنا کرد. پس از تخریب محله سنگلج، دارالتبلیغ تازهای در خیابان فرهنگ برپا شد که آرامگاه سنگلجی نیز در همانجا قرار دارد. (چهاردهی، 1363، ص159-176)
شریعت سنگلجی در پرتو نگرش عقلگرایی، به سبک وهابیون در جستجوی «پاکسازی» دین از خرافات و بازگشت به «سنت سلف» بود: «راه فهم دین و تدبر در قرآن باید به این صورت باشد که دین را از سلف گرفت نه از خلف؛ به عبارتی باید ببینیم که مسلمانان در صدر اول اسلام قرآن را چگونه میفهمیدند و قبل از پیدایش فلسفه تصوف و شریعت و غیره چه دینی داشتند تا از این طریق گرفتار اوهام و خرافات نشویم». (شریعت سنگلجی، 1345(الف)، ص5-6)
همانند وهابیون، سنگلجی حملات شدیدی را متوجه شعائر مذهبی شیعه، بهویژه توسل و شفاعت، کرد و آنها را در زمره خرافات و مصادیق شرک قرار داد. او مصداقهای شرک در میان مسلمانان را چنین برمیشمرد: «همان شرکی که قرآن و سنت نهی کرده، در میان بسیاری از مسلمانان به طور بارزتری منتشر است: قبرپرستی، سنگپرستی، درختپرستی، مرشدپرستی، تبرّک به سنگ قدمگاه، سقاخانهها و هزاران چیزها از این قبیل…». (شریعت سنگلجی، 1345(ب)، ص24)
با این رویکرد، او به مبارزه با برخی مبانی اساسی تشیع در دوران حکومت رضاخان پرداخت. مهمترین مواردی که سنگلجی انکار میکرد عبارت بودند از: غیبت امام زمان (عج)، رجعت، معاد جسمانی، معراج، شفاعت و معجزات انبیا. (بلاغی، 1327، ص257-260) این اقدامات با سیاستهای حکومت پهلوی در دینزدایی همسو بود و از این رو، حکومت آزادی عمل کافی به او داد و حتی در برابر منتقدانش از او حمایت کرد. برخی معتقدند که سنگلجی در کتاب «فهم قرآن»، اهدافی مشابه لوتر، توماس و کالون در اصلاح مسیحیت را دنبال میکرد. (طبری، 1360، ص252)
در مجموع، با مطالعه آثار شریعت سنگلجی و مقایسه آنها با نوشتههای وهابیون، میتوان ریشه اندیشههای او را به طور گسترده در تعالیم وهابیت جستجو کرد. وی خود اعتراف کرده است که بخشی از کتاب «توحید عبادت» خود را بر اساس کتاب «التوحید» محمد بن عبدالوهاب نوشته است. همچنین گفته شده است که او پس از سفر حج به همراه میرزا حسینخان موتمنالملک و مطالعه آثار وهابیون، به آموزههای آنان گرایش یافت. (جعفریان، 1380، ص354)
6-3. احمد کسروی

سید احمد حکمآبادی، که بعدها نام خانوادگی کسروی را برای خود برگزید، از شخصیتهای جنجالی تاریخ معاصر ایران است. کسروی نمونهای افراطی از منتقدان دین، مذهب، متون کلاسیک، شعر و ادب فارسی، و بسیاری از بنیادهای فکری و فرهنگی ایران به شمار میرود. او فعالیتهای انتقادی خود را، همچون جمعی از همفکرانش، در ابتدا با شعار «اصلاح دینی» آغاز کرد، اما در سالهای پایانی عمر، با طرح و ترویج آموزهای به نام «پاکدینی»، عملاً از دایره اسلام خارج شد.
کسروی تبریزی در ۲۰ سالگی به اصرار و اجبار خانواده وارد کسوت روحانیت شد و بر منبر مسجد خانوادگیشان نشست. ورود او با روحیات خاص و نوگرایانهاش به مدرسه طالبیه تبریز، باعث شد هرازگاه مورد اعتراض و حتی ضرب و شتم طلاب دیگر قرار گیرد. نهایتاً در سال ۱۲۹۱ شمسی، تحصیل علوم دینی را رها کرد و به مدرسه آمریکایی تبریز رفت و در آنجا به تدریس زبان انگلیسی و ارمنی پرداخت. (کسروی، 1348، ص10)
هدف اصلی کسروی، سکولار کردن جامعه ایران بود، هدفی که آن را از طریق جنبشی به نام «پاکدینی» به طور جدی در دورهای از حکومت پهلوی پیگیری میکرد. او با انتقاد شدید از خرافهگرایی و آداب اجتماعی جامعه، همچنین با تاکید بر پالایش زبان فارسی از واژگان عربی، به سرهنویسی در زبان رو آورد. (ر.ک: کسروی، 1378) کسروی برخوردی به شدت مخالفتآمیز و ستیزهجویانه نسبت به بسیاری از مظاهر فرهنگ عمومی، آداب و رسوم، نهادهای مذهبی و اخلاقی، و ارزشهای سنتی و فرهنگی داشت. از مذهب تشیع و بهائیت گرفته تا شعرای فارسی مانند حافظ و سعدی و حتی زبان ترکی آذربایجانی، همه آماج انتقادات او بودند. برای نمونه، او حافظ را «شاعرک یاوهگوی مفتخوار» و سعدی را «مرد ناپاک» میخواند. بر همین اساس، کسروی و پیروانش با گردآوری نسخههای دیوان این شاعران و سایر کتابهایی که به عقیده او بیهوده یا مضر بودند (مانند رمانها و کتابهای دعا)، آنها را طی مراسم خاصی میسوزاندند. (کسروی، ۱۳۲۲، ص۲-۷)
از منظر دینی، کسروی با نگرش سلفی و وهابی، بسیاری از اعتقادات تشیع را تحت عنوان مبارزه با خرافات مورد حمله قرار داد و اموری نظیر زیارت قبور، مراسم عزاداری و بزرگداشت عاشورا را انکار و حتی استهزاء میکرد. او در نهایت، اصل اسلام را نیز زیر سؤال برد و با معرفی طرحی به نام «پاکدینی» که خود را پیامبرش میدانست، معتقد بود باید فقط اصول مشترک میان ادیان را مبنای دین جدید قرار داد. (کسروی، 1378؛ کسروی، 1340؛ طبری، 1360، ص263)
حضرت امام خمینی(ره) با اشاره به افکار و عملکردهای کسروی میفرماید: «کسروی یک روز داشت که روز آتشسوزی بود، کتابهای عرفانی و کتابهای دعا… آتش میزدند، اینها نمیفهمند دعا یعنی چه… رسید به آنجا که گفت من هم پیغمبرم!». (امام خمینی، 1400ق، ص79–190)
7-3. یوسف شعار

سالها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، شهر تبریز شاهد برگزاری سلسله جلسات تفسیر قرآن با رویکردی وهابیمآبانه توسط فردی به نام یوسف شعار بود. برخی از اعضای گروه سازمان مجاهدین خلق (منافقین) ـاز جمله حنیفنژادـ نیز در این جلسات حضور داشتند. تاثیرات این جلسات، سالها بعد در رویکردهای تفسیری سازمان مجاهدین و همچنین گروه فرقان آشکار شد.
یوسف شعار، همسو با وهابیان و سلفیون و همچنین جریانهای شبهسلفی در ایران، معتقد بود که قرآن بدون نیاز به روایات و به صورت مستقل قابل فهم است. (شعار، ۱۳۳۹، ص3-4) او از نخستین مروجان ظاهرگرایی در تفسیر قرآن در ایران به شمار میرود، رویکردی که از لوازم اساسی اندیشه سلفی است. شعار به عصمت ائمه (ع) باور نداشت و استعانت و حاجتخواهی را تنها برای خدا جایز میدانست؛ نه برای اهلبیت (ع) و نه برای قبور پیامبران. (شعار، 1352، ص3-4) همچنین او بر این باور بود که حکم نجاست و طهارت، موضوعی باطنی است، نه به ظاهری. (همان) این دیدگاهها و رویکردها، بعدها به طور محسوسی مورد توجه و اقتباس سازمان مجاهدین خلق (منافقین) نیز قرار گرفت.
