جهاد ابتدایی؛ مغالطه در تعریف، ناتمامی در نقد

حجت‌الاسلام سیدجواد ورعی ضمن سخنانی به «بازخوانی انتقادی نظریه جهاد ابتدایی در اندیشه شهید آیت‌الله بهشتی» پرداخته است؛ وی می‌کوشد یک خوانش بازنگرانه از «جهاد ابتدایی» ارائه دهد و با تکیه بر تفسیر شهید بهشتی، آن را از معنای رایج فقهیِ «تحمیل دین با شمشیر» جدا کند. وی به زعم خویش می‌خواهد میان «جهاد برای تحمیل عقیده» و «جهاد برای رفع موانع دعوت یا دفاع از مظلوم» تفکیک بگذارد. اما از نظر روشی و استدلالی، ورعی در چند جا دچار بزرگ‌نمایی، خلط مفهومی و پرش تحلیلی می‌شود.

1) مسئله اصلی: تعریفِ محل نزاع دقیق نیست

سخنران در آغاز، دیدگاه مشهور فقهی را این‌گونه تقریر می‌کند که گویا فقها جهاد ابتدایی را مساوی با «وادار کردن کفار به ایمان آوردن» دانسته‌اند. این صورت‌بندی، هرچند در برخی عبارات فقهیِ کلاسیک قابل مشاهده است، اما به‌صورت یکدست و دقیق همه سنت فقهی را توضیح نمی‌دهد.

در واقع، محل نزاع باید دقیق‌تر تعریف می‌شد:

– آیا جهاد ابتدایی یعنی آغاز جنگ بدون تعرض قبلی؟

– یا یعنی دعوت نظامی برای گشودن راه دعوت و شکستن مانع سیاسی؟

– یا یعنی اجبار به اسلام؟

ورعی این سه را گاهی یکی می‌گیرد و بعد علیه تعریفِ سوم استدلال می‌کند. در حالی که اگر نزاع دقیق تنظیم نشود، نقد هم دقیق نخواهد بود.

2) مغالطه در نقد نظر برخی فقهای مشهور

نقل‌قول‌هایی که ورعی از برخی فقها آورده است تا نشان دهد فقه کلاسیک، جهاد ابتدایی را به معنای «اسلام یا قتل» فهمیده است. اما در ادامه، ورعی از این نقل‌ها نتیجه‌ای کلی می‌گیرد که همه فقها چنین فهم خشنی داشته‌اند. این نتیجه‌گیری کمی شتاب‌زده است.

حتی در فقه سنتی هم: بحث دعوت قبل از قتال، بحث جزیه، تفاوت اهل کتاب و مشرک، شرط اذن امام و ملاحظات قدرت و مصلحت همه وجود دارد؛ بنابراین، اگرچه ورعی به یک قرائت رایج اشاره می‌کند، اما آن را بیش از حد یکدست و خشن تصویر می‌کند. این باعث می‌شود نقدِ او به‌جای نقدِ دقیقِ یک نظریه، گاهی نقدِ یک صورت ساده‌شده از آن باشد.

3) خلط میان «عدم تحمیل عقیده» و «نفی جهاد ابتدایی»

نکته مهم این است که «لا اکراه فی الدین» به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که هیچ‌گونه جهاد ابتدایی‌ای در اسلام وجود ندارد. این آیه در مقام نفی اکراه در پذیرش ایمان است، نه لزوماً به همه انواع جنگ‌های پیش‌دستانه، بازدارنده، سیاسی یا رفع مانع.

بنابراین اگر کسی بخواهد بگوید جهاد ابتدایی وجود دارد اما برای تحمیل ایمان نیست، باید به‌طور مستقل توضیح دهد که:هدف آن چیست؟ مشروعیتش از کجا می‌آید؟ نسبتش با آزادی عقیده چیست؟

ورعی از یک سو «تحمیل عقیده» را رد می‌کند، و از سوی دیگر هنوز معلوم نیست جهاد ابتداییِ پذیرفته‌شده در این خوانش دقیقاً چه ماهیتی دارد.

4) خوانش شهید بهشتی بیش از حد قطعی و خطی ارائه شده است

ورعی، دیدگاه شهید بهشتی را در قالب یک طرح چهارمرحله‌ای از سیره پیامبر(ص) بازسازی می‌کند. این بخش از سخنان وی جذاب است، اما کمی بیش از حد منظم است؛ یعنی گویی تاریخ صدر اسلام با یک الگوی چهارخانه‌ی از پیش آماده خوانده شده است.

اشکال اینجاست که:

– آیا این چهار مرحله واقعاً در نصوص بهشتی به‌صورت روشن و منسجم آمده؟

– یا این یک بازسازی تفسیری از سخنان ایشان است؟

– آیا همه جنگ‌ها و برخوردهای پیامبر(ص) در این چهار مرحله جا می‌گیرند؟

بدون پاسخ به این پرسش‌ها، این الگو بیشتر به یک «نقشه تفسیری» شباهت دارد تا یک نتیجه محکم تاریخی-روایی.

5) استفاده از واژه «برائت» نیازمند دقت بیشتر است

ورعی به ‌درستی یادآوری می‌کند که ترجمه «بیزاری» برای «برائت» کافی نیست و برائت ناظر به رهایی از تعهد و پیمان است. این نکته درست و مهم است.

اما بعد از آن، سخنران کمی شتاب‌زده «برائت» را در برابر «ولایت» به معنای همبستگی می‌نشاند و از آن یک نظریه سیاسی کامل درمی‌آورد. اینجا هم یک جهش رخ می‌دهد:

– از معنای لغوی به معنای فقهی به معنای سیاسی  و بعد به نظریه روابط بین‌الملل

این زنجیره اگر با استدلال‌های میانی پُر نشود، بیشتر شبیه تفسیر الهام‌گرفته است تا استدلال مستند.

صــلــحــاء

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *