فضایل حضرت أمیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به روایت دیگران

مناقب و فضائل مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی ابن ابی‌طالب علیه‌السلام در کتاب‌های شیعی فراوان است. در اینجا فضایل حضرت را از زبان و منابع اهل سنت بیان می‌کنیم.
فضایل حضرت در منابع اهل سنت نیز بیش از آن است که بتوان همه را ذکر نمود، لذا در این مقال به چند موضوع اشاره کرده و روایاتی را به عنوان نمونه از میان انبوه روایات ذکر می‎کنیم:
مراتب زهد علی(علیه‌السلام)
امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) مردی بود که بیش از هر کسی وارد اجتماع می‏شد و فعالیت‏ اجتماعی و تولید ثروت می‏کرد، ولی ثروت را انباشت نکرد و احتکار ثروت ننمود، بلکه آن را در راه رفع فقر صرف می‌کرد و در جهت تحرک جامعه سوق می‌داد؛ این شیوه زهد حضرت بود که ثروت را اختصاص به خود و انحصار نمی‌کرد و دربند نمی‌نمود بلکه آن را در شریان اقتصادی جریان می‌داد؛ گاهی اموال و باغات و چشمه‌‌ها و چاه‌های ایجاد نموده و وقف می‌نمود وبه جامعه برمی‌گرداند تا دیگران از منافع آن سودمند شوند؛
وجه دیگر از زهدش این بود؛ اتفاق می‏افتاد که می‏رفت در آن باغستان‌های مدینه که مربوط به اهل‏ کتاب و غیرمسلمانان بود و برای آنان کارگری می‏کرد، مزد می‏گرفت و بعد مزد او بود که تبدیل به نان می‏شد و به خانه‌اش گندم می‏آورد، جو می‏آورد و صدیقه طاهره(س) با دست خودش آنها را آرد می‏کرد، می‏پخت و در عین حال وقتی که به محتاجی، به مسکینی، به یتیمی، به اسیری برخورد می‏کردند فورا او را بر خودشان مقدم می‏داشتند. 
این بود معنی زهد علی(علیه‌السلام)، شما این جور زاهد را پیدا بکنید.
یک وجه از زهد علی(علیه‌السلام) همدردی بود، انسانیت است او از حق صددرصد مشروع خودش هم استفاده نمی‏کرد، برای خودش به اندازه یک سرباز فقط از بیت‌المال حقوق قائل بود، ولی در همان هم قناعت می‏کرد، حاضر نبود با شکم سیر بخوابد چرا ؟ چون دل و وجدان و قلب زنده‌اش به او اجازه‏ نمی‏داد، می‏فرمود: «او ابیت مبطانا و حولی بطون قرثی، و اکباد حری، او اکون کما قال القائل: و حسبک داء ان تبیت ببطنه و حولک اکباد تحن الی القد؛ آیا من با شکم سیر بخوابم(از چه غذائی؟ از غذای مشروع خودش، باز هم‏ حاضر نبود با شکم سیر بخوابد می‏گفت در اطراف من شکم‌های گرسنه وجود دارند) در حالی که از اطراف من شکم گرسنه هست؟ من نمی‏توانم با شکم سیر بخوابم.»
نه تنها همسایه دیوار به دیوار را می‏گفت، بلکه می‏گفت: «و لعل‏ بالحجاز او الیمامه من لا طمع له فی القرص». شاید در حجاز گرسنه‏‌ای باشد که این قرص نان گیرش نیاید، شاید در یمامه، کناره‌‌های خلیج‌فارس گرسنه‌ای باشد که همین قرص نان هم گیرش نیاید، چطور من با شکم‏ سیر بخوابم؟ 
این است معنی زهد که نظیر این را اگر پیدا کردید انسانیت‏ به آن افتخار می‏کند، نه این مردگی که ما داریم که اسم بی‏عرضگی و مردگی و بی‏حرکتی خودمان را زهد گذاشته‌ایم، این زهد نیست زهد، زهد علی(علیه‌السلام) است.[۱]
به سبب کار و تلاش، ثروت هم در اختیارش بود؛ حضرت فقیر نبود؛ بنابراین علی اگرثروتمند بود همه این ثروت را در راه خدا وقف کرد و مصرف نمود و چیزی برای خود نیندوخت؛ ثروتمندی علی را نمی‌توان انکار کرد؛ اما ثروت‌اندوزی و قارون‌صفتی و تفرعن در روح الهی علی جایی نداشت؛ وقتی کسی افطار خود را به فقیر و یتیم و اسیر داد و خود با آب افطار کرد و این ایثار را در خانواده خود نهادینه کرد وبه آنان یاد داد و سوره هل‌اتی در شأن این ایثارگری بی  نظیر تاریخ انسانیت نازل شد، چنین فردی ثروت‌اندوز نیست بلکه بخشش او زبانزد و وقف او در راه خدا معروف است.
