راهگشا یا راه‌گم‌کرده؟!

حجت‌الاسلام محمد نصراصفهانی در نشستی به مناسبت سالگرد فوت مرحوم منتظری در نجف‌آباد اصفهان ضمن گفتاری با عنوان «قرائتی راهگشا از اسلام سیاسی»، به سیر تحول فکری مرحوم منتظری (از نظریه نصب فقیه تا نظریه انتخاب ولی فقیه و سپس ساختار نهادگرای سیاسی) اشاره کرد و از ضرورت عبور از جهان دوقطبی و مطلق‌گرا سخن گفت؛ وی با طرح پرسش «چگونه باید حکومت کرد» به جای «چه کسی باید حکومت کند»، بر نقش ساختارها، شاخص‌ها و قواعد حکمرانی در تحقق اسلامیت یک نظام تأکید نمود.

این نوشتار به نقد ادعا و استدلال حجت‌الاسلام نصراصفهانی میپردازد؛

نصراصفهانی در این سخنرانی با اینکه می‌خواهد قرائتی «راهگشا» از اسلام سیاسی ارائه کند، اظهاراتش در عمل با چند ضعف جدی روبه‌روست: مفاهیم اصلی را دقیق تعریف نمی‌کند، از آیات قرآن نتایج سیاسی سنگین می‌گیرد، میان خطابه و استدلال علمی در نوسان است، و گاهی همان دوقطبی‌سازی‌ای را که نقد می‌کند، با زبانی دیگر بازتولید می‌کند.

۱. متن مسئله را دقیق صورت‌بندی نمی‌شود؛

این اظهارات با عنوان «قرائتی راهگشا از اسلام سیاسی» آغاز می‌شود، اما روشن نمی‌کند مسئله اصلی دقیقاً چیست. آیا مسئله این است که:

– اسلام سیاسی باید بازتعریف شود؟

– نظریه ولایت فقیه باید از شخص‌محوری به ساختارمحوری منتقل شود؟

– قرآن شاخص‌های حکمرانی داده است؟

– یا باید از انتظار منجی‌گرایانه عبور کرد؟

اینها هرکدام مسئله‌ای مستقل‌اند. نصراصفهانی همه را با هم جمع کرده، اما برای هیچ‌کدام صورت‌بندی دقیق، پیشینه، محل نزاع و نتیجه مشخص ارائه نمی‌دهد. در نتیجه، سخنرانی بیشتر شبیه مجموعه‌ای از دغدغه‌های پراکنده است تا یک استدلال منسجم.

 ۲. تعریف اسلام سیاسی نارسا و تقلیل‌گرایانه است؛

در سخنان آقای نصراصفهانی آمده است که اسلام سیاسی یعنی اسلام شیعی‌ای که معتقد است در عصر غیبت، مسلمانان مجاز یا موظف به تشکیل حکومت‌اند. این تعریف بسیار محدود است.

در سنت شیعی، اسلام سیاسی فقط به مسئله «تشکیل حکومت» محدود نمی‌شود، بلکه شامل نسبت دین با قدرت، عدالت، قانون، امر عمومی، حقوق مردم، مشروعیت، آزادی، نظارت و نهادهای اجتماعی است.

پس جناب نصر از همان ابتدا با تعریفی ناپخته شروع می‌کند و بعد روی همان تعریف ناپخته، نتایج گسترده می‌سازد.

۳. نسبت اظهارات آقای نصراصفهانی با مرحوم منتظری سطحی و ادعایی است؛

در آغاز این سخنان آقای نصر گفته می‌شود که بحث از سیر فکری و خط مشی مرحوم منتظری الهام گرفته است. سپس سه مرحله ذکر می‌شود: نظریه نصب، نظریه انتخاب و تأکید بر ساختارها و قواعد.

اما این ادعا در متن رها می‌شود. نه منبعی آورده می‌شود، نه توضیحی درباره تحول نظری داده می‌شود، نه روشن می‌شود دقیقاً کدام آثار، درس‌ها، فتاوا یا مواضع ایشان مبنای این بازسازی است.

به همین دلیل، نام مرحوم منتظری بیشتر نقش اعتباربخش آغازین دارد تا ستون استدلالی. اگر قرار است اظهار نظر بر پایه سیر فکری وی بنا شود، باید دست‌کم چند شاهد روشن از آثار و نظریات او آورده شود؛ وگرنه بحث به الهام‌گیری کلی و شعاری نزدیک می‌شود.

۴. دوگانه «چه کسی حکومت کند» و «چگونه حکومت کردن» بیش از حد ساده‌سازی شده است؛

یکی از محورهای اصلی متن این است که باید از پرسش «چه کسی حکومت کند؟» به پرسش «چگونه حکومت کرد؟» عبور کنیم. این جمله در ظاهر جذاب است، اما از نظر علمی ساده‌سازی می‌کند.

در اندیشه سیاسی، پرسش از «چه کسی» هیچ‌گاه بی‌اهمیت نمی‌شود. صلاحیت حاکم، منشأ مشروعیت، شیوه انتخاب، حدود اختیارات، ویژگی‌های اخلاقی و علمی زمامدار، همگی مسائل بنیادین‌اند. پرسش «چگونه» جایگزین پرسش «چه کسی» نمی‌شود، بلکه آن را تکمیل می‌کند.

نصراصفهانی برای جذابیت خطابی، یک دوگانه می‌سازد: گویی سنت گذشته فقط شخص‌محور بوده و اندیشه جدید فقط ساختارمحور است. این صورت‌بندی دقیق نیست. در سنت اسلامی نیز بحث‌هایی مانند عدالت حاکم، مشورت، امر به معروف، نصیحت ائمه مسلمین، شروط قاضی و والی، بیت‌المال و منع استبداد وجود داشته است. آقای نصراصفهانی گذشته را بیش از حد ساده و امروز را بیش از حد راهگشا نشان می‌دهد.

۵. استفاده شعاری از قرآن؛

بزرگ‌ترین ضعف اظهارات جناب نصراصفهانی در نحوه استناد به قرآن است. آیات متعددی آورده شده، اما نسبت آنها با نتایج سیاسی متن غالباً روشن نیست.

مثلاً از آیه:

 «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ» نتیجه گرفته می‌شود که همه اقشار جامعه حق تعیین سرنوشت دارند و مشروعیت ساختاری وابسته به حاکمیت عمومی است. این نتیجه ممکن است در یک نظریه سیاسی قابل دفاع باشد، اما مستقیماً از آیه به دست نمی‌آید. آیه درباره همبستگی، ولایت ایمانی، امر به معروف، نهی از منکر، نماز، زکات و اطاعت خدا و رسول است. تبدیل آن به نظریه «حق تعیین سرنوشت» نیازمند چندین مقدمه تفسیری، کلامی و سیاسی است که در متن غایب است.

همین مشکل در آیه شورا نیز وجود دارد. آقای نصراصفهانی از «وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ» نتیجه می‌گیرد که تصمیم بدون مشورت و جلب موافقت مردم فاقد مشروعیت است. این ادعا بسیار سنگین است، اما آن را بدون اثبات فقهی و کلامی بیان می‌کند.

در نتیجه، قرآن در متن گاهی نقش پشتوانه تزئینی پیدا می‌کند؛ یعنی آیه آورده می‌شود تا ایده‌ای معاصر تقویت شود، اما دلالت آیه به‌صورت دقیق تحلیل نمی‌شود.

صـــلـــحــاء

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *