خون بدون مرز

بعثت در فرهنگ دینی به معنای برانگیختن و به تکامل رساندنی است که مستلزم نوعی تحول و انقلاب است. حرکتی بعد از سستی و رخوت که هرچند در سالهای اولیۀ خود با پیروانی اندک و در شرایط سخت آغاز شود، ولی دیر یا زود در سراسر جهان انتشار خواهد یافت و دلهای پاک و طاهر بی شماری را مجذوب خود می کند. بعثت و برانگیختن زمانی که اتفاق می افتد در تمام ظرفیت کمالی یک انسان اتفاق می افتد، از بینش گرفته تا گرایش و عواطف. بعثت خون بدون مرز مانند شهادتِ امام حسین(ع) که از دلِ یک تراژدیِ خونین، سرچشمه ای برای بیداری و آگاهی وجدانِ انسان ها شد. بیداری که در آن، سکوتِ امتها شکست و حقیقت، هرچند با هزینهای سنگین، مجالِ تبلور یافت.
انسان، بدون نیاز به استدلالهای پیچیده با فطرتِ خویش ظلم را میشناسد. مظلومیتِ امام حسین(ع) از آن رو تکاندهنده شد که با عمیقترین لایههای وجدانِ انسانی سخن گفت. کودکِ تشنه، خیمههای سوخته، بدنِ بیسر، و پیکرهای بر خاکافتاده، تصاویری بودند که نه فقط احساس، بلکه فطرت را مخاطب قرار میدادند. از همینجاست که خونِ امام، در دلِ قرنها، همچنان تازه مانده است و محدود به زمان یا مکان خاصی نشد؛ زیرا ذاتِ عدالتخواهِ انسان را خطاب میکند. خونِ او یک حقیقتِ جاودان را تثبیت کرد؛ ظلم هر چه میخواهد قدرتمند باشد ولی حق با شهادت خاموش نمیشود؛ بلکه گاه شهادت، صدای حق را رساتر میسازد. از همینرو، کربلا نه صرفا یک واقعهی تاریخی بلکه یک مدرسهی دائمیِ انسانسازی است. هر نسلی در آینهی آن، نسبتِ خود را با عدالت، شجاعت و مسئولیت بازمیشناسد.
بر همین اساس است که امروزه خون امام خامنه ای نیز از هزاران خطابه اثرگذارتر است؛ زیرا از سرچشمهی صدق جاری میشود. در رگهای تاریخ میدود، بر دیوار زمان نقش میبندد و دلهای خفته را به تپش وامیدارد. آنجا که ستم، بیصدا بر جان بیگناهان فرود میآمد، خون حضرت آیت العظمی سید علی خامنه ای چون فانوسی در تاریکی می درخشد؛ فانوسی که نه تنها راه را نشان میدهد، بلکه وجدانهای خفته را نیز بیدار میکند؛ زیرا گاه انسانها در هیاهوی روزمرگی، در غبار عادت و در سکوتِ بیتفاوتی به خواب میروند، اما خونِ بیگناه، این خواب سنگین را میشکند. خون مظلوم، فریادی است بیزبان که با دلها سخن می گوید و چه بسیار دلهایی که با دیدن خون مظلوم، از خواب غفلت برخاستهاند؛ از بیتفاوتی به درد آمدهاند، از سکوت به فریاد رسیدهاند، و از تماشاگر بودن، به مسئولیتپذیری رسیدهاند.
ساختارِ ستمگری، بر پایهی «عادیسازی» بنا شده است. ستمگر القا می کند که «شرایط همین است که هست»، تا جامعه را در رخوتِ بیتفاوتی نگه دارد. ریختنِ خونِ مظلوم، این نظمِ نمادین را در هم میشکند. خون بیگناه که ریخته می شود، تماشاگرِ این صحنه -حتی آن که دوردست است- ناگهان درمییابد که امنیتِ او نیز وهمی بیش نیست. اینجاست که «ترس» جای خود را به پرسشگری میدهد؛ و پرسشگری، اولین جرقه از آتشِ بیداری است. ستمگر میکوشد تا ستم را با واژههای فریبنده توجیه کند. اما خونِ مظلوم، روایتناپذیر است. خون، حقیقتِ عریان و بیپیرایهای است که در برابرِ تمامیِ استدلالهای سفسطهآمیزِ ظالم، یکتنه میایستد. خون، زبانِ مشترکِ بشریت است؛ زبانی که ترجمه نمیخواهد و وجدانِ فطریِ انسانها آن را بیترجمان میفهمد. مظلوم با خونِ خود، دروغِ ظالم را در برابرِ داوریِ تاریخ قرار میدهد و این رسواییِ اخلاقی، همان نیرویی است که مردم را از خوابِ غفلت بیرون میکشد.
جامعه جهانی آنگاه که در خوابِ غفلت است، جامعهای جدا افتاده است. هرکس در فکرِ بقای خویش است. اما خون مظلوم، یک سوزِ مشترک ایجاد میکند. وقتی خونِ بیگناهی ریخته میشود، مرزهای انتزاعی میانِ طبقات، قومیتها و باورها فرو میریزد. این همدردیِ فعال، هستهی مرکزیِ جنبشهای اجتماعی است. بیداریِ انسانها در این فرآیند، نه از سرِ هیجانِ زودگذر، که از سرِ درکِ این حقیقت است که اگر خونِ او بیهزینه ریخته شود، نوبتِ من نیز فرا خواهد رسید. جامعهای که به خواب رفته، با دیدنِ این تصویرِ تلخ، ناگهان به خود میآید که حیات، چیزی فراتر از نفس کشیدن است؛ حیات، ستیز با تاریکی برای بقای نور است. خون حضرت آیت الله العظمی شهید سید علی خامنه ای نیز همانند خون جدش امام حسین(ع) با همین منطق تمام مرزهای زمانی و مکانی را درخواهد نوردید و دیر یا زود آرمان او عالمگیر خواهد شد و این همان معنای خون بدون مرز است.
حجتالاسلام و المسلمین محمدمهدی فریدونی (عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد تهران)