8-3. علی اکبر حکمیزاده

علیاکبر حکمیزاده از نویسندگان شناختهشده تاریخ معاصر ایران در دوره پهلوی است که شهرتش را عمدتاً با نگارش کتابچه «اسرار هزارساله» به دست آورد. او در این کتاب با هجمهای بیسابقه علیه روحانیت، علمای دین و آداب و سنن مکتب تشیع، موجی از التهاب و واکنشهای گسترده را در جامعه ایران برانگیخت. انتشار این اثر با واکنش تند حوزههای علمیه، علمای دین و اقشار متدین روبهرو شد و حضرت امام خمینی(ره) را وادار ساخت تا در پاسخ به این مطالب، کتاب مهم «کشفالاسرار» را نگارش و منتشر کند.
نقل است که علیاکبر حکمیزاده در آغاز دوران طلبگی فردی اهل زهد و تقوا بود و حتی برای پرهیز از زیادهگویی و غیبت، زیر زبان خویش ریگ میگذاشت! با این حال، به تدریج و در پی ارتباط با چهرههایی همچون احمد کسروی و شریعت سنگلجی، متأثر از افکار آنان شد. تأثیرپذیری آرا و دیدگاههای او از کسروی، به وضوح در ماهنامه همایون که وی مدیریت آن را بر عهده داشت، دیده میشود؛ بهویژه در شماره نخست این نشریه (مهر ۱۳۱۳ ش)، که ضمن تبلیغ و تقدیر از آثار کسروی و تاکید بر اینکه: «امروز بر عموم ملل مشرق، خصوصاً هموطنان لازم است که آثار این استاد بزرگوار (کسروی) را بخوانند»، مقالهای با عنوان «بتپرستی» منتشر شد که در آن احترام به قبور ائمه اطهار(ع) و امامزادگان صریحاً مورد انتقاد قرار گرفت. (صدر هاشمی، 1363، ج4، ص338–339)
حکمیزاده همچنین در کتاب «اسرار هزارساله»، ضمن دفاع از اقدامات رضاخان و زیر پوشش مبارزه با خرافات، به نقد علنی شعائر مذهبی و علمای شیعه پرداخت. او در این اثر بهشکل آشکار به مبانی تشیع حمله کرده و انتقادات خود را به محورهایی معطوف ساخته است که عمدتاً از سوی وهابیون همواره مورد توجه قرار گرفتهاند؛ از جمله: مسأله توسل، عزاداری، ساختن گنبد و بارگاه، اصل امامت و جایگاه احادیث در اسلام.
9-3. سید ابوالفضل برقعی

سید ابوالفضل برقعی در نیمه دوم عمر خود به افکار وهابیگرایانه گرایش پیدا کرد و به تدریج در مسیر افراط گام نهاد. او با آنچه بزرگنمایی شخصیت علی بن ابیطالب(ع) از سوی شیعیان میدانست، مخالفت ورزید و مسائلی چون توسل به ائمه(ع) را به شدت زیر سؤال برد. علاوه بر این، برقعی بارها انتقادات تندی را متوجه حوزههای علمیه و علمای دین نمود. وی در کتاب خود با عنوان «تضاد مفاتیحالجنان با قرآن»، ضمن تردید در اصالت مفاتیحالجنان، معتقد است: «از جمله خرافاتی که در میان عوام مسلمین، حتی در میان عالمنمایان رواج دارد و نتیجه سکوت علما است، اعتقاد به کرامات و معجزات از قبور ائمه یا اعقاب آنها و سایر بزرگان دین است». (تضاد مفاتیح با آیات قرآن، وبگاه سید ابوالفضل برقعی در: http://www.borgei.com)
آثار برقعی سرشار از دیدگاههایی است که به شکل جدی مورد توجه و تبلیغ وهابیون قرار گرفته است. برای نمونه، او در کتاب «تابشی از قرآن» تصریح میکند که همه آیات قرآن – حتی متشابهات – برای همگان قابل فهم است و بر همین اساس، تقلید از مجتهد و عالم را حرام میداند. همچنین در کتاب «بررسی علمی در احادیث مهدی»، آموزههای مکتب تشیع درباره حضرت مهدی(عج) را به چالش کشیده و مورد تردید قرار داده است.
10-3. حیدرعلی قلمداران

قلمداران از دوران جوانی تحت تأثیر افکار سید اسدالله خرقانی، شریعت سنگلجی و خالصیزاده قرار داشت. او مانند بسیاری از چهرههای مروج افکار شبهوهابی در ایران، بر موضوع بدعت و مبارزه با خرافات تأکید فراوان میکرد و به مقابله با بسیاری از عقاید و آداب و رسوم رایج در جامعه تشیع، از جمله اعتقاد به شفاعت، خمس، زیارت و… پرداخت. دکتر علی شریعتی نیز در جایی اذعان میکند که قلمداران نقش مؤثری در جهتدهی به اندیشههای او داشته است. (http://mmikayil.blogsky.com)
قلمداران در مقالات خود که در نشریات مختلف منتشر میشد، خواستار اصلاح دین، زدودن خرافات و بازگشت به قرآن بود و در همین راستا به نقد آنچه از نظر او غلوآمیز مینمود، میپرداخت. وی در کتاب «راه نجات از شَر غُلاة»، شفاعت، علم امام و زیارت را به نقد کشیده و در آثار دیگر، عقیده شیعه به وجوب خمس را مورد تردید قرار داده است. او در کتاب «شاهراه اتحاد» نیز به نقد باور رایج شیعه درباره امامت پرداخته است. (ر.ک: قلمداران، 1388)
11-3. محمدجواد غروی اصفهانی

محمدجواد غروی اصفهانی از جمله طلابی بود که از جوانی گرایش به مخالفت با آموزهها، آداب و سنن رایج شیعی پیدا کرد. اندیشههای انتقادی او در اصفهان با مخالفت شماری از علمای این شهر مواجه شد و چندین ردیه علیه آرای وی نگاشته شد. (جعفریان، 1380، ص364) با گسترش افکار غروی در اصفهان، شاهد افزایش تنش و نزاع میان هواداران و مخالفان او بودیم، به گونهای که این رویارویی به عرصه مسائل انقلابی نیز کشیده شد.
برخی از هواداران افراطی غروی، به رهبری سیدمهدی هاشمی، در تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۵۵ اقدام به ترور آیتالله شمسآبادی ـ از مخالفان غروی و کتاب «شهید جاوید» ـ کردند. (همان، ص364–365) براساس اسناد موجود، سیدمهدی هاشمی (برادر داماد آیتالله منتظری) و اعضای گروه او از شاگردان و پیروان محفل درس و اندیشه غروی به شمار میآمدند. (جمعی از محققان، 1377، ج1، ص41) مهدی هاشمی در اعترافات خود تاثیر اندیشههای محمدجواد غروی بر خود و اعضای گروهش را چنین بیان میکند:
«ایشان هم در حوزه علمیه اصفهان بر اثر یک سری نظریات و برداشتهایی که از اسلام داشت که بعضیش نظرشان بوده و بعضش بعدها معلوم شد که نظر انحرافی بوده، اینها را ما بهش گرایش پیدا کردیم احساس کردیم که حرفهای جدیدی [از ایشان] میشنویم. از اسلام و قرآن و اینها که با منطق مبارزاتی هم انطباق داشت. این بود که ما این گرایشمان هی محکمتر شد. یک زمانی به اینجا میرسیدیم که خب دیگر این روحانیت سنتی اصفهان که یا ساکتند یا مخالف مبارزه هستند، در مقابلشان به طور جدی موضعگیری بکنیم؛ یعنی مثلاً به حد قتل هم برسد و قتل مرحوم شمسآبادی، که اینها تبعات و پیامدهای تدریجی این منشا تفکر بود». (پرونده مهدی هاشمی، آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شماره بازیابی 20628)
غروی، به تصریح خودش، از دوره جوانی در اندیشه پالایش و اصلاح اعتقادات شیعه بوده و آموزههایی همچون شفاعت (غروی اصفهانی، ۱۳۷۹، گفتار هشتم: پاسخ به چند سوال)، تقیه (همان، گفتار سوم: تقیه)، ولایت (همان، گفتار اول: غدیر خم)، و اجتهاد و تقلید (غروی اصفهانی، ۱۳۷۷، بخش پنجم: حدود و تعزیرات) را مورد انکار قرار داده است. او مانند اهل سنت، زمان فرا رسیدن نماز مغرب و افطار را همزمان با غروب آفتاب میدانست.
