بایستهها و مسئولیتهای دوره آتشبس

1. در ابتدا باید به این نکته توجه داشته باشیم که آتشبس میان ایران و آمریکا هرگز به معنای پایان اختلافات و دشمنی ها نیست. بلکه این مسئله نتیجه مجموعهای از ملاحظات نظامی، انسانی و سیاسی و یک تصمیم تاکتیکی یا مدیریتی در روند منازعه است. جمهوری اسلامی آغازگر هیچ جنگی نبوده است. اما ثابت نموده که در برابر متجاوزان با قاطعیت ایستادگی نموده و متجاوزان را از تجاوز پشیمان کرده است. در جنگ اخیر، دشمن آمریکایی- صهیونی پس از شکست در دستیابی به اهدافش و تحمل خسارات شدید اعلام کرد که با شرایط ایران موافق است. اگرچه تجربه های گذشته از بدعهدی آمریکا حکایت دارد، برای اقناع افکار عمومی و اثبات دروغگویی رسانه های دشمن مبنی بر جنگ طلب بودن جمهوری اسلامی و نیز درخواستهای مکرر از سوی واسطه ها، جمهوری اسلامی آتشبس را پذیرفت. اما در عین حال با هوشیاری مراقب عهدشکنی دشمن هم خواهد بود.
۲. به پایداری آتشبس میان ایران و آمریکا نباید امید بست؛ زیرا دوام آتشبس، حداقل به دو عامل مهم بستگی دارد:
اولین عامل، وجود توافق روشن و سازوکار نظارتی دقیق بر آن است. آتشبسی که دارای چارچوب مشخص، ضمانتهای اجرایی و نهادهای نظارتی دقیق و عادلانه باشد، احتمال پایداری بیشتری دارد. باتوجه به وابستگی نهادهای موجود بینالمللی به استعمار غرب و آمریکا، و حاکمیت قانون زور و جنگل بر روابط بینالملل، هر زمان دشمن احساس کند که منافعش با ادامه یافتن جنگ تامین میشود، هرگز در نقض آتشبس تردید نخواهد کرد.
عامل دوم در پایداری آتشبس، حل شدن ریشههای اختلاف است. اگر علتهای اصلی منازعات حل نشده باشند، آتشبس بیشتر به یک وقفه در منازعه شبیه است تا پایان آن. ریشه اصلی اختلافات ایران و آمریکا، هویتی است. آمریکا به دنبال رفع اختلافات نیست بلکه به تعبیر رهبر شهید انقلاب به دنبال بلعیدن ایران است. به دنبال تصاحب نفت ایران و بازگرداندن ایران به دوران سیاه پهلوی یعنی وابستگی مطلق کشور به آمریکا و نابودی منافع ملی است. بدیهی است جمهوری اسلامی هرگز تن به این ذلت نخواهد داد. ما پیرو مکتبی هستیم که هرگز زیر بار ذلت سلطه دشمن نخواهد رفت. بنابراین تا زمانی که آمریکا از خوی استکباری خود دست نکشد، اختلافات میان ایران و آمریکا نیز حل نخواهد شد.
۳. پس از هر دوره جنگ یا درگیری، زمان بازسازی اجتماعی و روانی جامعه آغاز میشود. یکی از مهمترین اقدامات در این زمینه، ترمیم آسیبهای روانی و اجتماعی و خسارتهای مادی آسیب دیدگان است. جنگ باعث اضطراب، از دست دادن عزیزان، سوگ جمعی و آسیبهای روحی میشود. حمایت روانی، تقویت همبستگی اجتماعی و توجه به خانوادههای آسیبدیده و حمایت مادی و معنوی از آسیبدیدگان ضروری است.
اقدام دوم، حفظ و تقویت سرمایه اجتماعی است. یکی از دستاوردهای این جنگ، اتحاد و انسجام اجتماعی در برابر تجاوز دشمن بوده است. بعد از جنگ این سرمایه مهم و اعتماد عمومی، همکاری اجتماعی و احساس امنیت باید تقویت شود. اقدام مهم دیگر، ثبت و تحلیل تجربه جنگ است. مستندسازی تجربیات جنگ، بررسی نقاط قوت و ضعف، و انتقال درسهای آن به نسلهای بعد از نظر فرهنگی و تاریخی اهمیت بسیار دارد.
۴. در یک جامعه دینی مانند جامعه مذهبی ایران، نهادهای دینی و حوزوی نقش مهمی در مدیریت فرهنگی و معنوی جامعه پس از بحران دارند. این نقش میتواند در چند بخش تعریف شود:
بخش اول، تقویت امید و آرامش اجتماعی است. پس از دورههای بحران، جامعه به بازسازی روحیه و امید نیاز دارد. حوزه علمیه و روحانیت میتواند در تقویت صبر، همبستگی و آرامش اجتماعی مؤثر باشد.
بخش دوم، تبیین پرسش ها و شبهات مربوط به جنگ و صلح است. روحانیت میتواند به روشن شدن شبهات و پرسشهای مربوط به جنگ، صلح و مسئولیت اجتماعی کمک کند.
بخش سوم، حمایت معنوی از آسیبدیدگان جنگ است. حضور در کنار خانوادههای آسیبدیده، جانبازان یا کسانی که به هر نحوی خسارت دیدهاند، از نقشهای مهم حوزه و روحانیت است و می تواند در تسکین آلام آسیب دیدگان بسیار موثر باشد. روحانیت و حوزه های علمیه در پیشینه تاریخی ایران دارای شبکههای اجتماعی گستردهای بودهاند که میتواند در کمکرسانی، همدلی و تقویت انسجام اجتماعی مؤثر باشد.
حجتالاسلام والمسلمین محمد ملکزاده؛ عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی