همه چیز، دست اوست…

استادی که سه روز پشت سر هم یک درس را تکرار کرد!
یکی از اساتید نقل می فرمودند: ما در نجف به درس استادی میرفتیم که چند نفر از بزرگان مراجع امروز در درس ایشان شرکت می کردند. یک روز ایشان تشریف آوردند و مطلبی را تدریس کردند. بعضی شاگردان هم طبق معمول اشکالی مطرح کردند و ایشان جواب دادند و درس تمام شد.
فردای آن روز ایشان موقعِ درسدادن عیناً همان مطلب را شروع کرد و درسِ دیروز را تکرار کردند! آن شاگرد هم همان اشکال را تکرار کرد و ایشان هم باز همان جواب را دادند. روز سوم هم آقا تشریف آوردند و مجدداً از همانجایی که روز اول و دوم بیان کرده بودند، همان مطالب را گفتند. آن شاگرد هم باز همان اشکال را مطرح کرد و همان جواب را شنید.
یکی از شاگردان به استاد عرض کرد که آقا جریان چیست؟ سه روز است که این درس و همان اشکال و جواب عیناً تکرار می شود؟ ایشان در جواب فرمودند: سه روز است فکر من جامد است. هرچه می خواهم درباره این موضوع فکر کنم، همان حرف ها به ذهن من می آید، شما هم همان اشکال را مطرح می کنید و من هم همان جواب را می دهم؛ فکر من پیش نمی رود!
این نشانه آن است که خدا بعضی بندگان خاص خود را که خدایناکرده توهمی به ذهن شان خطور کرده باشد و زمینه وسوسه شیطان یا عُجب برایشان فراهم شده باشد، به این صورت تنبیه می کند.
خداوند با این کار به ایشان یادآوری می نماید که اگر عنایت خدا نباشد، فقط همان حرف هایی که دیروز به تو یاد دادیم، به یاد داری و حتی ممکن است همان مطالب را هم فراموش کنی. آدمیزاد باید این را بفهمد که همهچیز از آنِ خداست و او همه کاره است.
خوش به حال کسانی که زود این مطلب را بفهمند که همه هستی مال اوست و [آنچه] در دست ما هست، عاریه (امانت) است و بر طبق این اعتقاد هم عمل کنند. اگر کسی واقعاً به این اعتقاد عمل کند، در بعضی اوقات حالت آدم ورشکسته را پیدا میکند. اگر من تا امروز خود را مالک می دانستم؛ اما امروز دستخالی شدم و هیچ چیز ندارم.
علامه محمدتقی مصباح
۱۳۸۷/۰۶/۲۹