۱. فضایل بی‌شمار حضرت علی(علیه‌السلام)
عمربن خطاب می‌گوید: روزی رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) فرمود: هیچ جوینده‌ای چیزی نخواهد یافت که مانند برتری و فضل علی ابن ابی‌طالب باشد، چه او طالبان هدایت را به سوی حق هدایت می‌کرد و از هلاکت دور می‌سازد و آن را که به هلاکت افتاده بازمی‌گرداند.[۲]
احمد بن حنبل، رئیس مذهب حنبلی گوید: در مورد هیچ یک از اصحاب رسول خدا آن‌قدر فضیلت نقل نشده که در مورد علی نقل شده است.[۳]
۲. جریان لیلهًْ‌المبیت درمنابع اهل سنت
با وجود سانسور‌‌ها وجعل‌هایی که در دوره حاکمیت معاویه بر ضد امیرمؤمنان(ع) انجام گرفت و جعلیاتی در احادیث با حمایت مالی معاویه پدید آمد که فضایل آن حضرت را مخدوش و بی‌اعتبار جلوه دهند؛ در عین حال مطالبی از منابع اهل سنت با وجود همه جریان‌سازی‌‌ها گزارش شده است که ذیلا به آنها اشاره می‌شود.
۱- مورد اول که حاکم حسکانی از علمای منصف اهل سنت گزارش کرده است: عن حکیم عن علی بن حسین فی قوله: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ‏» این آیه وقتی نازل شد که پیامبر(ص) می‌خواست حرکت کند به سوی غار جهت هجرت و علی را در جای خود گذاشت تا مشرکان، بستر استراحت او را خالی ندیده و تعقیب نکنند؛[۴]
۲- مورد دوم را قرطبی که او هم از علمای اهل سنت است گزارش کرده است: آیه  وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللِه‏ درباره علی نازل شد وقتی که او را در بستر خود گذاشت وبه سوی غار حرکت کرد،[۵]
۳- مورد سوم را میبدی گزارش کرده است: گفته‏اند، که این آیه در شأن امیرالمؤمنین على بن ابى طالب(ع) آمد آن گه که مصطفى هجرت کرد، و على را بر جاى خواب خود خوابانید، در این واقعه خداوند به جبرئیل و میکائیل فرمود شما را با هم برادر نمودم، کدام‌یک به جای دیگری مرگ را انتخاب می‌کنید و کدام‌یک زندگی را؟ هردو گفتند زندگی، خدا فرمود هیچ‌یک از شما نمی‌توانید چون علی باشید که زندگی را برای محمد انتخاب وخود را فدای او کرد و بر بستر او خوابید، بروید بر زمین از او نگهبانی بدهید، آن دو نازل شدند بر زمین و گفتند آفرین بر تو ‌ای علی که خداوند به ایثار تو به فرشتگانش مبا‌هات می‌کند[۶] در منابع تاریخی و حدیثی نیز این فضیلت گزارش شده است.[۷]
۳. انتخاب آن حضرت توسط خداوند
روزی رسول اکرم (ص) خطاب به فاطمه زهرا(س) فرمود: آیا نمی‌دانی که خداوند بر تمام اهل زمین نظر کرد و پدرت را به نبوت برگزید و سپس نظری دیگر نمود و علی را انتخاب کرد و به من فرمان داد تا تو را به ازدواج او درآورم و وصی خودم قرارش بدهم؟ [۸]
۴.علی(علیه‌السلام)، همسان کعبه
حاکم نیشابوری می‌گوید: اخباری که در مورد تولد یافتن علی بن ابی‌‌طالب در داخل کعبه است، آن‌قدر زیاد است که به حدّ تواتر(یقین‌آور) رسیده است.[۹]
