از روایت امام هادی علیهالسلام تا نقد نهاد دین؟

تأملی در نسبت «حجیت عقل» و «عقل جمعی» در یک تفسیر معاصر
یادداشت اخیر آقای هادی سروش با استناد به روایتی از امام هادی(ع) در الکافی، بر نقش «عقل» در تشخیص صدق و کذب در نسبت با دین تأکید میکند. در این روایت، امام هادی(ع) در پاسخ به پرسش ابن سکیت درباره «حجت بر مردم» میفرمایند: «العقل؛ بهوسیله عقل راستگو بر خدا شناخته و تصدیق میشود و دروغگو بر خدا شناخته و تکذیب میگردد.» این روایت از دیرباز در سنت کلامی شیعه مورد توجه بوده و معمولاً در چارچوب نظریه «حجت ظاهری و حجت باطنی» فهم شده است؛ یعنی پیامبران و امامان به عنوان حجت ظاهری و عقل به عنوان حجت باطنی.
با این حال، خوانشی که در یادداشت مذکور از این روایت ارائه شده، پرسشهایی را پیش میکشد. در متن یادداشت، از این روایت چنین نتیجه گرفته میشود که اگر جامعه از «گرایشات عقلی» برخوردار باشد، میتواند سوءاستفادهکنندگان از دین را تشخیص دهد و دروغهای نسبت داده شده به دین را آشکار کند. این برداشت در نگاه نخست قابل فهم و حتی جذاب به نظر میرسد، اما از نظر تحلیلی نیازمند دقت بیشتری است.
نخست باید توجه داشت که روایت مورد اشاره، در بستر مباحث کلامی درباره «حجت» مطرح شده است. در سنت شیعی، عقل به عنوان حجت باطنی شناخته میشود؛ یعنی نیرویی که انسان به وسیله آن میتواند حق را از باطل تشخیص دهد و صدق مدعیان را بیازماید. اما این جایگاه به معنای آن نیست که عقل به تنهایی جایگزین همه مراجع معرفتی یا دینی میشود. روایت در درجه نخست بر نقش عقل به عنوان «معیار تشخیص» تأکید دارد، نه بر تبدیل آن به مرجعی مستقل برای تعیین همه ابعاد حقیقت دینی یا اجتماعی.
دوم آنکه در یادداشت مورد بحث، از روایت به سرعت به حوزه نقد اجتماعی و حتی نقد ساختارهای قدرت گذار میشود. این نکته که ممکن است صاحبان قدرت یا ثروت از دین سوءاستفاده کنند، البته ادعایی تازه نیست و در طول تاریخ بارها مورد توجه متفکران دینی قرار گرفته است. اما روایت مورد اشاره مستقیماً درباره چنین پدیدهای سخن نمیگوید. مضمون روایت ناظر به تشخیص «صادق علیالله» از «کاذب علیالله» است؛ یعنی کسانی که ادعای سخن گفتن به نام خدا دارند. تبدیل این مضمون به تحلیلی درباره سازوکارهای اجتماعی قدرت، نیازمند استدلالهای واسطی است که در متن یادداشت چندان توضیح داده نشده است.
نکته سوم به مفهوم «عقل» بازمیگردد. در ادبیات اسلامی، عقل مفهومی چندلایه است و از عقل فلسفی و نظری گرفته تا عقل عملی و عرفی را دربرمیگیرد. وقتی گفته میشود «عقل جامعه» میتواند دروغهای نسبت داده شده به دین را تشخیص دهد، باید روشن شود که مقصود از عقل دقیقاً چیست. آیا منظور عقل فلسفی است، یا نوعی عقلانیت انتقادی اجتماعی، یا همان قدرت تشخیص اخلاقی که در سنت کلامی از آن سخن گفته میشود؟ بدون روشن شدن این تمایزها، انتقال از مفهوم عقل در روایت به مفهوم «عقل جمعی» در جامعه معاصر تا حدی مبهم باقی میماند.
در نهایت، پرسشی که در پایان یادداشت مطرح شده _اینکه آیا نهادهای دینی به تقویت عقل جمعی توجه دارند یا بر نقش انحصاری خود در تشخیص صادق از کاذب اصرار میورزند_ پرسشی مهم و قابل تأمل است. با این حال، صورتبندی این پرسش به گونهای است که گویی میان عقل و نهاد دین نوعی تقابل وجود دارد. حال آنکه در سنت فکری شیعه، عقل نه در برابر دین، بلکه یکی از ارکان فهم دین به شمار میرود و در کنار نقل و اجتهاد عمل میکند.
به بیان دیگر، روایت امام هادی(ع) بیتردید بر جایگاه مهم عقل در تشخیص صدق و کذب تأکید دارد، اما تبدیل این گزاره کلامی به تحلیلی اجتماعی درباره ساختارهای قدرت، نیازمند تبیین دقیقتری است. اگر این حلقههای استدلالی روشنتر شود، استناد به چنین روایاتی میتواند مبنایی قویتر برای بحثهای معاصر درباره نسبت عقل، دین و جامعه فراهم آورد.
صــلــحــاء