آثار متعددی از غروی اصفهانی برجای مانده که در بسیاری از آنها میتوان قرابت و اشتراک اندیشههای وی با جریان وهابیت را مشاهده کرد.
12-3. مصطفی طباطبایی

مصطفی حسینی طباطبایی نماینده جریانی در ایران است که هرچند بهصورت رسمی خود را مستقل از وهابیت یا دیگر رویکردهای منتسب به تشیع و اهل سنت معرفی میکنند، بیشترین انتقادات آنها متوجه مبانی و عقاید تشیع است و با نگاهی مشابه با وهابیون سلفی، به تضعیف و نقد ـ و حتی تکفیر ـ باورهای شیعه میپردازند.
طباطبایی از سنین نوجوانی وارد حوزه علمیه قم شد، اما هرگز لباس روحانیت به تن نکرد. وی از دوران جوانی با برخی چهرههای شاخص این جریان، نظیر برقعی و قلمداران، ارتباط نزدیک داشت؛ تا آنجا که قلمداران، پیش از وفات، طباطبایی را به عنوان وصی خود تعیین کرد و سرپرستی اموال و کتابهایش را به او سپرد. (لینک) این گروه با تشکیل جلساتی عمدتاً تحت عنوان تفسیر قرآن و اقامه نماز جمعه، به نقد و حمله به باورها و شعائر شیعی میپرداختند؛ جلساتی که گاه به تنش و درگیری فیزیکی نیز کشیده میشد.
مصطفی طباطبایی، همچون دیگر اعضای این طیف، در بسیاری از محورهای مورد اعتراض وهابیون نسبت به شیعیان، همسویی و توافق نظر دارد؛ از جمله نسبت دادن شرک به مخالفان، متهم کردن شیعه به غلو، ادعای امکان فهم قرآن بینیاز از احادیث، نفی ولایت، تقیه و عصمت، مخالفت با برپایی بنا بر قبور، عدم اعتقاد به توسل و شفاعت و سایر موضوعاتی که از جمله دیدگاههای مشترک جریان وهابیت و شبهسلفیون ایران علیه تشیع قلمداد میشود. تأکید و پذیرش این رویکردها در اندیشه و گفتار مصطفی حسینی طباطبایی نیز کاملاً مشهود است. (ملکزاده، 1396، ص200-208)
نتیجهگیری
بررسی جریان شبهسلفی در ایران نشان میدهد که این جریان عمدتاً با رویکرد نقد عقلگرایانه و شعار مقابله با خرافات، بسیاری از پایههای اندیشه، آداب و سنن و هویت تشیع را مورد حمله قرار داده است. با برجسته کردن عقاید و آموزههای مشابه سلفیت و وهابیت، رهبران این جریان ـ از شیخ هادی نجمآبادی و شریعت سنگلجی تا احمد کسروی و سید ابوالفضل برقعی و دیگران ـ در پوشش اصلاح دینی، مفاهیمی چون امامت، شفاعت، توسل و شعائر عاشورایی را به نقد کشیدهاند. گرچه برخی اعضای این جریان خود را مستقل از شیعه یا سنی و وهابی معرفی کردهاند، اما آموزهها و باورهای آنان همسو با سلفیون تکفیری بوده و گاه منجر به گسترش تردید، تضعیف باورهای شیعی و افزایش زمینه نفوذ افکار وهابی در میان قشر خاصی از مردم ایران شده است.
در مجموع، جریان شبهسلفی بهرغم ادعای مبارزه با بدعت، بیشتر در نقش ادامهدهنده سلفیت وهابی با رنگ و لعاب بومی ظاهر شده و هدف اصلی آن، کمرمق شدن هویت مذهبی جامعه و تضعیف گفتمان شیعی در میان مردم ایران بوده است.
فهرست منابع
ابن تيميه، احمد، مجموعه فتاوي، مروان كجك، مصر، 1416ه/ 1995م.
ابوالحسني، علي، شيخ ابراهيم زنجاني، زمان، زندگي، خاطرات، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، 1384.
افشار، ایرج، اوراق تازهیاب مشروطیت و نقش تقیزاده، تهران، انتشارات جاویدان، 1359.
امام خمینی، روحالله، تفسیر سوره حمد، انتشارات پیام آزادی، 1400ق.
امام خمینی، روحالله، کشفالاسرار، قم، آزادی، بیتا.
ایگناس گلدزیهر، مذاهب التفسیر الإسلامی، قاهره، السنة المحمدیة، 1374.
آدمیت، فریدون، اندیشههای میرزا آقاخان کرمانی، تهران، پیام، 1357.
بلاغی، عبدالحجت، تذکره عرفا، تهران، مظاهری، 1327.
البهی، محمد، اندیشه نوین اسلامی در جریان رویارویی با استعمار غرب، ترجمه سیدحسین سیدی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1372.
پرونده مهدی هاشمی، آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شماره بازیابی 20628.
جعفریان، رسول، جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران (سالهای 1320-1357)، تهران، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1380.
جعفریان، رسول، رسائل حجابیه، قم، دلیل ما، 1386.
جمعی از محققان، بنبست، مهدی هاشمی و ریشههای انحراف، اصفهان، انتشارات اداره کل اطلاعات اصفهان، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1377.
چهاردهی، نورالدین، وهابیت و ریشههای آن، تهران، سازمان چاپ و انتشارات فتحی، 1363.
حائري، عبدالهادي، تشيع و مشروطيت در ايران، تهران، امير كبير، 1359.
خالصیزاده، محمد، آیا اینان مسلمانند؟! وصیتنامه خالصی، ترجمه حیدر علی قلمداران، ناشر: حاج حسنعلی حدادی، بیجا، 1344.
دباغ، اسلام، رسائل سیاسی شیخ محمد خالصیزاده، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۶.
دولتآبادی، علیمحمد، خاطرات و ملاحظات، به کوشش ایرج افشار، تهران، سخن، 1388.
رائين، اسماعيل، فراموشخانه و فراماسونری در ایران، تهران، امیرکبیر، 1357.
زنجانی، ابراهیم، خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی، به اهتمام میرزا غلامحسین صالح، تهران، انتشارات کویر، 1379.
الزيندي، عبد الرحمن بن زيد، السلفيه و قضایا العصر، رياض، مركز الدراسات و الاعلام، دار شبيليا، 1418ق.
شریعت سنگلجی، محمّدحسن، توحید، عبادت یکتاپرستی، بیجا، موسسه انتشارات دانش، چاپ سوم، 1345(ب).
شریعت سنگلجی، محمّدحسن، کلید فهم قرآن، بانضمام براهین القران، بیجا، موسسه انتشارات دانش، 1345(الف).
شعار، جعفر، یادنامه حاج میرزا یوسف شعار، مجلس تفسیر قرآن، تهران، 1352.
شعار، یوسف، تفسیر آیات مشکله، تبریز، انتشارات مجلس تفسیر، ۱۳۳۹.
شهبازي، عبدالله، زندگی و زمانه شیخ ابراهیم زنجانی؛ جستاری از تاریخ تجددگرایی ایران در: مجله زمانه، سال2، ش10، تير 1382.
شهبازي، عبدالله، همایش یکصدمین سالگرد نهضت مشروطیت در سالن اجتماعات كتابخانه ملي ايران با عنوان “جريانهاي فكري مشروطيت”، 19 تير 1385.
شهرستاني، محمد، الملل و النحل، بهكوشش مصطفي خالقداد هاشمي و جلالي نائيني، 1362.
صدر هاشمی، محمد، تاریخ جراید و مجلات ایران، اصفهان، کمال، 1363.
طبری، احسان، ایران در دو سده واپسین، تهران، حزب توده ایران، 1360.
عينالسلطنه سالور، قهرمانميرزا، روزنامه خاطرات عينالسلطنه، بهکوشش مسعود سالور و ايرج افشار، تهران، اساطير، 1374.
غروی اصفهانی، محمدجواد، چند گفتار، تهران، نشر نگارش، ۱۳۷۹.
غروی اصفهانی، محمدجواد، فقه استلالی در مسائل خلافی، نشر اقبال، ۱۳۷۷.
غروی اصفهانی، محمدجواد، مغرب و هلال، نشر حجت، ۱۳۷۰.
فومنی، عبدالفتاح؛ تدین، عطاءالله، تاریخ گیلان، تهران، فروغی، 1353.
قزوینی، محمد، یادداشت های قزوینی، بهکوشش ایرج افشار، تهران، علمی، بیتا.
قلمداران، حیدرعلی، شاهراه اتحاد؛ بررسی نصوص امامت، بیجا، حقیقت، 1430ق/1388ش.
کسروی، احمد، «یکم دیماه و داستانش» مجله پرچم، سال یکم، شماره یکم، فروردین ۱۳۲۲.
کسروی، احمد، راه رستگاری، تهران، نشر مجید، 1378.
کسروی، احمد، زبان پاک، تهران، فردوس، 1378.
کسروی، احمد، زندگانی من، تهران، باهماد آزادگان، 1348.
کسروی، احمد، ورجاوند بنیاد، تهران، کانون آزادگان، 1340.
الگار، حامد، دین و دولت در ایران، ترجمه ابوالقاسم سری، تهران، توس، 1369.
مرسلوند، حسن، شيخ هادي نجمآبادي و مشروطيت، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات، 1378.
مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1372.
ملکزاده، محمد، سلفیگری و روشنفکری دینی، پیوستها و گسستها، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1396.
ملكزاده، مهدي، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، تهران، سخن، 1382.
موسوي ميرسلامي خارقاني، اسدالله، محو الموهوم و صحو المعلوم يا راه تجديد عظمت و قدرت اسلامي، تهران، ناشر: غلامحسين نورمحمدي خمسهپور، 1339ش/1379ق.
ناظمالاسلام كرماني، محمد، تاريخ بيداري ايرانيان، بهكوشش علياكبر سعيدي سيرجاني، تهران: نشر آگاه و نوين، 1362.
نجمآبادی، شیخ هادی، تحریر العقلاء، با مقدمه ابوالحسن خان فروغی، تهران، 1312.
نجمآبادی، شیخ هادی، تحریر العقلاء، تصحیح مرتضی نجمآبادی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1378.
نوازنی، بهرام، آرا و اندیشه سید جمالالدین اسدآبادی: مجموعه مقالات همایش یكصد و پنجاهمین سالگرد، تهران، پژوهشكده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، 1388.
نوروزی، محمدمسعود، روشنگر شرق: سیدجمالالدین اسدآبادی، تهران، انتشارات قصیدهسرا، 1383.
هاردینگ، آرتور، خاطرات سر آرتور هاردینگ، به کوشش محمدجواد شیخ الاسلامی، تهران، کیهان، 1370.
یحیی دولتآبادی، حیات یحیی، تهران، فردوسی و عطار، 1362.
تضاد مفاتیح با آیات قرآن وبگاه سید ابوالفضل برقعی در: http://www.borgei.com
http://mmikayil.blogsky.com
مصطفی-حسینی-طباطبایی www.aqeedeh.com/view/writer/48/
[1] میرزا آقاخان کرمانی را میتوان در کنار فتحعلی آخوندزاده از بنیانگذاران ناسیونالیسم نوین ایرانی و صاحب اندیشههای ماتریالیستی به شمار آورد. فریدون آدمیت، او را از منتقدان بنیادین دین و نقش آن در جامعه میداند که با نقد حمله اعراب و دولتهای پس از اسلام، به تمجید و ستایش آیینهای ایران پیش از اسلام پرداخت. (رک؛ آدمیت، 1357)
[2] آیتالله سید محمد موسوی زنجانی، از علمای معروف زنجان
[3] محمد خالصیزاده، آیا اینان مسلمانند، پیشین، ص53-54.