ابن‌اثیر آورده، روزی پیامبر اکرم(ص) به علی بن ابی‌طالب فرمود: یا علی، تو به منزله کعبه هستی، همه باید به سویت بیایند و تو به سوی کسی نمی‌روی.[۱۰]
۵. اولین ایمان‌آورنده
متقی هندی نقل کرده است، عمر بن خطاب می‌گفت: هیچ‌گاه به علی بد نگویید، چه از رسول خدا درباره او فضائلی شنیدیم که اگر یکی از آن فضائل را داشتم برایم باارزش‌تر از تمامی‌چیز‌هایی است که آفتاب بر آنها می‌تابد، نزد رسول خدا بودم که دست به شانه علی گذاشت و فرمود: تو اولین کسی هستی که اسلام آوردی و اولین کسی هستی که ایمان آوردی و تو نسبت به من به منزله‌ هارون نسبت به موسی هستی.[۱۱]
۶. جنگ پیامبر(ص) با دشمنان امام علی(علیه‌السلام)
ابن ماجه و ترمذی در کتاب صحیح خود، که معتبرترین کتب اهل سنت می‌باشد، آورده‌اند که رسول خدا خطاب به علی و فاطمه و حسن و حسین فرمود: من در جنگم با کسی که با شما جنگ کند و در صلح و دوستی‌ام با کسی که با شما در صلح و دوستی است.[۱۲]
۷. جایگاه عشق به امام علی(علیه‌السلام)
عشق و مودت به علی و خاندان پیامبر(ص) خواسته پیامبر است در مقابل اجر نبوت، این رهنمودی است از سوی حق به پیامبر(ص) که از مردم چنین بخواه که دوستی خویشانم را پاداش و مزد رسالتم قرار دادم؛ به هدایت و دلالت آیات دیگر، خویشان او دراین زمان که آیه مبارکه نازل شد؛ علی فاطمه و حسن و حسین بودند؛ مصداق اتم اظهار مودت، اینان بودند آیه تطهیر نیز به تصریح علمای اسلام درباره اینان بود، از این روی علی یکی از مصادیق عشق‌ورزی و محبت است؛
بر این اساس ترمذی می‌گوید: رسول خدا در حالی که دست حسن و حسین را گرفته بود به مردم گفت: هر کس مرا و این دو را و پدر و مادر اینها را دوست بدارد، روز قیامت با من و در درجه من خواهد بود.[۱۳] عبدالله بن مسعود از صحابه پیامبر می‌گوید: رسول اکرم می‌فرمود: به تمام کسانی که به نبوت من ایمان آورده‌اند وصیت می‌کنم به ولایت علی، هر کس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر کس مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته است و هر کس او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و هر کس مرا دشمن بداردخدا را دشمن داشته است.[۱۴]
حذیفه یمانی نقل کرد که پیامبر فرمود: هر کس که می‌خواهد زندگی و مرگی چون زندگی و مرگ من داشته باشد و در جنت عدن ساکن شود، باید بعد از من علی و دوستان او را دوست بدارد و به امامان بعد از من که همه از عترت من هستند اقتدا کند.[۱۵]
بغدادی نقل کرده که عایشه می‌گوید: رسول اکرم(ص) فرمود: یا علی، همین تو را بس که دوستدارتو موقع مرگ حسرتی ندارد و در قبرش وحشتی و در قیامت هول  و  هراسی.[۱۶]
و همان عالم سنی آورده است که از رسول خدا پرسیدند: آیا برای آتش دوزخ و عبور از آن جوازی هست؟ فرمود: آری و آن محبت علی است.[۱۷]
۸. علم امام علی(علیه‌السلام)
ابن عبدالبّرسنّی به نقل از عبدالله بن عباس گفته است که اگر علم را ده قسمت کنیم به خدا قسم، ۹ قسمت مخصوص علی است و در یک قسمت دیگر هم او با دیگر انسان‌ها شریک است.[۱۸] و آورده اند که روزی پیامبر اکرم در حالی که دست علی را گرفته بود فرمود: این امیر نیکان عالم و قاتل ناپاکان است…. و بعد با صدای بلند فرمود: من شهر علمم و علی درب آن شهر، هر کس می‌خواهد وارد شهر علم شود باید از در آن در آید.[۱۹]
۹. ولایت حضرت علی(علیه‌السلام)
خطیب بغدادی آورده است که ابوهریره می‌گفت: هرکس روز هجدهم ذیحجه را روزه بگیرد ثواب شصت ماه روزه را می‎برد و این روز غدیر است که رسول خدا دست علی بن ابی‌طالب را گرفت و فرمود: آیا من ولی مؤمنین نبودم؟ گفتند: بلی یا رسول‌الله. پس فرمود: هرکه من مولای او بودم علی مولای اوست، سپس عمربن خطاب به علی گفت: مبارک باد یا علی که مولای من و مولای هر مسلمانی شدی. پس آیه شریفه الیوم اکملت لکم دینکم نازل شد.[۲۰]
۱۰. اعتراف خلفا به برتری علی(علیه‌السلام)
پس از رحلت پیامبر(ص) اگرچه جامعه و امت، خود را از فیض کامل و خلافت و عدالت و علم جوشان علی(ع)  محروم کردند؛ اما در همه معضلات بزرگ اجتماعی و علمی ‌جز علی کسی نبود که حل این مشکلات از عهده‌اش برآید؛ ناچار بودند در حل همه این امور با فقدان نبوی به محضر آن حضرت مراجعه کنند؛ اکثر علمای اهل سنّت و شیعه این جمله را نقل کرد‌ه‌اند که خلیفه اول بعد از بیعت مردم با او در ضمن خطب‌های گفت: «اقیلونی فلست بخیرکم» یعنی مرا ر‌ها کنید زیرا من بهترین شما نیستم. ابن ابی‌الحدید در مورد این جمله او می‌گوید: این جمله در نزد کثیری از اصحاب‌ ما(معتزله) درست و واقعیت دارد چون بهترین امّت علی ابن ابی‌طالب(ع) بود[۲۱] امّا بعضی از علمای اهل سنّت در مقام توجیه کلام او بر آمد‌ه‌اند که این سخن ابوبکر دلالت بر برتری کسی دیگر ندارد و او به منظور دیگر این سخن را گفته است.[۲۲]
امّا واقعیت این است که شواهد دیگری غیر از این جمله صریح وجود دارد که نشان می‌دهد، او خود را در امر خلافت کاملاً مستحق نمی‌دانست و نوعی دو دلی در وجود او نسبت به این امر وجود داشت، به طوری که در اواخر عمرش می‌گوید: سه چیز را می‌خواستم از پیامبر سؤال کنم، یکی اینکه ای‌کاش می‌پرسیدم امر خلافت پس از او از آن کیست تا اختلاف و نزاع در میان مسلمانان نمی‌افتاد.[۲۳] 
مؤید این کلام، فرمایش امام علی(ع) در نهج‌البلاغه می‌باشد که می‌فرماید: فیا عجبأ!! بینما هو یستقیلها فی حیاته اذ عقد‌ها لاخر بعد وفاته…[۲۴]، شگفتا با اینکه آن شخص(ابوبکر) در دوران زندگی‌اش انحلال خلافت و سلب آن از خویشتن را می‌خواست، حال آن را به شخص دیگری(عمر) واگذار کرد.
علمای شیعه در این مورد حدیثی را از امام جعفر صادق(ع) نقل کرد‌ه‌اند که ابوبکر می‌خواست خلافت را به امام علی(ع) برگرداند و در خلوتی با امام علی ملاقات کرد و گفت: یا اباالحسن، سوگند به خدا که مرا در کار خلافت رغبتی نیست و من خود را شایسته این کار نمی‌دانستم. حضرت فرمود: اگر در امر خلافت تو را رغبتی نیست چرا این امر را قبول کردی؟ تا اینکه امام علی(ع) فرمودند: اکنون بگو که مستحق این امر کیست و ابوبکر صفاتی را برای مستحق امر خلافت شمار و امام فرمود: ای ابوبکر، تو را سوگند به خدا، این خصال را در خود می‌دانی یا در من گفت: در تو یا اباالحسن و سپس ابوبکر برای واگذاری خلافت به امام علی(ع) از او مهلت خواست که عمر از جریان این ملاقات آگاه شد و ابوبکر را از این کار منع کرد.[۲۵]
احمد بن حنبل در کتاب المسند که از معتبرترین کتاب‌ها نزد اهل سنت، آورده است: عمر بن خطاب می‌گفت: اگر علی نبود، عمر هلاک می‌شد (در تمامی‌ مسائل درمانده می‌گردید[۲۶] و نیز عمر بار دیگر گفته است: ای ابوالحسن، خداوند مرا در میان قومی زنده نگذارد که تو در میان آنان نباشی.[۲۷] 
ابن‌سعد از علمای تسنن می‌گوید: عمربن خطاب همواره می‌گفت پناه می‌برم به خداوند از مشکلی که پیش آید و ابوالحسن علی (در بین ما) نباشد.[۲۸] و امثال این سخنان زیاد است که عمربن خطاب موقع درمانده شدن در حل مشکلات سراغ حضرت می‌آمد و پاسخ می‌گرفت و چنین اعترافاتی می‌کرد.
۱۱. آیه تطهیر و آل محمد و صلوات بر آنان
درحدیث معروف کساء پیامبر اکرم(ص) مولی علی(علیه‌السلام) و فاطمه(س) و امام حسن و امام حسین(علیه‌السلام) را در زیر عبای خود گرفته و می‌فرماید: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا[۲۹] که بر اساس آن، مشخصات اهل‌بیت پیامبر و آل‌محمد معلوم می‌شود که واجب‌الاطاعه هستند. این روایت در بسیاری از کتب اهل سنت آمده است.
بخاری در صحیحه خود که از کتب معتبر اهل سنت است آورده که از رسول خدا پرسیدند چگونه بر شما صلوات بفرستیم، فرمود: بگویید اللهم صلِّ علی محّمد و آل محّمد کما صلّیت علی آل ابراهیم[۳۰] و آورده‌اند که رسول خدا فرمود: بر من صلوات تبراء(بریده و ناقص) نفرستید، پرسیدند: صلوات تبراء چیست؟ فرمود: اینکه بگویید اللهم صل علی محمد. بلکه باید بگویید اللهم صل علی محمد و آل محمد.[۳۱] 
روایات فراوان دیگر در موضوعات گوناگون در مورد حضرت علی در لابلای کتب علمای اهل سنت یافت می‌شود که چندی است دست‌هایی پنهان و شیطانی درصدد حذف این‌گونه روایات از این کتاب‌ها هستند به‌خصوص که اکثر این کتاب‌ها که نام‌شان ذکر شد سالیان درازی معتبرترین و مطمئن ترین کتب اهل سنت بوده است.


پی‌نوشت‌‌ها:
[۱]. رک: شهید مطهری، احیاء تفکر اسلامی.
[۲]. حافظ ابوجعفر احمد(محب طبری)، ریاض النضره، چاپ اول، مصر، اتحاد مصری، ج2، ص214.
[۳]. حافظ ابوعبدالله نیشابوری، مستدرک الصحیحین، حیدر آباد کن(هند)، دایره‌المعارف نظامیه، 1324هـ ق،‌ج3،ص107.
[۴]. حاکم الحسکانی، شواهد التنزیل، ج‏۱، ص: ۱۳۱.
[۵]. قرطبى محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج‏۳، ص: ۲۱.
[۶]. میبدی، کشف‌الأسرار، ج‏۱، ص: ۵۵۴.
[۷]. رک: علامه امینی، الغدیر.
[۸]. متقی هندی، کنزالعمال، حیدر آبادکن(هند)، دایره المعارف نظامیه، ج6، ص153 و مثل آن را هیثمی ‌در مجمع، ابن‌اثیر در اسدالغابه، خطیب در تاریخ بغداد، حاکم نیشابوری در مستدرک.
[۹]. حاکم نیشابوری، پیشین، ج3، ص483.
[۱۰]. عزالدین ابن‌الاثیر، اسد الغابه، مصر، وهبیّه، ج3، ص31 و مثل آن را: مناوی در کنوز الحقایق.
[۱۱]. متقی هندی، پیشین، ص395 و مثل آن را ترمذی در الصحیح، حاکم نیشابوری در مستدرک، نسایی در خصائص و دیگران.
[۱۲]. محمد بن عیسی ترمذی، الصحیح، مصر، بولاق،ج2، ص301 و ابن ماجه در الصحیح، ابن‌اثیر در اسد الغابه، حاکم در مستدرک و دیگران.
[۱۳]. همان و ابن‌حجر در تهذیب التهذیب، خطیب در تاریخ بغداد، متقی در کنز العمال و دیگران.
[۱۴]. حافظ ابوبکر خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، مصر، سعادت، ج13، ص32 و دیگر علمای اهل سنت مثل ابن‌اثیر در اسد الغابه، ابن حجر در الاصابه، متقی هندی در کنزالعمال.
[۱۵]. ابونعیم اصفهانی،‌حلیله الاولیاء‌، ‌مصر،‌ج1، ص86 و متقی هندی در کنزالعمال.
[۱۶] . ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه، مصر، ج3، قسم اول، ص20 و مناوی در کنوز الحقایق، محب طبری در ریاض النضره، هیثمی‌ در مجمع.
[۱۷] . حافظ ابوبکر خطیبب بغدادی، پیشین، ج4، ص194، ج3، ص161.
[۱۸]. ابن عبدالبر، الاستیعاب، حیدرآباد هند، دایره‌المعارف نظامیه، ج2، ص462.
[۱۹]. شهاب‌الدین هیثمی، ‌الصواعق المحرقه، مصر، میمنه، ص73 و مناوی در کنوزالحقایق، خطیب در تاریخ بغداد.
[۲۰]. خطیب بغدادی، پیشین، ج6، ص290، و با عبارتی دیگر: سیوطی در الدرّالمنثور، شیخ واحدی در اسباب النزول، امام محمدرازی در مفتاح الغیب(تفسیر کبیر فخر رازی)، مناوی در فیض القدیر.
[۲۱]. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج17، ص158؛ تاریخ طبری، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج2، ص ۲۳۷.
[۲۲]. ابن ابی‌الحدید، همان منبع، ص ۱۶۲.
[۲۳]. ابن قتیبه دینوری، الامامه و السباسه، چ مصر، ص18؛ بحارالانوار، ج30، ص ۱۲۲ و تاریخ طبری، ج2، ص ۳۵۳.
[۲۴]. نهج‌البلاغه، خطبه ۳.
[۲۵]. سیوطی تاریخ خلفاء، ج1، ص ۱۲۰ و تاریخ طبری، ج2، ص ۲۳۶
[۲۶]. امام احمد‎بن‎حنبل، مسند حنبل، مصر، میمنه، ج1، ص140 و بخاری در الصحیح، دارقطنی در سنن، ابن حجردر فتح الباری، بیهقی در السنن، ابن عبدالبردر الاستیعاب و دیگران.
[۲۷]. متقی هندی، پیشین، ج3، ص35 و حاکم نیشابوری در مستدرک الصحیحین.
[۲۸]. ابن سعد واقدی، طبقات الکبری، بریل لیدن، ۱۳۲۲، ج2، ص102، و ابن اثیر در اسدالغابه، عسقلانی در تهذیب التهذیب و دیگران.
[۲۹]. احمدبن حنبل، ‌پیشین، ج6، ص323 و طحاوی در مشکل الآثار،‌سیوطی در الدرّالمنثور، متقی در کنزالعمال، مسلم در الصحیح، ترمذی در الصحیح، ابو جعفر طبری در جامع البیان، بیهقی در السنن.
[۳۰]. بخاری، ‌الصحیح، مصر، مطبعه الخیریه، باب صلوات علی النبی و نیز شعب نسایی در الصحیح، ابو داود در الصحیح،‌ احمدبن حنبل در المسند، و دیگران.
[۳۱]. شهاب‌الدین هیثمی، پیشین، ص87.
* مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *