نقدی بر خوانش تقلیل‌گرایانه از عاشورا

بررسی و نقد ادعای دکتر صادق حقیقت مبنی بر اینکه «قرائت انقلابی از عاشورا محصول ایدئولوژیک شدن سنت است»

دکتر سید صادق حقیقت در یکی از جلسات سلسله نشست‌های «چراغی دیگر» که به مناسبت ایام شهادت حضرت سیدالشهدا(علیه‌السلام) برگزار شد به نقد «قرائت انقلابی از قیام عاشورا» پرداخت؛ وی معتقد است که نهضت عاشورا، هرچند حرکتی آشکارا ظلم‌ستیز و ضد استبدادی بود، اما در معنای دقیق و مدرن علوم سیاسی «انقلاب» محسوب نمی‌شود. به باور او، مفهوم انقلاب پدیده‌ای مدرن است که با بسیج عمومی، ایدئولوژی مشخص و هدف براندازی نظام سیاسی تعریف می‌شود؛ در حالی که قیام امام حسین(علیه‌السلام) با این ویژگی‌ها انطباق ندارد. وی تأکید می‌کند که قرائت انقلابی از عاشورا عمدتاً در فضای فکری دهه‌های منتهی به انقلاب اسلامی و تحت تأثیر برخی مفاهیم چپ شکل گرفته و تفسیر صحیح عاشورا مستلزم بازگشت به مفاهیم اصیل سنت اسلامی و شیعی است.

صادق حقیقت تلاش می‌کند به این پرسش پاسخ دهد که آیا عاشورا یک «انقلاب» بود یا «قیام»؟ سخنران برای این منظور از مفاهیم علوم سیاسی، تحلیل تاریخی و بحث درباره نفوذ اندیشه چپ در دهه‌های پیش از انقلاب بهره می‌گیرد. استدلال‌های وی با چند کاستی روش‌شناختی و تاریخی قابل توجه مواجه است که مانع از انسجام و دقت نظری آن می‌شود:

۱. تعریف انقلاب و قیام؛ تکیه بر یک الگوی محدود 

صادق حقیقت برای اثبات «انقلابی نبودن عاشورا»، انقلاب را صرفاً در قالب انقلاب‌های مدرن تعریف می‌کند؛ یعنی جنبشی با ویژگی‌هایی مانند:

– رهبری کاریزماتیک 

– بسیج توده‌ای 

– ایدئولوژی مشخص 

– هدف براندازی نظام سیاسی 

این تعریف، برگرفته از ادبیات «انقلاب‌های مدرن» است؛ اما مشکل آن است که صادق حقیقت این تعریف را تنها تعریف معتبر فرض می‌گیرد. در حالی‌که در علوم سیاسی، مدل‌های متنوعی از انقلاب وجود دارد (ساختاری، فرهنگی، دینی، اخلاقی، انقلابات نخبگانی و…)؛ از سوی دیگر انقلاب در سنت اسلامی الزاماً همان معنای مدرن را ندارد و می‌تواند بر «تحول بنیادین»، «ایستادگی علیه سلطه» یا «بازگرداندن نظام به مشروعیت» دلالت کند؛یعنی برخی کنش‌های دینی ممکن است «انقلابی» باشند حتی اگر شکل مدرن انقلاب را نداشته باشند.

جناب حقیقت با محدود کردن مفهوم انقلاب به الگوی مدرن، به‌طور طبیعی عاشورا را از شمول آن خارج می‌کند؛ اما این خروج، بیش از آنکه نتیجه تحلیل عاشورا باشد، نتیجه انتخاب تعریف خاص است.

۲. مفهوم‌پردازی نادقیق از «هرمنوتیکی بودن عاشورا» 

سخنران، عاشورا را پدیده‌ای هرمنوتیکی معرفی می‌کند، اما از این تعبیر دو نتیجه می‌گیرد: 

۱. هرکس می‌تواند برداشت خود را داشته باشد. 

۲. قرائت انقلابی یکی از این تفاسیر است.

این استفاده از «هرمنوتیک»، دقیق نیست؛ چون:

– هرمنوتیکی بودن یک واقعه به معنای نامحدود بودن تفسیرها نیست؛ 

– به معنای «تفسیرپذیری در چارچوب‌های معین» است، نه اینکه هر قرائتی به یک اندازه معتبر باشد؛ 

– وظیفه پژوهشگر، نه صرفاً توضیح تکثر تفاسیر، بلکه ارزیابی روشمند دلالت‌ها ست.

با این وجود جناب حقیقت میان «تعدد تفسیر» و «درستی یا نادرستی یک قرائت» مرز نمی‌گذارد.

۳. خلط «تاریخ عاشورا» با «انگیزه‌شناسی» 

برای نفی انقلابی‌بودن عاشورا، متن به چند مورد استناد می‌کند؛ از جمله بازگشت‌خواهی امام در مواجهه با سپاه حر.  این بخش دچار دو خطای تحلیل تاریخی است:

– این شواهد ناظر به «تدبیر عملی» در شرایط خاص‌اند، نه هدفگذاری نهایی برای نهضت. 

– مکاتبات امام با مردم کوفه، خطبه‌ها، وصیت‌نامه و سخنان مکه و منزلگاه‌ها، دلالت‌های چندلایه‌ای دارند که با یک‌ یا دو واقعه سبک نمی‌شود. 

– بازگشت‌پذیری تاکتیکی، دلالت بر نفی رویکرد ساختارشکنانه یا نقد مشروعیت ندارد.

بنابراین، انتخاب چند قطعه تاریخی بدون دیدن کل منظومه، استدلال را آسیب‌پذیر می‌کند.

۴. نسبت دادن «قرائت انقلابی» به نفوذ اندیشه چپ 

هسته استدلال صادق حقیقت این است که:

– مفاهیمی چون «مبارزه»، «انقلاب»، «طبقات»، «نبرد تاریخی» و… از چپ وارد دین شدند؛ 

– خوانش انقلابی از عاشورا نیز محصول این انتقال است.

اما اگر چه ارتباط میان چپ و برخی مفاهیم عدالت‌خواهانه کاملاً واقعی است، اما ارتباط منطقی آن با عاشورا ثابت نشده  و از سویی عدالت‌خواهی، مبارزه با ظلم، و ستیز با حاکم جائر در میراث اسلامی بسیار قدیمی‌تر از سنت مارکسیستی است. 

همچنین تطبیق «حسین وارث آدم» یا «الحیات» با مارکسیسم، بدون تحلیل دقیق متن و بدون ذکر شواهد، تنها یک ادعا باقی می‌ماند. 

گفتنی است ورود مفاهیم مدرن به سنت، الزاماً «ایدئولوژیک شدن» نیست، ممکن است روزآمدسازی یا بازاندیشی طبیعی سنت باشد.

بنابراین، تبیین سخنران درباره «ریشه انقلابی‌گری» بیشتر جامعه‌شناسانه و پدیدارشناختی است تا برآمده از تحلیل دقیق متون دینی.

۵. غیبت تفکیک مهم: «انقلابی بودن» در سطح ارزشی یا ساختاری؟ 

سخنران میان این دو تفکیک جدی تمایز نمی‌گذارد:

۱. آیا عاشورا «ارزش‌های انقلابی» داشت؟ (ظلم‌ستیزی، عدالت‌خواهی، نقد قدرت) 

۲. آیا عاشورا «مدل سیاسی انقلابی» داشت؟ (براندازی ساختار با سازمان‌دهی عمومی و ایدئولوژی)

او بلافاصله از نبودِ مدل مدرن انقلاب، نتیجه می‌گیرد که عاشورا «انقلابی نبود». 

اما این نتیجه فقط زمانی درست است که انقلاب را تنها در قالب مدرن بفهمیم و ارزش‌های انقلابی را معادل انقلاب ساختاری بدانیم.

هر دو فرض محل مناقشه‌اند. لذا استنتاج متن، بیش از آنکه حاوی تحلیل مفهومی باشد، نتیجه انتخاب یک تعریف خاص است.

۶. غیبت مباحث کلیدی در تحلیل عاشورا 

در این سخنرانی از عناصر محوری نهضت عاشورا سخنی گفته نمی‌شود، از جمله:

– مسئله بیعت و مشروعیت 

– امر به معروف و نهی از منکر 

– مفهوم «اصلاح» در وصیت‌نامه امام 

– نقد نظام اموی 

– سخنان صریح امام درباره اصلاح امت و بازگرداندن سنت پیامبر 

– جایگاه امامت در تحلیل کنش سیاسی امام 

نادیده گرفتن این عناصر، تحلیلی یک‌سویه می‌سازد که بیشتر محصول الاهیات سیاسی مدرن است تا پژوهش تاریخی-متنی پیرامون عاشورا.

۷. نتیجه‌گیری ناتمام و بیش‌ازحد کلی 

سخنران در پایان می‌گوید:

– عاشورا حرکتی ظلم‌ستیز و ضدطاغوت بود؛ 

– اما انقلابی به معنای مدرن نبود؛ 

– باید آن را از مفاهیم مارکسیستی تطهیر کرد.

این جمع‌بندی، سه اشکال دارد:

– از عاشورا تصویری کم‌رمق و صرفاً اخلاقی ارائه می‌دهد. 

– نقد قرائت چپ‌گرایانه را جایگزین تحلیل خود عاشورا می‌کند. 

– از معیار «اصالت سنت» دفاع می‌کند، بدون آنکه آن معیار را تعریف کرده باشد.

در نهایت باید گفت، سخنران مسئله را از سطح «تحلیل عاشورا» به سطح «جدل با چپ اسلامی» منتقل می‌کند؛ بدون آنکه تحلیل مستقلی از خود عاشورا عرضه کند.

سخنران، بیش از آنکه پاسخی مستدل به چیستی ماهیت عاشورا بدهد، روایتی جامعه‌شناسانه از تحول مفاهیم در ایران معاصر ارائه میدهد؛ روایتی که به دلیل انتخاب‌های مفهومی خاص و فقدان تحلیل متنی از منابع عاشورایی، نمی‌تواند تصویری جامع و قابل‌اعتماد از ماهیت قیام امام حسین(علیه‌السلام) ارائه دهد.

صــلــحــاء

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *