خوانش الهیاتی از شهادت رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی

پدیده‌ها و رویدادهای اجتماعی ـ تاریخی را می‌توان با نگرش‌ها و رویکردهای گوناگون مورد تأمل و مداقه قرار داد. جنگ تحمیلی سوم و شهادت رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نیست. بدین معنا که می‌توان این رخداد را از منظرهای نظامی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی واکاوی کرد. با این حال، توجه به این نکته ضروری است که وجه مشترکِ بسیاری از تحلیل‌های انجام‌شده آن است که کمتر به رویکرد الهیاتی این رویدادها پرداخته شده است. در حالی‌ که بیش از هر زمان دیگری به چنین نگاهی نیازمندیم. لذا آنچه باید در تحلیل این جنگ اخیر برجسته شود، رویکرد الهیاتی و توحیدی است. «رویکرد» در لغت به معنای نگرش، جهت‌گیری، زاویه‌ی دید و شیوه‌ی مواجهه با مسئله‌ها است و در اصطلاح به معنای نوعی نگرش آگاهانه، هدفمند، سنجیده و فعالانه برای تعیین زاویه‌ی دید در بررسی یک پدیده است. رویکرد الهیاتی یعنی نگریستنِ آگاهانه و هدفمند به پدیده‌ها، رویدادها یا مسئله‌ها بر پایه‌ی یک مبنا، مفهوم، گزاره یا نظریه‌ی دینی و الهی، به‌گونه‌ای که تفسیر و تحلیل واقعیت بر اساس آن چارچوب معنایی و معرفتی سامان یابد. پایان رسالت تاریخی و معنوی رهبر انقلاب اسلامی با شهادت، زمینه و بستری را برای خوانش الهیاتی این رویداد و حادثه‌ی عظیم تاریخی فراهم کرده است. تردیدی نیست که شهادت رهبر شهید برای جبههٔ حق در سراسر جهان خسارتی سنگین به شمار می‌آید، اما باید توجه داشت که غلبهٔ رویکردِ صرفاً عاطفیِ غم و اندوه می‌تواند مخاطراتی در پی داشته باشد. با این وصف لازم و ضروری است که با رویکرد الهیاتی، تحلیل‌ها و خوانش‌های متفاوتی از این رویداد ارائه کرد.

1. سنت الهیِ ابتلاء

یکی از مفاهیم دینی که می‌توان بر اساس آن به تحلیل یک حادثه پرداخت، مفهوم «ابتلاء» است؛ مفهومی که در متون دینی از آن به‌عنوان یکی از سنت‌های الهی یاد می‌شود. بر اساس این سنت، هر مصیبت و ابتلایی را نمی‌توان عذاب الهی دانست. زیرا برخی از ابتلائاتی که خدای متعال مقدّر می‌کند، در حقیقت مرکب سیر و تعالی انسان و جامعه‌اند که باید با آن‌ها مسیر رشد و تکامل را پیمود. قرآن کریم به این حقیقت در ضمن داستان زندگی برخی از انبیای الهی تاکید و تصریح نموده است. برای نمونه حضرت ابراهیم‌(ع) پس از پشت سر گذاشتن صحنه‌های دشوار و آزمون‌های پیاپی، شایستگی نائل شدن به عالی‌ترین مقام انسانی، یعنی امامت، را پیدا نمود. چنان‌که آیه می‌فرماید: «وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا».[1] پیامبر دیگر که قرآن کریم در آیه«وَكَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ»[2] از تمکن ایشان سخن گفته حضرت یوسف است. رسیدنِ حضرت یوسف(ع) به مقام «عزیزِ مصر» نتیجهٔ مسیری بود که خداوند از خلالِ سلسله‌ای از ابتلائات و حوادث برای او رقم زد؛ مسیری که در ظاهر تلخ و سهمگین می‌نمود، اما در باطن سازنده و زمینه‌سازِ تمکّن و شکوفایی شخصیت او بود. حسادتِ برادران، افکندن در چاه، گرفتار شدن در بردگی و دوری از وطن، و نیز زندان، هر یک پله‌ای از نردبان رشد روحی و اجتماعی او به شمار می‌آمدند. بنابراین سنت ابتلاء نه تنها انسان را می‌آزماید، بلکه او را برای مأموریت‌های بزرگ‌تر آماده می‌سازد و ظرفیت‌های نهفته‌ی او را فعلیت می‌بخشد. مداقه در آیات قرآن کریم نشان می‌دهد که این سنت، تنها ناظر به ابتلائات فردی نیست؛ بلکه گاه ابتلائات وسیله‌ای برای رشد و فعال‌سازی ظرفیت‌های یک جامعه نیز هستند، ظرفیت‌هایی که ممکن است جامعه از آن‌ها غفلت کرده باشد. پس در یک خوانش الهیاتی از حادثهٔ بزرگ شهادت رهبرمعظم انقلاب اسلامی می‌توان برای جامعهٔ اسلامی ظرفیت‌ها و دستاوردهایی را در نظر گرفت که بی‌تردید اثر شهادت رهبر شهید است.

2. شهادت

علاوه بر سنت «ابتلاء»، از مفهوم «شهادت» نیز می‌توان برای تبیین و فهم الهیاتیِ شهادت رهبر شهید بهره گرفت. شهادت در منطق الهیاتی صرفاً مرگ یک انسان صالح نیست؛ بلکه نوعی «فناوری اجتماعیِ اثرگذار» است که پیام، معنا، الگو، و نیروی تحوّل‌آفرین تولید می‌کند. در نگرش الهیاتیِ قرآن کریم به شهادت، نخست آن‌که شهید زنده است و اثرگذاری او با شهادتش پایان نمی‌یابد:«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً- بَلْ أَحْياء».[3] یعنی با اینکه شهید از نظر ظاهری دیگر در دنیا حضور جسمانی ندارد، اما به دلیل مقام و جایگاهی که در عالم ملکوت دارد، اثر، حضور و تصرف او در عالم انسان‌ها همچنان ادامه دارد و این حضور نه به شکل فیزیکی، بلکه به صورت تأثیرگذاری فکری، معنوی و الهام‌بخش است. دوم آن‌که اعمال و مجاهدتِ شهیدان نابودشدنی نیست:«وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ».[4]

بر اساس نظر بسیاری از تحلیل‌گران، شهادت رهبر شهید انقلاب اسلامی فقط یک فقدان یا پایان یک دوره، نبوده است، بلکه امکان‌ها و ظرفیت‌های تازه‌ای را برای جامعه و ملت ایران ایجاد کرد. چراییِ پدید آمدن این امکان‌های تازه را نمی‌توان صرفاً با تحلیل‌های سیاسی، اجتماعی یا تاریخی توضیح داد؛ بلکه برای فهم عمیق‌تر آن باید به خوانش الهیاتی رجوع کرد. بعثت مردم و شکل‌گیری اجتماعات مؤمنانۀ خیابانی با ویژگی‌هایی منحصربه‌فرد و بی‌سابقه، یکی از امکان‌ها و ظرفیت‌های تازه برای انقلاب اسلامی است؛ امکانی که در پی شهادت رهبرمعظم انقلاب پدید آمد.

در مقام جمع‌بندی این بحث باید گفت که رویدادهای بزرگ اجتماعی_‌تاریخی را می‌توان از منظرهای مختلف تحلیل کرد، اما گاهی لایه‌های معنایی و الهیاتی آن‌ها کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. رویکرد الهیاتی به ما امکان می‌دهد پدیده‌ها را در چارچوبی معنابخش و مبتنی بر سنت‌های دینی فهم کنیم. در این نگاه، رخدادهای دشوار یا دردناک می‌توانند ظرفیتی برای رشد فردی و جمعی ایجاد کنند. توجه به چنین رویکردی زمینه‌ای برای ارائه تفسیرهای تازه از حوادث مهم و اثرگذار فراهم می‌آورد. در نگاه الهیاتی، برخی حوادث دشوار را می‌توان در چارچوب سنت الهی «ابتلاء» فهم کرد؛ سنتی که در آن آزمون‌ها و سختی‌ها زمینه رشد فرد و جامعه را فراهم می‌کنند، چنان‌که در سرگذشت انبیایی مانند ابراهیم(ع) و یوسف(ع) دیده می‌شود. در کنار آن، مفهوم «شهادت» نیز در معارف دینی صرفاً پایان حیات ظاهری نیست، بلکه منشأ تداوم اثرگذاری معنوی و اجتماعی شهید به شمار می‌آید. از این منظر، چنین رخدادهایی می‌توانند علاوه بر اندوه، ظرفیت‌ها و تحرک‌های تازه‌ای را در جامعه پدید آورند.

حجت‌الاسلام والمسلمین رضا احمدی


[1] بقره: 124.

[2] یوسف: 21.

[3] آل‌عمران: 169.

[4] محمد: 4.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *